رویاها

چهارشنبه 25 دی ماه 87
.
صبح که از خواب بلند شدم …یکراست رفتم سراغ یخچال برای خودم یکمی شیر کاکائو ریختم بعد کانکت شدم اینترنت که یک سری به بلاگم بزنم…چند شب پیش برف سبکی اومد ..مثل برفهای پنبه ای رویاهای دوران کودکی …دقت که کردم هر چیزی که به نحوی به رویاها مربوط میشه به نحوی پنبه ایه ..مثل تشک …..ابرها و …بعد از خودم خندم گرفت که اول صبحی نشستم و دارم شر و ور میبافم …راستی این هفته از انواع مختلف و غریب پاره آجر های مختلف به سرم نازل شد و دوسه تا خوش بیاری که قابل تحملش کرد…بطور کلی شکایتی ندارم….خیلی وقته که ترجیح دادم برای غر غر های بی خریدارم بازار بهتری پیدا کنم …که همون سطل زبالست …خب …غرغر زدن رو رسما» گذاشتم کنار و سعی کردم در حد افراطی این روزها به همه چیز خوشبین باشم…خوشبینی چیز خوبیه …حداقل فکر میکنم چیز خوبیه ….البته اگه به بلاهت ذاتی ختم نشه
.
دوتا ماهی اسکار آکواریوم دارن صفحه لپ تاپ رو نگاه میکنن ..آخه پشت به آکواریوم نشستم ….حاضر بودم یه سال زندگیم رو بدم بفهمم که با این تعجب چرا زل زدن به ؟..فکر کنم صبحونشون دیر شده …پدر سوخته ها سیرمونی ندارن…روز به روزهم بزرگتر میشن…خیلی وقته که آکواریوم دارم و آکواریوم همیشه از سرگرمی های دلپذیر من بوده …اما این اسکارهای اندازه نهنگ داشتنشون بد نیست…خصوصا» برای مهمونهای ناخوانده
.
یکی از نویسنده های خوب معاصر ما ساسان قهرمان است …نوع خاص نوشتن و حال و هوای داستانهاش رو خیلی دوست دارم کتاب – کافه رنسانس – او رو براتون انتخاب کردم که میتونید از آدرس زیر دانلودش کنید
http://www.4shared.com/file/80544798/72661c1a/Ronesans_Cafe_-_Sasan_Ghahreman.html
.
حال و هوای داستانهاش رو خیلی دوست دارم و خیلی وقتها احساس میکنم که نزدیکی زیادی با من داره
.
این بخش از داستان رو بسیار دوست دارم
.
ما با خاطراتمان زنده‌ايم‌ـ خاطرات‌، همه زندگی ما را تشکيل می‌دهندـ هر لحظه، خود تنها يک لحظه است که به سرعت تبديل به گذشته می‌شود، در عين حال، همان لحظه، خود بر دوش ميليونها لحظه ديگر ايستاده‌است‌ و خاطره اين لحظه‌‌ها همه زندگی ما را پر می‌کندـ خاطره‌هائی که ديگر گاهی منبع‌شان هم از ياد رفته است‌ـ فرقی نمی‌کند که مال خود ما باشد يا ديگری‌ـ
خاطره‌ها، حاکمان واقعی زندگی ما هستند‌ـ به همين دليل هم می‌شود گفت که زمان واقعی ما هم اين لحظه حاضر نيست‌ـ در اين لحظه، درست در همين لحظه دارد چيزی اتفاق می‌افتد که ما‌ آن را نمی‌بينيم، زيرا غرق در تصاوير خاطرات خود هستيم‌ـ حتی خاطره يک لحظه پيش. و آن چيز، آن اتفاق می‌رود تا روزی در آينده هويت خود را بيابد و به ياد آيد-
خاطره ها که نباشند، ما به پناهی نياز داريم‌‌ـ پناهی که ما را از ترکيدن و پخش شدن در خلأ باز دارد و حفظ‌مان کندـ آنوقت، دوست داريم تنها شويم و چارديواری باشد که خود را در آن حبس کنيم‌ـ اين هم حس و نياز اين دوره ‌است‌ـ در گذشته مردم به جاهای باز پناه می‌بردندـ زير آسمان پناه می‌گرفتندـ در دامن گسترده دشت، يا پهنه درياـ ما از آن گستردگی می‌ترسيم‌ـ ما در خانه‌هامان پناه می‌گيريم ‌و در را به روی خودمان می‌بنديم‌ـ و اگر مجبور شويم از خانه بيرون آييم، خود را خانه می‌کنيم ـ در خود پناه می‌گيريم و در را به‌ روی خود‌ می‌بنديم‌ـ
.
دوران دبستان را به تناوب درمشهد،‌ مزدوران( يك قرارگاه نظامي بين مشهد و سرخس) و تهران گذراند و سراسر دوران دبيرستان را ساكن اروميه بود. از آغاز همين دوران با تئاتر آشنا شد.
قهرمان در بهار 1362 تهران را ترك و از تابستان 1363 ( 1984) ساكن تورنتو – كانادا بوده است و در كارنامه فعاليت هاي فرهنگي او در اين فاصله مي توان از تنظيم متن و اجراي مكرر نقالي نبرد رستم و سهراب ( با نگرشي تازه به اين شيوه بازيگري) ، همكاري با گروه هاي تئاتري ايراني ( بازيگر،‌كارگردان و صورتگر) ،‌ همكاري قلمي و اداري با نشريات سايبان و شهروند و انتشار نشريه فرهنگي اجتماعي سپيدار ( مديرمسوول و دبير بخش اجتماعي )‌و فعاليت در انجمن نويسندگان ايراني در كانادا نام برد.
ساسان قهرمان، نويسنده ايرانى ساکن تورنتو، از سال ١٩٨٤ ساکن کاناداست. تا کنون سه رمان ( گسل، کافه رنسانس، و به بچه ها نگفتيم)، دو مجموعه شعر ( سبز و رنگ) و مجموعه مقالات ( نيم نگاه- سى مقاله در نگاه به فرهنگ و جامعه) به قلم او منتشر شده است.
ادامه بیوگرافی او را در سایت زیر مطالعه کنید
http://www.ghabil.com/article.aspx?id=56
Advertisements

About this entry