شب یلدا تا توهم ملی !

عکس از علیرضا صمدی
اول دی ماه 1387 – آغاز زمستان 87
.
فکر میکنم که این تعطیلات و سرمای هوا باعث شده که وقت بیشتری برای نوشتن داشته باشم ، خوب رسما» وارد اولین روز زمستان شدیم اگرچه که خیلی وقت پیش شروع شده بود …امروز از صبح مثل سگ پاچه میگرفتم و عصبی بودم..اصلا» هیچ علتی هم نداشت …فقط پاک قاطی کرده بودم دنبال یکی میگشتم که یا بزنمش یا اون بزنه فک منو بیاره پایین…خلاصه طرفهای شب حالم بهتر شد ..یه سر رفتم خونه مامان …ماشینم رو گذاشته بودم تو پارکینگش..ماشین رو برداشتم اومدم خونه …توی آسانسور دیدم که ریشم داره بلند میشه ..یه دو روزی بود که نزده بودمش …ماشین ریش تراشم…14 سالی هست که با هامه ..وقتشه که بازنشسته بشه و بره توی کشو…خیلی تو فکرم که فیلیپس بخرم یا براوون …بهرحال هردوشون خوبن …اما خوب من همین فیلیپس قدیمیو هم خیلی دوست دارم…شاید بهتره بدمش تعمیر …میدونید…ریش تراش قدیمی ..مثل رفیق قدیمی میمونه و هیچی جاش رو نمیگیره
.
خدای من توی اینترنت در مورد هرچی یه چیزی هست ..اینهم یه تاپیک فارسی در مورد انتخاب ریش تراش… خانمها هم از من انتظار نداشته باشن اپی لیدی بهشون معرفی کنم…البته بقول «حامد» یکی از رفقا …جاهل با تیزی ( همون کارد خودمون) ریششو میزنه
http://pcnetwork.ir/showthread.php?p=54475
http://forum.persiantools.com/archive/index.php/t-91018.html
.
از همه اینها بگذریم شبی که در پیش داریم شب یلدا هستش .. واینقدر میتونید در بلاگای مختلف در موردش بخونید ..که باید منو معاف کنید چون مطمئنم به اندازه کافی در مورد تاریخچه اش صحبت شده..من فقط به یک شعر بسنده می کنم که دوستش دارم
.
خواب یلدا
.
شب که می اید و می کوبد پشت را
به خودم می گویم
من همین فردا
کاری خواهم کرد
کاری کارستان
و به انبار کتان فقر کبریتی خواهم زد
تا همه نارفیقان من و تو بگویند
فلانی سایه ش سنگینه
پولش از پارو بالا میره
و در آن لحظه من مرد پیروزی خواهم بود
و همه مردم ،‌ با فدکاری یک بو تیمار
کار و نان خود را در دریا می رزیند
تا که جشن شفق سرخ گستاخ مرا
باز لال خون صادقشان
بر فراز شهر آذین بندند
و به دور نامم مشعل ها بفروزند
و بگویند
خسرو از خود ماست
پیروزی او دربست بهروزی ماست
و در این هنگام است
و در این هنگام است
که به مادر خواهم گفت
غیر از آن یخچال و مبل و ماشین
چه نشستی دل غافل ، مادر
خوشبختی ، خوشحالی این است
که من و تو
میان قلب پر مهر مردم باشیم
و به دنیا نوری دیگر بخشیم
شب که می اید و می کوبد
پشت در را
به خودم می گویم
من همین فردا
به شب سنگین و مزمن
که به روی پلک همسفرم خوابیده ست
از پشت خنجر خواهم زد
و درون زخمش
صدها بمب خواهم ریخت
تا اگر خواست بیازارد پلک او را
منفجر گردد ، نابود شود
من همین فردا
به رفیقانم که همه از عریانی می گریند
خواهم گفت
گریه کار ابر است
من وتو با انگشتی چون شمشیر
من و تو با حرفی چون باروت
به عریانی پایان بخشیم
و بگوییم به دنیا ، به فریاد بلند
عاقبت دیدید ما ما صاحب خورشید شدیم
و در این هنگام است
و در این هنگام است
که همان بوسه ی تو خواهم بود
کز سر مهر به خورشید دهی
و منم شاد از این پیروزی
به حمیده روسری خواهم داد
تا که از باد جدایی نهراسد
و نگوید هوای سردی است
حیف شد مویم کوتاه کردم
شب که می اید و می کوبد پشت در را
به خودم می گویم
اگر از خواب شب یلدا ما برخیزیم
اگر از خواب بلند یلدا ، برخیزیم
ما همین فردا
کاری خواهیم کرد
کاری کارستان
.
