اين سال‌ها

 

بهمن ماه هم سلانه سلانه از راه می رسد ، چشم بر هم میزنی روزها طی می شوند بی آنکه بفهمی این ها روزهای عمرت هستند که همانطور می گذرند ، آرزوها ، امیدها ، شادی ها، رنج ها، نفرت ها و عشق ها می گذرند و حاصل این سالها طعمی را در دلت به یادگار می گذارند،تلخ،شیرین،مَلَس و گس…مثل شراب … گذر زمان از من ملغمه ای ساخته  از تمام آن لحظات که گاهی متحیرم می سازد که این چه ترکیبیست از این همه طعم ؟!
گاهی فکر می کنم که چه تفاوت کرده است میان آن چیزی که در سالهای جوانی می اندیشیدم و می خواستم با چیزی که امروز هستم؟ وقتی تصمیم می گیری که حصارها را بشکنی و بپذیری  تنها یک بار زندگی می کنی آنگاه است که نگاه می کنی و می بینی که بسیار فرق کرده ای با سالهای جوانیت ، حالا در آستانه سی و شش سالگی می بینم که به بسیاری از آرزوهایم رسیده ام …خوشحال کننده است …اما می بینم که بسیاری از آرمانهایم را زیرپا گذاشته ام …این آرمان وآرزو از یک سنخ نیستند …نمیدانم اهل قلم چه اصراری دارند که این دو را به هم بچسبانند ؟!
طبق سنت معمول از کتری و قوری سپید و سیاه یک فنجان چای برای خودم میریزم و می گویم که به درک ! حالا همه آرمانها بروند به درک ، مهم همین آرزوهاست و گرنه آرمانها چه داشته اند به غیر از حد و مرزهای بی پایان و دلخوشی های فیلسوف مابانه ؟…کجای من به فیلسوفها می ماند ؟! پکی به سیگار میزنم و مانند همیشه زیاد سخت نمی گیرم و به صفحه لپ تاپ خیره می شوم ، لبخندی از رضایت روی لب هایم نقش می بندد … خوشحالم…حقیقتا» خوشحالم

اين سال‌ها
شماره تلفنِ خيلی‌ها را خط زده‌ام:
غزاله، هوشنگ، شاملو، محمد …!

عده‌ای مُرده‌اند
عده‌ای نيستند
عده‌ای رفته‌اند
و دور نيست روزی
که بسياری نيز شماره تلفن مرا خط خواهند زد.
زندگی همين است
يک روز می‌نويسيم وُ
روزِ ديگر خط می‌زنيم

شعر از سید علی صالحی

این هم یک آهنگ برای دلتنگی ها از گروه No Merci به نام How Much I love You ، از اینجا دانلود کنید

Advertisements

About this entry