و تتمه…

خاطرات سردبیر مقیم در شماره بیست و دو هم جایی پایان می گیرد ، یک جایی میان همین لحظات ، راستش را بخواهید  سردبیری نمانده است جز اسمی که مدتهاست روی صفحه شناسنامه ماهنامه ماسیده است، حتی شماره پلاک هم یک سالی است که به 27 تغییر پیدا کرده است ، مجله هم امروز و فردا مثل خیلی از مطبوعات تخصصی تعطیل خواهد شد ، سردبیر سابق هم این روزها سرش گرم است به بازار مکاره سکه های طلایی و نقره ای و ساختن دیوارهای بلند سیمانی… همینطور حل شده ام در لحظات . حالا حتی افسوس هم نمانده است.تنها یک حس غریب گاه گاه می آید و می رود …می آید و هیچ وقت نمی رود …

شبی از شبها :
یاد من
-پاورچین پاورچین-
از در خانه برون رفت.

Advertisements

About this entry