هیچ !

این بن بست ذهنی داره من رو میکشه ! چند هفته هستش که اصلا» چیزی برای نوشتن پیدا نکرده ام ، صادق باشم باید بگم که هر شب وقت خواب هزاران موضوع مختلف به ذهنم میرسند اما وقتی نوبت نوشتن می رسد انگار که دچار یبوست می شوم ! از همه بدتر حتی حوصله مطالعه وب نوشت های رفقا را هم ندارم انگار همین که دستم به صفحه کلید این لپ تاپ پیر می خورد یک دفعه مغزم قفل می شود … بهانه گیری می کنم ، امروز بعد از چند هفته رفتم کمی قدم بزنم ، حال و هوای اسفند ماه را از ترافیک سنگین خیابانها می شود به سادگی دریافت ، از خصوصیات مردم من این است که در هر شرایطی فرا رسیدن نوروز را فراموش نمی کنند ، از خودم می پرسم که این جنب و جوش را باید به فال نیک بگیرم یا بگذارم به حساب بی خیالی مفرط آحاد جامعه ! حالا خیلی هم مهم نیست که من چطور فکر می کنم ! زندگی جریان دارد چه برای من خوشآیند باشد چه نباشد ، این روزها بخشی از جلسات کاری مجبورم کرد که در ساعت اداری در دفتر مجله حاضر شوم ، کمی برایم عجیب و غریب بود ! یعنی حس عجیبی داشت و کمی هم ناراحت کننده ! رفتم داخل اتاق که به قدر کفایت روی میز را خاک پوشانده بود و فکر کنم اگر اهتمام خانم » ق » منشی جدید نبود تا چند وقت دیگر تبدیل به مقبره فراعنه مصر می شد ! جالب است که مکانی که سالها برایم آشنا بود بعد از یک سال و نیم آنقدر برایم غریبه شده بود که احساس معذب بودن داشتم ، خانم «ق» موقع جابجا کردن پرونده های روی میز لیوان چای را روی شلوار مبارک ما واژگون کرد ، البته خدا رو شکر چای داغ نبود ، خانم  ق دختر خوبیست ، زیاد نمی شناسمش بیشتر من را به یاد هنر پیشه آمریکایی Summer Glau می اندازد ، کمی دستپاچه شد و چند دقیقه بعد با یک سینی چای وارد شد ، اما عجیب برایم آن بود که چای را در آخرین ماگ ای  که در مجله قبل از رفتن استفاده می کردم ریخته بود ، حتی خودم دیگر به خاطر نداشتم که این ماگ را باخودم نبرده ام و فکر میکردم یا باید شکسته شده باشد و یا کسی آن را دور انداخته باشد ، ازش نپرسیدم که چه کسی به او گفته که من در گذشته از این ماگ استفاده می کرده ام ، گذاشتمش به حساب هزاران اتفاقی که در اطراف ما روی می دهند و ما به سادگی آنرا به حساب اتفاقات می گذاریم.

کمی افکارم جمع و جور شود بیشتر می نویسم ! اما این روزها شرمنده تمام رفقایی هستم که به وب نوشت من سر زدند و نا امیدشان کردم و شرمنده تر هستم که نوشته هایشان را نخوانده ام ، بگذارید به حساب یک مخ بندان شدید که بزودی رفع می شود !! حداقل بهتر است این طور امیدوار باشم !

Advertisements

About this entry