اثر خسرو گلسرخی
زندگی نامه
http://www.shafighi.com/forum/showthread.php?t=1532
مجموعه اشعار
http://avayeazad.com/khosro_golsorkhi/index.htm
…….
صحبت تاریخ و تاریخچه شد ..مدتهاست که می خوام درمورد یک بخش مهم از تاریخ کشورمون صحبت کنم …بله —منشور آزادی کوروش کبیر—که خوشبختانه یا به زعم من بدبختانه اون روتوی هر بلاگی میبینید …متاسفانه باید بگم که ترجمه ای که خوندید ..یک مزخرف …آشغال و یک دروغ وقیحانست …و اصولا» چنین ترجمه ای ناشی از ذهن متوهم یکسری آدم نفهم جو زده است که به اسم میهن پرستی ..فکر میکنن میتونن هر کثافتی رو بخورد خلق ال.. بدن ..منهم مثل همه شما دوست داشتم این ترجمه همون ترجمه واقعی بود ..ولی نیست ..و من مجبورم واقعیت را به زبان بیارم…کوروش اولین حاکم آزادیخواه دنیا بود که بجای تمجید از خونریزیبه مانند فرمانروایان آن زمان از آزادی و عدالت سخن گفت که مایه غرور و مباهاته …اما یک مشت به اصطلاح میهن پرست ..که تاحالا تو عمرشون یک کتاب تاریخ نخوندن بخودشون اجازه میدن این متن شر و ور رو جای منشور کوروش به خورد جماعت بدن…فکر کنم جدا» دارم پاچه میگیرم….گفتم که
.
ترجمه تقلبی که در بسیاری بلاگها و سایتها شبیه این را میبینید
.
در آن سند تاريخی پس از آن كه كوروش خود را معرفی می‌نمايد و اسم پدر و جد اول و دوم و سوم خويش را می‌برد و می‌گويد كه وی پادشاه ايران، بابل و کشورهای جهات اربعه می‌باشد، چنين می‌گويد:
«اينك كه به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل، كشورهای جهات اربعه را بر سر گذاشته‌ام، اعلام می‌كنم كه تا روزی كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می‌دهد، دين، آيين و رسوم ملت‌هايی را كه من پادشاه آنها هستم، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زيردستان من دين و آيين و رسوم ملت‌هايی را كه من پادشاه آنها هستم يا ملت‌های ديگر را مورد تحقير قرار دهند يا به آن توهين نمايند.
من از امروز كه تاج سلطنت را بر سر نهاده‌ام، تا روزی كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می‌دهد، هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا قبول ننمايد و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد.
من تا روزی كه پادشاه ايران و بابل و كشورهای جهات اربعه هستم، نخواهم گذاشت كه كسی به ديگری ظلم كند و اگر شخصی مظلوم واقع شد، من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم نمود، من تا روزی كه پادشاه هستم نخواهم گذاشت کسی، مال غير منقول يا منقول ديگری را با زور و يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد، من تا روزی كه زنده هستم نخواهم گذاشت كه شخصی، ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد، وی را به كار وا دارد.
من امروز اعلام می‌كنم كه هر كس آزاد است كه هر دينی را كه ميل دارد انتخاب نماید و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند، مشروط بر اين كه در آنجا حق كسی را غصب ننمايد و هر شغلی را كه ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است به مصرف برساند، مشروط بر اين كه لطمه به حقوق ديگران نزند.
