Kiss The Rain

نیمه شب است ، دارم اخبار شبکه نامعلومی را گوش می دهم ، راستش را بگویم اصلا» به چیزی گوش نمی دهم ، فقط دارم ادای گوش کردن به اخبار را در می آورم آنهم تنها برای خودم ! گاهی چند کلمه پراکنده از میان جملات گوینده خبر  توجهم را جلب می کند ، از خودم می پرسم که در میان دو خمیازه پی در پی من چقدر اتفاق در جهان روی داده است ؟!

دورترها سعی می کردم که پیرو فلسفه ری برادبری باشم که می گوید:

«فلسفه من در دو اصل کلی خلاصه می‌شود: اولی این است که می‌گویم «به جهنم!» و دومی این که «به کار خودت برس»»

اما خب راستش این فلسفه خوشحالم نمی کند ، یعنی هیچ جور فلسفه ای خوشحالم نمی کند ، رقصیدن بیشتر از هر فلسفه ای  خوشحالم می کند شاید برای همین است که مدتی است روزی یکساعت را صرف ورزش و حرکات موزون !! می کنم، اینطور خوشحال تر هستم  .

حالا ، مستندی پخش می شود در  مورد زندگی داستین هافمن ، حتما» گفته ام که یکی از هنرپیشه های مورد علاقه من است همیشه فارق از نوع و سبک بازیگری اش که سبک متد است از او خوشم می آید، این لی استراسبرگ هم موجود جالبی است(وی پدر سبک متد در بازیگریست) ، تقریبا» بزرگترین بازیگرهای دنیای سینما شاگرد او بوده اند.

مستند را نشستم و تا انتها نگاه کردم ، هرچه باشد از گوش دادن به اخبار بی سروته بهتر است ، یادی هم شد از فیلمهای دهه 70و 80 که بسیاری از فیلمهای محبوب من ساخته این دوره هستند.

در هفته گذشته وب نوشت پیشین ام، «You,in Red» را بارها خوانده ام ! نمی دانم چندبار ؟ خواندن مکرر آن مانند زمزمه کردن یک شعر دلنشین بود که وقتی دوستش داریم بارها تکرارش می کنیم ، یکسر مرا می برد به عصرهای آن زمستان پر برف ، پنهان نمی کنم که چندباری  دستم رفت به سمت گوشی تلفن ، بعد به یاد آن جمله ات افتادم که می گفتی خودت انتخاب می کنی ، حالا هم مدتهاست که انتخاب با توست ، می شود که دستت سُر بخورد بروی کلیدهای تلفن همراه  و می شود که هرگز این اتفاق نیفتد و من همان بسنده کنم به پیام کوتاهی به مناسبت نوروز یا تولدت و تو هم تشکری مودبانه برایم پاسخ بفرستی و شاید آنقدر طول بکشد که دیگر هیچ چیز از هم به خاطر نیاوریم ،بشویم خاطره ای گنگ و تصویری مبهم از دو نفر که زمانی همدیگر را می شناخته اند و حالا تبدیل شده اند به یک شماره در فونبوک تلفن همراه که نه به آن زنگ می زنیم و نه پاک می کنیم آن را ، هیچ خوشم نیامد از این تصور ، راستش را بخواهی غمگینم کرد.

گوش دادن به آهنگ » باران را ببوس» اثر بیلی مایرز را دوست دارم ، می توانید آن را از اینجا دانلود کنید.

Billie Myers

Kiss The Rain

Hello…

Can you hear me
Am I getting through to you

Hello…
Is it late there
Is there laughter on the line
Are you sure youre there alone
Cuz im
Trying to explain
Somethings wrong
You just dont sound the same

Why dont you
Why dont you
Go outside
Go outside

Kiss the rain
Whenever you need me
Kiss the rain
Whenever Im gone too long
If your lips feel lonely and thirsty
Kiss the rain
And wait for the dawn
Keep in mind
Were under the same sky
And the nights
As empty for me as for you
If you feel
You cant wait till morning
Kiss the rain
Kiss the rain
Kiss the rain

Hello…
Do you miss me
I hear you say you do
But not the way Im missing you

Whats new
Hows the weather
Is it stormy where you are
You sound so close but it feels like youre so far
Oh would it mean anything
If you knew
What Im left imagining
In my mind
My mind
Would you go
Would you go

Kiss the rain

As you fall
Over me
Think of me
Think of me
Think of me
Only me
Kiss the rain
Whenever you need me
Kiss the rain
Whenever Im gone too long
If your lips
Feel hungry and tempted
Kiss the rain
And wait for the dawn
Keep in mind
Were under the same sky
And the nights
As empty for me as for you
If you feel you cant wait till morning
Kiss the rain
Kiss the rain
Kiss the rain
Kiss the rain

(kiss the rain)
(kiss the rain)
(kiss the rain)

Hello…
Can you hear me
Can you hear me
Can you hear me

——-

پی نوشت : از دوستان عذر خواهی می کنم که به وب نوشت هایشان کم سر میزنم ،خیلی مغزم و افکارم برای مطالعه جمع و جور نمی شود، بیشترش برمی گردد به مشکلات کاری بی پایان و من که اصلا» برای این مشکلات ساخته نشده ام، آن موقع هم که کمی فارغ می شوم از این مشکلات ناخواسته سعی می کنم چند خطی اینجا بنویسم،از کامنت های مهربانانه و گاه غضبناک هم ممنونم و به رسم همیشه سپاسگذار.

Advertisements

About this entry