محمد زهری

سه شنبه 18 فروردین 88
.
والا آخرش نفهمیدم که سر آخرین بلاگی که نوشته بودم چی اومد؟؟؟ کلی در مورد «مانوئل کالاورا» قلم فرسایی کرده بودم که ظاهرا» به باد فنا رفت البته از خصوصیات درخشان یاهو 360 اینه که هرطوری حال بکنه عمل می کنه …خب سرویس مفتکی که قر زدن نداره …بهرصورت بلاگ قبلی به طرز شگفت آوری ناپدید شد !ا
.
چند وقتیه که برای سیگار کشیدن از چوب سیگاری قدیمی مرحوم پدرم » فریدون » استفاده میکنم …مردی که بسختی توسط من درک میشد …و خالی از هر تعصبی میتونم بگم که از شگفتی های زمان خودش بود …اولین خاطره من برمیگرده به روزهایی دور که وقتی 3 سالم بود به طرز دیوانه واری غلاقه داشتم از کتابخانه بزرگش بالابرم …همینطور ستونش رو میگرفتم واز قفسه ها بالا میرفتم و مجذوب رنگهای کتابها میشدم …بعدها به تدریج همه اون کتابها رو ورق زدم و خوندم …خوب یادم نیست که در آخرین ملاقاتمون در باره چه چیزهایی صحبت کردیم …اما 2 سال بعد از مرگش تازه فهمیدم که دیگه از بین ما رفته …وهنوز هم گاهی صبح ها سراسیمه از خواب بلند میشم و فکر میکنم که باید به دیدنش برم …بعد یادم میفته که سالهاست از بین ما رفته…مردی که در زمان خودش هرگز به درستی درک نشد …و در آخرین روزهای زندگیش تمام نوشته هاش رو بجای نامعلومی منتقل کرد …راستش رو بخواهید من بسختی دلم برای کسی تنگ میشه …اما خوب دلم برای فریدون شجاعیون تنگ میشه …خیلی از روزها…وفکر میکنم و خاطرات مبهمی به سراغم میاد
.
این روزها بارون میاد …و بارون من رو همیشه بیاد شعر محمد زهری می ندازه …و احساس شادمانی قدم زدن های طولانی در زیر باران…در باب محمد زهری و تاثیر شدید سهراب سپهری از او در وصف طبیعت قبلا» بلاگ مفصلی توشتم…محمد زهری به سبب نگاه خاصش به جهان اطراف همیشه برام قابل ستایش بوده …گاهی در شعرای معاصر ردپاهایی از قریحه او رو در سارا اردهالی هم میشود پیدا کرد
.
محمد زهری علی رغم شعرای معاصری مانند مرحوم احمد شاملو نه داعیه ای بر ادبیات فارسی معاصر داشت و نه هرگز اجازه داد از او یک قدیس پوشالی بسازند. …وی همانند دکتر شفیعی کدکنی و مرحوم دکتر ناتل خانلری
در سکوت وآرامش بر غنای ادبیات معاصر فارسی افزود و به رغم متقدم بودن بر بسیاری از شعرای معاصر سکوت را بر مترسک مآبی بسیاری از معاصران خود ترجیح داد
.
دکترمحمد زهری در مرداد ماه سال 1305 در روستایی پیرامون شهسوار چشم به جهان گشود سالهایی از عمر خود را در شهرهای ملایر و شیراز گذراند و سرانجام از سال 1321 در تهران سکونت گزید
به سال 1332 در رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران لیسانسه شد و بعد ها دوره دکتری همین رشته را به پایان رساند
از سال 1334 در امور فرهنگی مشاغلی چون استادی ادبیات فارسی و مشاورت مطبوعاتی وزارت فرهنگ وقت و ….. را به عهده داشت
کار نوشتن را از فکاهی نویسی در روزنامه توفیق 1324 آغاز کرد
و سپس به نوشتن داستان و مقاله برای رزنامه ها مجلات پرداخت
زهری از سال 1330 به شعر پرداخت نخستین دفتر شعرش در سال 1334 منتشر شد
تا زمان درگذشتش6 دفتر شعر انتشار داده و در زمینه کتاب شناسی 13 جلد کتلب ارزشمند به یادگار گذاشت
وی در سال 1373 چشم از جهان بربست
.
ابرها و ابرها…
و در آن: پرخاشگر ، بی صبر- چون ببر- رعد، برق
و سپس باران ، چه بارانی . چه بارانی
. رشته ای آویخته از آب .
در پناه چادر الوان یک دکان بسته- صبح آدینه –
رهگذرها مانده از رفتار .
منتظر تا چنته ی ابر کریم از سکه ی باران تهی گردد.
من ، تو را – ای بس ز هر عابر نشان جسته ولی نایافته هرگز –
ناگهان یافتم در کنار خویش – خیس خیس –
زیر چادر الوان .
کاش باران همچنان تا عصر می بارید .
.
محمد زهري -بخشي از شعر ديدار 1346
Advertisements

About this entry