من اعلام می‌كنم كه هر كس مسؤول اعمال خود می‌باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيری كه يكی از خويشاوندانش كرده، مجازات كرد و مجازات برادر گناهكار و بر عكس به كلی ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه‌ای مرتكب تقصيری شود، فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران.
من تا روزی كه به ياری مزدا سلطنت می‌كنم، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را به عنوان غلام و كنيز بفروشند و حكام و زيردستان من مكلف هستند كه در حوزه حكومت و مأموريت خود مانع از خرید و فروش مردان و زنان به عنوان غلام و كنيز شوند، رسم بردگی بايد به كلی از جهان بر افتد.
از مزدا خواهانم كه مرا در راه اجرای تعهداتی كه نسبت به ملت‌های ايران، بابل و ملت‌های ممالك جهات اربعه بر عهده گرفته‌ام، موفق گرداند
.
….
و اما بشنوید از ترجمه حقیقی و صحیح این منشور به روایت فرهنگنامه ویکی پدیا
.
خط ۱. «کورش» (در متن بابلی : «کو – رَ – آش»)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابـِل»با – بی – لیم، شاه «سـومـر»(شو- مـِ – ری) و «اَکـَّد»اَ‌ک – کـ َ- دی – ای، …
خط ۲. … همهٔ جهان.
از این جا تا پایان سطر نوزدهم، ن
ه از زبان کورش، بلکه به روایت ناظری ناشناخته که می‌تواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو می‌شود.
خط ۳. … مرد ناشایستی به فرمانروایی کشورش رسیده بود.
خط ۴. او آیین‌های کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی به جای آن گذاشت.
خط ۵. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه»(اِ- سَگ – ایلَـه) برای شهر «اور»(او – ریم) و دیگر شهرها ساخت.
اِسَـگیـلَـه / اِزاگیلا نام نیایشگاه بزرگ «مردوک» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتـَه» دارد که در حماسهٔ سومری «اِنمِـرکار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده‌است. آقای جهانشاه درخشانی در «آریاییان، مردم کاشی و دیگر ایرانیان»(تهران، ۱۳۸۲، ص ۵۰۷)، «اِزَگین�
� را به معنای «سنگ لاجورد» می‌داند. از سوی دیگر «کاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند به شمار می‌آوردند و کاشـّو / کاسـّو، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژهٔ «کاس» برای رنگ آبی در گویش‌های محلی بکار می‌رود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «کاس آقا» خطاب می‌کنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتـَه با نواحی باستانی ِحاشیهٔ هلیل رود در جنوب جیرفت بنگرید به : مجیدزاده، یوسف، جیرفت کهن ترین تمدن شرق، تهران، ۱۳۸۲
خط ۶. او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود … هر روز کارهایی ناپسند می‌کرد، خشونت و بدکرداری.
خط ۷. او کارهای … روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌کرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش «مَـردوک»(اَمَـر – اوتو) خدای بزرگ روی برگرداند.
گمان می‌رود نام «مردوک» با واژهٔ آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات» به معنای «جاودانگی / بی مرگی» در پیوند باشد. اما ویژگی‌های دیگر مردوک شباهت‌هایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیارهٔ «مشتری» متجلی می‌شده‌است. همان گونه که مردوک را با نام «اَمَـر – اوتو» می‌شناخته اند؛ از او با نام آریایی و کاسی شوگورو نیز یاد می‌کرده‌اند که به معنای «بزرگ ترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا / سرور خردمند) در پیوند است
خط ۸. او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوه‌ای ساکنان شهر را آزار می‌داد. او با کارهای خشن ِخود مردم را نابود می‌کرد … همهٔ مردم را.
خط ۹. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنلیل / ایـلـّیل» خدای بزرگ (= مردوک) ناراحت شد … دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند.
منظور آبادانی و فراوانی و آرامش
خط ۱۰. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همهٔ باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانهٔ شان رو به ویرانی می‌رفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به «بابـِل» بازگردند.
