بعد از هذیان

ساعت یک بعد از ظهر چهار شنبه

خب امروز حالم بهتره ، دیگه خیلی غر نمی زنم ، تمام دیشب رو مشغول پیدا کردن دوخط شعر برای سنگ قبر کسی بودم که در زندگی کمتر از تعداد انگشتان دست دیده بودمش ، احساس عجیبی داشت وقتی که فکر می کردم همه چیز با چند خط شعر تمام شود ، سعی می کنم سخت نگیرم وقتی که آخرش برای همه ما همین است ، بنابراین امروز بعد از ظهر گفتم که برم بیرون یکمی قدم بزنم و به رفقای قدیمی سربزنم

مدتیه که توی سایت مخصوص کتاب «گود ریدز»
پروفایل من در گودریدز
Pejman Shojaeion's book recommendations, favorite quotes, book clubs, book trivia, book lists (read shelf)
کتابدار شدم …احساس خوبی داره که یک کتابدار مجازی باشی و تجربه منحصر به فردیه خصوصا» وقتی که کتابها را مرور می کنم و به یاد می آورم که چه چیزهایی خوانده ام و این مرور کردن ها مزه خوشمزه ای دارد .راستی اگر به مطالعه علاقمندید عضویت در این سایت براتون میتونه جالب باشه

دیروز دکتر م. از رفقا و همکارای عزیزم از آلمان به من زنگ زد خیلی دلم براش تنگ شده بود راستش را بخواهید فکر نمی کنم دیگر برگردد ایران ، اگرچه که سعی کردم ترغیبش کنم که برگرده به ایران ولی احساس می کنم که شاید تا مدتها او را نخواهم دید بهر صورت رفیق نازنینی هست و جای خالیش را حس می کنم

محمد همکار و رفیق عزیزم از هلند برگشته و فکر کنم یک پروژه مفصل در پیش داشته باشیم ،تا آخر هفته باید ببینمش و قبل از جلسه نهایی باهم هماهنگ بشیم، راستی عازم سفر هم هستم اواخر ماه ، ده روزی میرم فراسوی مرزها ، فکر کنم وقتی برگشتم حالم بهتر باشه

دفتر مجله هم رو سعی می کنم فعلا» فراموش کنم ،پوریا مدتهاست که جور من را پس می دهد ، و چه خوب هم این ار را میکند ، پس مثل همیشه به غیبت اجباری تن در می دهم و سعی می کنم به خودم القا کنم که همه چیز خوب پیش می رود حتی برای یک مجله بدون سردبیر !!!!ا
کلا» همه چیز خوبه یا حداقل سعی میکنه اینطور باشه ، من هم باید خوب باشم ، نه؟!!؟

Advertisements

About this entry