بعد از انتخابات من چه کردم ؟

کاروانسرای خانات
کاروانسرای خانات

صبح بعد از اعلام نتایج حدودای ساعت 8 صبح تصمیم گرفتم برم یکمی قدم بزنم …ناگهان عجیب وغریب ترین جای ممکن به نظرم رسید…بله چهارراه مولوی …تا ایستگاه تا کسی ها پیاده رفتم..شهر در خاموشی عجیبی فرو رفته بود …از معدود دفعاتی بود که هیچ صورت خندانی در میان مردم نمی دیدم…سعی کردم لبخند بزنم …نتونستم ..بعد از چند دقیقه ای سعی کردن به این نتیجه رسیدم که دارم کار بی فاییده ای میکنم …رسیدم ایستگاه تاکسی های بازار …باید منتظر میموندم که تاکسی پر بشه ..راننده مرتبا» سعی میکرد صحبتمون رو بکشونه طرف انتخابات و نتایج اون ..منهم چون فکر میکنم یکی از کارهای احمقانه دنیا بحث سیاسی با راننده تاکسی هاست مدام سعی میکردم طفره برم …بعد از نیم ساعت تاکسی پر شد و راه افتادیم…پوسترهای نصفه و نیمه تبلیغات انتخاباتی روی دیوارها به شهر دهن کجی میکرد ..خیلی سریع رسیدیم ..خیابونها خلوت بود و سوت و کور …انگار که هنوز اون جمعه کذایی تمام نشده بود، چهارراه سیروس از تاکسی پیاده شدم و سلانه سلانه به سمت چهارراه مولوی راه افتادم ..روزگاری نه چندان دور مولوی محل خرید و فروش حیوانات خانگی بود ..اما ماه هاست که تمام مغازه های مولوی پلمپ شده اند ..و این به فضای غریب شنبه 23 خرداد 88 کمک بیشتری میکرد …انگار در شهر مرده ها قدم میزدم …بشدت احساس گرسنگی میکردم ..بنابراین تصمیم گرفتم برم یک کله پزی و صبحانه رو بخورم..کله پزی خلوت بود …من و یک مشتری قدیمی که فکر میکنم هر روز صبحانه رو اونجا می خورد …سفارش دادم و نشستم …تلویزیون روشن بود و آخرین نتایج اعلامی روی صفحه کانال شش جا خوش کرده بود..کله پز هم شروع کرد که باب صحبت رو در مورد انتخابات باز کنه ..بازهم چون فکر می کردم صحبت از سیاست با یک کله پز کار بیهوده ایه از زیر صحبت کردن در رفتم …صبحانه صرف شد ..با یک چای قند پهلو به عنوان حسن ختام…والبته یک سیگار بهمن وطنی ..راهم رو ادامه دادم تا رسیدم به ابتدای کوچه صاحب جمع …همینطور پیچیدم توی کوچه که با «کاروانسرای خانات» رو برو شدم که برای سالها مخروبه بود …دیدم که به همت کسبه و مالکین در حال بازسازیه ..با عجله چند تا عکس کج و معوج گرفتم که نگهبان پروژه را از خواب بیدار نکنم ..یک ربعی سوراخ سنبه ها رو زیر رو کردم و پاورچین پاورچین اومدم بیرون …خوشحال بودم که کسبه کاروانسرا رو بخوبی باز سازی کردند خودم رو جمع و جور کردم و یک تلفن به پت شاپ همستر کوچولو زدم …یکی از همکارهای «سیما» دوتا همستر بهش هدیه کرده و من باید براشون قفس مخصوص وباقی قضایا رو می خریدم