خط ۱۱. ساکنان سرزمین «سومِـر» و «اَکـَّد» مانند مردگان شده بودند. مردوک به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.
خط ۱۲. مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همهٔ کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او نام «کورش» پادشاه «اَنـْشان»(اَن – شـَ – اَن) را برخواند. از او به نام پادشاه جهان یاد کرد.
خط ۱۳. او تمام سرزمین «گوتی»(کو – تی – ای) را به فرمانبرداری کورش درآورد. همچنین همهٔ مردمان ماداوم – مـان مَـن – دَه را. کـورش با هر «سیاه سر» (همهٔ انـسان‌ها) دادگرانه رفتار کرد.
در تداول، نام ِبابلی «اومان منده» را با «ماد» برابر می‌دانند. اما به نظر می‌آید که این نام بر همه یا یکی از اقوام آریایی که در هزارهٔ دوم پیش از میلاد به میان دورود مهاجرت کرده‌ بوده اند؛ اطلاق می‌شده‌است.
خط ۱۴. کورش با راستی و عدالت کشور را اداره می‌کرد. مردوک، خدای بزرگ، با شادی از کردار نیک و اندیشهٔ نیکِ این پشتیبان ِمردم خرسند بود.
خط ۱۵. او کورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی داشت.
ممکن است منظور دیده شدن سیارهٔ مشتری بوده باشد. در باورهای ایرانی، سیارهٔ مشتری نماد آسمانی ِاهورامزدا / مردوک بوده‌است. نک به : بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمهٔ همایون صنعتی زاده، ۱۳۷۲. او حتی منظور از «سپاه پر شمار او» را نیز ستارگان آسمان می‌داند.
خط ۱۶. لشکر پر شمار او که همچون آب رودخانه‌ای شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ افزارها در کنار او ره می‌سپردند.
خط ۱۷. مردوک مقدر کرد تا کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نـَبـونـید»(نـَ – بو – نـ َ- اید) شاه را به دست کورش سپرد.
خط ۱۸. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَکـَّد و همهٔ فرمانروایان محلی فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند.
خط ۱۹. مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همهٔ ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.
خط ۲۰. منم «کورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکـَّد، شاه چهار گوشهٔ جهان.
از این جا روایت به صیغهٔ اول شخص و از زبان کورش بازگو می‌شود. استرابو نقل می‌کند که «کورش» نامی است که او پس از پادشاهی و با الهام از رود «کـُر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد. پیش از این ، نام او اَگـرَداتوس (اَگـرَداد / اَگـراداد) بوده‌است. نک به : جغرافیای استرابو، ترجمهٔ هـ. صنعتی زاده، ۱۳۸۲، ص. ۳۱۹
خط ۲۱. پسر «کمبوجیه»(کـ َ- اَم – بو – زی – یَه)، شاه بزرگ، شاه «اَنـْشان»، نـوهٔ «کـورش»(کـورش یکم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیرهٔ «چیش پیش» (شی – ایش – بی – ایش)، شاه بزرگ، شاه اَنشان.
خط ۲۲. از دودمانی کـه همیشه شاه بوده‌اند و فرمانروایی اش را «بـِل / بعل» (بـ ِ- لو) (خداوند / = مردوک) و «نـَبـو»(نـ َ- بو) گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛
«نـَبو»
ایزد نویسندگی و دبیری بوده، و نیایشگاه او به نام «اِزیدَه» خوانده می‌شده‌است. ورود کورش «بدون جنگ و پیکار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلکه در متون بابلی همچون «سالنامهٔ نبونید» و نیز در تواریخ هرودوت(کتاب یکم) تایید شده‌است. برای آگاهی از سالنامهٔ نبونید نگاه کنید به :
Hinnz, W., Darios und die Perser, I, ۱۹۷۶, p. ۱۰۶.
