Because of you

عکس از م.سلحشور

اوایل فروردین 1389

خیلی خودم را درگیر این نمی کنم که چندم فروردین است ، خب دلیل خوبی هم دارد چون که من اغلب اوقات در مرخصی بسر می برم ، خیلی هم بد نیست اینکه فارغ از تقویم و تاریخ باشی و یک دفعه سر بگردانی و ببینی که چند روز و ماه وشاید سال از آخرین باری که به تقویم نگاه کردی می گذرد ، حس خوبی دارد مثل پرسه زدنهای بی هدف بعد از ظهر و نشستن روی نیمکت پارک و خیره شدن به آدمها که از جلوی نگاهت سر می خورند و می روند ، ته دلت می خواهی جلوی تک تک آنها را بگیری و بگویی که کمی آرامتر … زندگی را هر طعمی که دارد کمی مزه مزه کنید …اما خب آن اندک عقلی هم که باقی مانده به من نهیب می زند که بهتر است تنها نگاه کنم و باکسی حرف نزنم ، چون یقین دارم که یکراست روانه ام می کنند تیمارستان … راستی دقت کردید که ما اغلب انسانهایی را که با ما فرق می کنند را یکراست میفرستیم تیمارستان و یا جایی که دیگر جلوی چشممان نباشند و مدام مجبورمان نکنند که به یاد آوریم که زندگی جور دیگری هم ممکن است ؟؟

صبح اول وقت رفتم قدم بزنم ، هوای خوبی بود و از همه دلچسب تر موسیقی  Because of  You بود (برای دانلود روی نام موسیقی کلیک کنید)، خیلی وقت بود که بهش گوش نکرده بودم ، حس خوبی دارد که در خودت کشف می کنی که هنوز هم می شود از موسیقی لذت برد ، بعد که رسیدم خانه تصمیم گرفتم که یک دلی از عزا دربیاورم و مشغول درست کردن همون ساندویچ دلخواهم شدم که فکر می کنم قبلا» توضیح دادم که چه کوفت خوشمزه ای هست ! با عذاب وجدان کالری های اضافه هم کنار آمدم و خودم را دلداری دادم که فردا یک ساعت بیشتر قدم می زنم !

فون بوک موبایل را چند روزی بالا پایین می کردم و شوق عجیبی در من بود که سال نو را به عزیزی تبریک بگویم ، چوب خطش را داشتم که دو اسفند ماه بود که جلوی خودم را گرفته بودم که تولدش را تبریک بگویم ، باید می گفتم ،هرچه باشد این حال و هوای دلپذیر چند ساله یادگاری هدیه ای بود که او داده بود ، خب تبریک سال نو را برایش فرستادم و سرم را گرم کردم به دم کردن چای و با همان لحن آرام و مودبانه همیشگی اش که آن روزها همیشه من را به یاد موسیقی می انداخت و دوست داشتم تا بی نهایت آنرا بشنوم  پاسخ داد .احساس خوبی بود ، مثل احساس بید مجنونی  که نسیم  شاخه هایش را تکان می دهد ، یادم باشد و حتما» هست که اینبار اسفند ماه که می شود برایش بنویسم مهم نیست کجا هستی …از اینکه متولد شده ای خوشحالم.

Because of you
I tried my hardest just to forget everything
Because of you
I don't know how to let anyone else in
Because of you
I'm ashamed of my life because it's empty
Because of you
I am afraid
Because of you
Because of you
Advertisements

About this entry