قفس همستر
قفس همستر

خانم نوروزی با برخورد همیشه خوبش تلفن رو برداشت وگفت که ساعت یازده میتونم برم پت شاپ …منم پریدم توی اولین تاکسی و رفتم طرف میدان انقلاب…مدام بخودم سعی میکردم تلقین کنم که امروز شنبه هستش …اما خیابان ها و بهت مردم چیز دیگه ای می گفت …بغل دستیم توی تاکسی یکراست حرف رو برد طرف نتایج انتخابات ومن فکر کردم بحث سیاسی باکسی که اصلا» نمی شناسمش کار بیهوده ایه…و بازهم سکوت کردم و نشون دادم که دارم با موبایلم برای کسی پیامک میزنم …یکدفعه بخاطرم اومد که پیامک قطعه…بغل دستی که دیده بود من جواب صحبتش رو نمیدم ..بهم لبخند تحقیر آمیزی پیشکش کرد …بروی خودم نیوردم و به نوشتن پیامکی که برای هیچکس نبود و قرار هم نبود به مقصدی برسه ادامه دادم رسیدم به پت شاپ و خانم نوروزی یک قفس خوب و مقادیر متنابهی ابزار و ادوات نگهداری همستر بهم داد ..وقتی داشتم قفس ها رو نگاه میکردم ،خرگوش سیاه خانم نوروزی صاف زل زده بود بمن …پیش خودم فکر کردم که حتما» می خواد در مورد انتخابات سوال کنه !!…بروی خودم نیوردم چون فکر کردم بحث سیاسی با یک خرگوش کار احمقانه ایه!!! خانوم نوروزی بهم توضیحات کافی و وافی رو داد و برام یک آژانس گرفت که بتونم وسایل رو با خودم ببرم …فکر کردم که باید ماشین با خودم میاوردم …اما باز متوجه شدم که امروز شنبه هستش و نه جمعه و من در طرح محدودیت ترافیکی !! هستم ..این روزها محدودیتها را خوب می شناسم !راننده آژانس مردی 60 ساله و احتمالا» کارمندی بازنشسته بود …اونهم خواست در مورد انتخابات صحبت بکنه ..اما من فکر کردم که موردی نداره با یک کارمند بازنشسته در مورد سیاست حرف بزنم! رسیدم خونه و همستر ها را گذاشتم تو قفس خوشگلشون …خیلی خوشحال بودند …اما من ،نه ! فکر کردم که با همستر ها هم نمی تونم در باره سیاست صحبت کنم رفتم حمام .. شیرآب گرم را باز کردم…بغضم ترکید…و فقط اشک میریختم ..ای کاش امروز با کسی صحبت کرده بودم …ای کاش با کسی صحبت کرده بودم

….

…..

……

.

در مورد کاروانسرای خانات – به نقل از خبرگذاری مرحوم سازمان میراث فرهنگ

ی كاروانسراي خانات ، بنايي 400 ساله كه در قلب بازار تاريخي تهران قرار دارد ، به زودي در ميان مجموعه اي از دستفروش ها و اغتشاشات بصري افتتاح مي شود. اين كاروانسراي قاجاري كه درون شهري خانات كه روي محور تاريخي _ فرهنگي تهران قديم قرار گرفته از سوي مالك شخصي آن طي شش سال با همكاري هنرمندان و معماران برجسته ايراني مرمت و بهسازي شده است . به گفته كارشناسان ميراث فرهنگي اين مجموعه مي‌تواند براي بسياري از گردشگران خارجي ،مكاني براي بازديد به منظور آشنايي با بناهاي تاريخي ايران باشد . «محمد اردهالي»،مالك شخصي اين بنا كه با نظارت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان تهران ،اقدام به احياي دوباره كاروانسرا كرده است ، در اين باره مي گويد :« پس از هزينه هاي كلان براي راه اندازي دوباره اين كاروانسرا به جاي پاساژي مدرن ، اي كاش مسئولان شهرداري اقدامي جدي براي رفع مشكلات ورودي آن انجام مي دادند.»

.

هرچه که در مورد همستر میخواهید بدانید
http://www.hamster-iran.com/aboutme1.htm

Advertisements

About this entry