خط ۲۳. همهٔ مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوک دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
پذیرش کورش توسط مردم، در «کورش نامه / سیروپدی»نوشتهٔ گزنفون نیز تایید شده‌است. گزنفون اظهار می‌دارد که مردمان همهٔ کشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار کورش را پذیرفته بودند (سیروپدی، کتاب یکم)ا
خط ۲۴. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
خط ۲۵. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد … من برای صلح کوشیدم. نـَبونید، مردم درماندهٔ بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود.
خط ۲۶. من برده داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همهٔ مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.
خط ۲۷. او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجیه» و همچنین بر همهٔ سپاهیان من،
خط ۲۸. برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوک همهٔ شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشسته اند؛
خط ۲۹. و همهٔ پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین»دریای مدیترانه تا دریای فارس، همهٔ مردم سرزمین‌های دوردست، همهٔ پادشاهان «آموری»(اَ – مور – ری – ای)، همهٔ چادرنشینان،
خط ۳۰. مـرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از … تا «آشـور» (اَش – شور) و «شوش» (شو – شَن)ا
.خط ۳۱
من شهرهای «آگادِه»(اَ – گـَ – دِه)، «اِشنونا»(اِش – نو – نَک)، «زَمبان»(زَ – اَم – بـَ – اَن)، «مِتورنو»(مـِ – تور – نو)، «دیر»(دِ – ایر)، سرزمین «گوتیان» و شهرهای کهن آن سوی «دجله»(ای – دیک – لَت) که ویران شده بود را از نو ساختم.ا
خط ۳۲. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بود را بگشایند. همهٔ خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همهٔ مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همهٔ مردم را به همبستگی فرا خواندم.
با این که هیچ دلیل قاطعی در زرتشتی بودن ِکورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور کهن ایرانی پایبند بوده‌است که هر کس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاد است. افسوس که موبدان زرتشتی ِعصر ساسانی با سختگیری‌ و خشونت‌های بی شمار و اعمال سلیقه‌های شخصی در تحریف آیین زرتشت، به این دستاورد با ارزش فرهنگ ایرانی آسیب زدند.
خط ۳۳. هم چنین پیکرهٔ خدایان سومر و اَکـَّد را که نـَبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی،
خط ۳۴. به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود که دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین شان بازگرداندم،
گشایش و بازسازی نیایشگاه‌ها به فرمان کورش، دست کم در یک متن دیگر شناخته شده‌است. بر این لوح چهار سطری که از «اَرَخ» در میان دورود کشف شده، آمده‌است : «منم کورش، پسر کمبوجیه، شاه توانمند، آن که اِسَگیلَه» و «اِزیدَه» را باز ساخت.» برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به صفحهٔ ۱۵۶ مقالهٔ آقای الرزدر کتاب شناسی
خط ۳۵. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیک خواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: «به کورش شاه، پادشاهی که تو را گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.»ا
در باورهای ایرانی، «سرای سپند» یا «اَنَـغْـرَه رَئـُچَـنـْگـْه» (اَنـَغران / اَنارام) به معنای روشنایی ِبی پایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است.
خط ۳۶. بی گمان در روزهای سازندگی، همگی ِمردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همهٔ مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم.
صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم…
خط ۳۷. … غاز، دو اردک، ده کبوتر. برای غازها، اردک‌ها و کبوتران …
از سطر ۳۷ تا ۴۵ بخش نویافته‌ای است که در مقالهٔ «دربارهٔ منشور کورش» به آن اشاره شد. این نُه سطر دنبالهٔ بلافصل سطرهای پیشین نیست.
خط ۳۸. … باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور – اِنلیل»(ایم – گور – اِن – لیل) را استوار گردانیدم …
خط ۳۹. … دیوار آجری خندق شهر را،
خط ۴۰. … که هیچ یک از شاهان پیشین با بردگان ِبه بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛
خط ۴۱. … ب�
� انجام رسانیدم.
خط ۴۲. دروازه‌هایی بزرگ برای آن‌ها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روکشی از مفرغ …
خط ۴۳. … کتیبه‌ای از پادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال»(آش – شور – با – نی – اَپ – لی)ا
خط ۴۴. … ا
خط ۴۵. … برای همیشه
.
