حرفهای بی سر و ته


نمی دانم اصرار بر آپدیت کردن بلاگی که خواننده ای ندارد چه معنی می تواند داشته باشد …خب خیلی فرق هم نمی کند …کمی کالباس وپنیر گذاشتم تو
ماکروفر و البته کمی مایونز …این ترکیب کذایی را دوست دارم ..کمترین خاصیت نوشتن بلاگ برایم این است که هنوز احساس کنم زنده هستم …مثل آب دادن بوته های رز که مدتهاست به من این احساس را می دهد که هنوز نفس می کشم

امروز باید سه شنبه باشد …چهارمین روز هفته راستی یادم آمد هفته پیش «لس پال» فوت کرد ..»لس پال» مخترع گیتار برقی ( لید) بود و یکی از بهتری نوازنده های دنیا ..گاهی به بعضی از قطعاتش گوش می دهم …در کل از اون دوره طلایی «بادی گای» رو به «لس پال» ترجیح میدم خصوصا» «بادی گای» قطعه ای دارد به نام » چای شیرین » که یکی از قطعات «بلوز» مورد علاقه من هست
http://en.wikipedia.org/wiki/Les_Paul
http://en.wikipedia.org/wiki/Buddy_Guy

راستی یک مدتی است که به سختی سیگار خوب پیدا می شود …البته خوب که نگاه میکنم ترکیب کلمه «خوب» و «سیگار» خیلی خنده دار بنظر می رسد …سیگار که خوب نمی شود ؟؟؟ بهرحال بسختی سیگار اصل این روزها پیدا می شود …البته من سیگارم را کم کرده ام یا حداقل دوست دارم اینطور بنظر برسد

آرام آرام بوی پاییز می آید ..پاییز را دوست دارم ..ومنتظرش می نشینم تا به آرامی فرا برسد …

مرا
باد
در این کوچه
با برگهایم می چرخانَد
کولی وار
دور زمین می گردانَد
با حنجره ای که
شبانه ترین شبها را می خوانَد

شعر از : عزیز تُرسه

Advertisements

About this entry