تمام باران هاي دنيا

هفدهم ارديبهشت سال ٩٣ ، كمي به نيمه شب مانده است ، خسته هستم و از كار صحبتي نمي كنم ، چه اهميتي دارد ؟ كل پروژه برود به درك ، چه اهميتي دارد وقتي تو خوشحال نباشي ، چه اهميتي دارد وقتي تو نباشي ، بدون لبخندت تمام باران هاي دنيا هم كه ببارد انگار نه انگار ، يك چيزي در من ريشه كرده است ، يك چيزي در رگ هايم جاريست از جنس تو ، تو شده اي مقياس زمان و مكان ، شروع ثانيه ها از لحظه ديدن توست و آغاز بودن دنباله گامهاي توست ، وزن و قافيه شعر تكرار نام توست …گم مي شوم در اين تكرار بي پژواك…

بهار…
از نامه های عاشقانه ی من و تو
شکل می گیرد…
*
«دوستت دارم»
و پایان سطر نقطه ای نمی گذارم

20140507-230759.jpg

Advertisements

About this entry