نقطه چینها بخشهای از میان رفته لوح هستند که قابل ترجمه نبوده
.
در این لوح استوانه‌ای، کوروش پس از معرفی خود و دودمانش و شرح مختصر فتح بابل، می‌گوید که تمام دستاوردهایش را با کمک و رضایت مردوک خدای بابلی به انجام رسانده‌ است. وی سپس بیان می‌کند که چگونه آرامش و صلح را برای مردم بابل و کشور سومر به ارمغان آورده، و پیکر خدایانی که نبونید از نیایشگاه‌های مختلف برداشته و در بابل گردآوری کرده بوده را به نیایشگاه‌های اصلی آنها در میان‌رودان و غرب ایران برگردانده‌است. پس از آن، کوروش می‌گوید که چگونه نیایشگاه‌های ویران‌شده را از نو ساخته و مردمی را که اسیر پادشاه‌های بابل بودند به میهن‌شان برگردانده‌است. در این نوشته اشارهٔ مستقیمی به آزادی قوم یهود از اسارت بابلیان نشده، اما با مطالعه و پژوهش منابع تاریخی مشخص شده‌است که آزادی یهودیان بخشی از سیاست کوروش پس از فتح بابل بوده است
.
منابع

http://www.spentaproductions.com/Cyrus-the-Great-English/cyruspreview_english.htm
http://www.un.org/events/humanrights/2007/history.shtml
http://www.iranian.com/Features/April98/UN/
http://www.livius.org/a/1/inscriptions/cyrus.pdf
http://www.livius.org/ct-cz/cyrus_I/cyrus_cylinder2.html
http://www.britishmuseum.org/explore/highlights/highlight_objects/me/c/cyrus_cylinder.aspx

http://www.iranchamber.com/history/cyrus/cyrus_decree_jews.php
http://www.aariaboom.com/content/view/400/56

.
….
……
حالا اگر می خواهید واقعی ترین ترجمه را ببینید ..بد نیست به متن زیر توجه کنید
لینک زیر اشاره به ترجمه موزه بریتانیا دارد
http://www.britishmuseum.org/explore/highlights/article_index/c/cyrus_cylinde…

‌١…[بنا] کرد ؟
‌٢. … همه جهان.
‌٣. … مرد نادرستی (بنام نبونید) به فرمانروایی کشورش رسیده بود.
‌٤. … او باج گندم و دهش رمه را بر آنان تحمیل کرد و آیین‌های کهن را از بین برد و چیزهای من درآوردی به‌جای آن گذاشت.
‌٥. معبدی همانند «اسگیل» برای شهر اور و دیگر شهرهای مقدس بنا کرد .
‌٦. با رسومی که در خور مردم نبود او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن وجود نداشت… هر روز به گونه ای گستاخانه و خوار کننده سخن می گفت ، همچنین خشونت و بدکرداری می‌کرد برای خوار کردن [خدایان]
‌٧. بردن نذورات را به پرستشگاه ها برانداخت ، در آئین ها [به گونه ای ناروا] دست برد . اندوه و ماتم را در شهرها پراکند و از پرستش مردوک خدای بزرگ روی برگرداند.
‌٨. او که همواره به شهر وی [شهر مردوک ، بابل] تباهکاری روا می داشت ، هر روز به شیوه‌ای ساکنان شهر بابل را آزار می‌داد و با کارهای خشن خود همه را نابود می‌کرد… همه مردم را.
‌٩. از ناله و دادخواهی مردم، انلیل خدایان (سرور خدایان ،‌ مردوک ) به خشم آمد… دیگر ایزدان باشنده ، آن سرزمین را ترک کرده بودند (آبادانی و فراوانی و آرامش رخت بر بسته بود ؟)
‌١٠. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همه باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانه‌اشان رو به ویرانی می‌رفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به بال بازگردند.
‌١١. ساکنان سرزمین سومر و اکد مانند مردگان [افسرده و بی جان] شده بودند. مردوک به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.
