آزادی و دروغ

سیما رفته مسافرت..من هم روی کاناپه دراز کشیده ام..لپ تاپ را باز کردم تا چند کلمه ای بنویسم …این روزها دستم بنوشتن نمی رود …بهتر بگویم دستم به هیچ کاری نمی رود …سرم را گرم می کنم به آشپزی و کتاب خواندن …یک مدتی هم دچار بیماری «ویکی پدیا» شدم ..بیماری دایره المعارف خوانی… ویکی پدیا دایره المعارف جالبی است چون برخلاف بسیاری فرهنگنامه ها مقالاتی که در «ویکی» می خوانید ردپای فرهنگ و باورهای فرهنگی مردم را می بینید ..زیرا که ویرایش مقالات در «ویکی» برای همه مردم آزاد است ..کنجکاو شدم که به دنبال مفهموم کلمه آزادی در ویکی پدیا فارسی بگردم

آزادی از نگاه «ویکی پدیا»

«آزادی امکان عملی کردن تصمیم‌هایی است که فرد یا جامعه به میل یا ارادهٔ خود می‌گیرد. اگر انسان بتواند همهٔ تصمیم‌هایی را که می‌گیرد، عملی کند و کسی یا سازمانی اندیشه و گفتار و کردار او را محدود نکند و در قید و بند در نیاورد، دارای آزادی مطلق، یعنی آزادی بی حد و مرز است. اما چون انسان‌ها به طور اجتماعی زندگی می‌کنند، نمی‌توانند آزادی مطلق داشته باشند. زیرا آزادی بی حد و مرز یک فرد به پایمال شدن آزادی افراد دیگر اجتماع می‌انجامد. به همین سبب است که هر جامعه‌ای با قانون‌ها و مقررات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی خاصی هم حافظ آزادی‌های افراد آن جامعه می‌شود و هم حد و مرز‌هایی برای این گونه آزادی‌ها به وجود می‌آورد. قانون‌ها و مقررات جهانی نیز آزادی‌های مردم سراسر جهان و حد و مرز‌های آن‌ها را در جامعهٔ جهانی معین و مشخص می‌کنند. تلاش‌ها و مبارزه‌های انسان در طول تاریخ زندگانی او همواره برای بدست آوردن آزادی مشروع و قید و بند زدن به آزادی مطلق فرمانروایان ستمگر و زورمندان بوده است»

ادامه مقاله «ویکی» را در این آدرس بخوانید
http://fa.wikipedia.org/wiki/آزادی

پس کله ام را می خارانم و فکر می کنم که این کلمه تا چه حد بزرگ بوده است که از ابتدای تاریخ تا امروز صدها ملیون نفر جانشان را فدای آن کرده اند..و فکر می کنم که ما در زندگی شخصی و خصوصی مان تا چه حد برای اطرافیان ، دوستان و خانواده آزادی قایل بوده ایم ؟ جز این است که فضای حاکم برجامعه به نحوی برگشتی از کوتاهی های خود ماست در پذیرفتن این کلمه و رفتار در زندگی شخصی خودمان …چند بار ما به عنوان رییس در محل کار، بعنوان همسر در زندگی، بعنوان پدرو مادر درخانه و… آزادی اطرافیان مان را محدود کرده ایم …چند بار در زندگی فقط به صرف اینکه قدرت بیشتری داریم ، نظر خود را به دیگران تحمیل کرده ایم ..چند بار به صرف اینکه مصلحت و صلاح کسی را تشخیص داده ایم ، آزادی اش را محدود کرده ایم…خوب که نگاه میکنم ما مقصر هستیم در ایجاد شرایط حاضر

بعد از این به سراغ کلمه دروغ رفتم
خنده ام گرفت …در «ویکی» فارسی این کلمه تعریف نشده بود …پس به سراغ «ویکی» انگلیسی رفتم …و اونجا دریافتم که این کلمه در همه زبانها به سادگی تعریف شده است ..اما در زبان فارسی …هیچ!!!!
در زبان انگلیسی دروغ این گونه تعریف شده
A lie (also called prevarication), is a type of deception in the form of an untruthful statement, especially with the intention to deceive others, often with the further intention to maintain a secret or reputation, protect someone’s feelings or to avoid a punishment. To lie is to state something that one knows to be false or that one has not reasonably ascertained to be true with the intention that it be taken for the truth by oneself or someone else. A liar is a person who is lying, who has previously lied, or who tends by nature to lie repeatedly.
ترجمه سرهم بندی شده اش می شود :
دروغ (حرف دو پهلو) ، یک نوع فریب در قالب یک گفتار غیر حقیقی ، به خصوص با هدف فریب دیگران ، اغلب با هدف دیگری را برای حفظ یک راز و یا شهرت ، محافظت از احساسات دیگران و یا برای جلوگیری از مجازات است. دروغ گفتن سعی در درست نشان دادن درست چیزیست که دیگری می داند نادرست است یا کسی تلاش کنذ بدون دلایل محقق با قصد اینطور بنمایاند. دروغگو کسی است که دروغ می گوید،کسی که قبلا» دروغ گفته یا کسی که طبیعتا» مکرر دروغ می گوید

مقاله کامل را در «ویکی» انگلیسی
http://en.wikipedia.org/wiki/Lie

و بازهم فکر کردم که دروغ را ما خودمان شکل داده ایم و آنرا در خانه امان ..محل کارمان ، در جمع دوستا نمان بزرگ کرده ایم و امروز همین حاصل دروغهایمان در مقابل ما می نشیند و به ما لبخند می زند …متاسف شدم برای دروغهایمان و برای صداقتی که نداشتیم ..برای اینکه در محل کارمان و خانه مان ..به نام مصلحت ..به نام خیر …به نام منافع شخصی دروغ گفتیم و حالا همه این دروغها در مقابلمان ایستاده است ..و به ما می خندد

سرم گیج رفت ..مزه دهنم تلخ شد …و افسوس خوردم به حال انبوه اشتباهاتی که تا امروز مرتکب شده ام..گاهی فکر میکنم هیچ گریزی نیست از این لحظات دلگیر و تلخ ..نه …نه …تلخ نه …این لحظات هیچ مزه ای نمی دهند …حتی تلخ هم نیستند …یک شگفتی و افسوس طولانی

از مهدی اخوان ثالث
آواز کَرَک -بر وزن فلک، نام پرنده ای است-

بده … بدبد … چه امیدی ؟ چه ایمانی ؟
کَرَک جان ! خوب می خوانی
من این آواز پاکت را درین غمگین خراب آباد
چو بوی بالهای سوخته ت پرواز خواهم داد
گرت دستی دهد با خویش در دنجی فراهم باش
بخوان آواز تلخت را ، ولکن دل به غم مسپار
کرک جان ! بنده ی دم باش
بده … بد بد راه هر پیک و پیغام خبر بسته ست
ته تنها بال و پر ، بال نظر بسته ست
قفس تنگ است و در بسته ست
کرک جان ! راست گفتی ، خوب خواندی ، ناز آوازت
من این آواز تلخت را بده … بد بد … دروغین بود هم لبخند و هم سوگند
دروغین است هر سوگند و هر لبخند
و حتی دلنشین آواز جفت تشنه ی پیوند
من این غمگین سرودت را
هم آواز پرستوهای آه خویشتن پرواز خواهم داد
به شهر آواز خواهم داد
بده … بدبد … چه پیوندی ؟ چه پیمانی ؟
کرک جان ! خوب می خوانی
خوشا با خود نشستن ، نرم نرمک اشکی افشاندن
زدن پیمانه ای – دور از گرانان – هر شبی کنج شبستانی

Advertisements

About this entry