‌١٢. مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه کشورها به پرس �
�و جو پرداخت، به جست‌ و جوی شاهی خوب که او را یاری دهد.
آنگاه او نام کورش ، پادشاه انشان را برخواند و از او به‌نام پادشاه جهان یاد کرد.
‌١٣. او تمام سرزمین گوتان و همه مردمان ماد را به فرمانبرداری کورش درآورد. و با هر «سیاه سر»همه مردم دادگرانه رفتار کرد.
‌١٤. کورش با راستی و داد پیوسته آنان را شبانی می کرد و مردوک خدای بزرگ با شادی از کردار نیک و قلب پر از داد این پشتیبان مردم خرسند بود.
‌١٥. بنابر این او کورش را بر انگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد، در حالی که خودش همچون یک دوست او را همراهی می کرد.
‌١٦. لشکر پرشمار او که همچون آب رودخانه شمارش‌ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ افزارها در کنار او ره می‌سپردند.
‌١٧. مردوک مقدر کرد تا کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نبونید» شاه را ،‌ به دست کورش سپرد.
‌١٨. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اکد و همه فرمانروایان محلی ، فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند ، بر دوپای او بوسه زدند و با انجام این کار ، چهره هایشان درخشان شد.
‌١٩. مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.
‌٢٠. منم کورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارگوشه جهان.
‌٢١. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان، نواده کورش، شاه بزرگ، شاه انشان، از تبار «چیش پیش» ، شاه بزرگ، شاه انشان.
‌٢٢. از دودمانی که همیشه شاه بوده‌اند و فرمانروایی‌اش را بل و نبو گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند.
آنگاه که با آرامش وارد بابل شدم؛
‌٢٣. همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت‌ شهریاری نشستم.
مردوک دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد […] زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
‌٢٤. ارتش بزرگ من بی مزاحمت وارد بابل شد. من به هیچکس اجازه ندادم که سرزمین سومر و اکد را دچار هراس کند .
‌٢٥… من نیازمندی های بابل و همه پرستشگاه های آنرا در نظر گرفتم و در بهبود وضعشان کوشیدم .
‌ ٢٦… من یوغ ناپسند مردم بابل[…] را برداشتم . [برده‌داری را ؟] ، به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم …مردوک از کردار نیک من خشنود شد.
‌٢٧. او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم و بر کمبوجیه پسر من و همچنین بر همه سپاهیان من،
‌٢٨. برکت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مردوک همه شاهانی که بر تخت نشسته اند.
‌٢٩. همه پادشاهان چهار گوشه جهان، از دریای بالا تا دریای پایین (از دریای مدیترانه تا خلیج فارس ؟)… همه مردم سرزمین‌های دور دست، همه پادشاهان آموری همه چادرنشینان.
‌٣٠. مرا خراج گذاردند و در بابل بر پاهایم بوسه زدند. از … تا آشور و شوش.
‌٣١. من شهرهای آگاده اشنونا زمبان متورنو دیر سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای مقدس آن سوی دجله را که مدتی دراز پرستشگاه هایشان ویران شده بود از نو ساختم.
‌٣٢. همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند به جایگاه‌های خود برگرداندم و در منزلگاهی پایدار جای دادم . من همه ساکنان آنها را گرد آوردم و خانه هایشان را به آنها پس دادم .
‌٣٣. همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که «نبونید» بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک به شادی و خرمی،
‌٣٤. به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم، باشد که دل‌ها شاد گردد. بشود که خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم،
‌٣٥. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پربرکت و نیکخواهانه برایم بیابند، بشود که آنان به خدای من مردوک بگویند: کورش‌شاه، پادشاهی است که تو را گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه نیز
‌٣٦. بی‌گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم ، جامعه‌ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.
‌٣٧. …
‌٣٨… باروی بزرگ شهر بابل را استوار گردانیدم…
‌٣٩. … دیوار آجری خندق شهر را،
‌٤٠ که هیچیک از شاهان پیشین با بردگان به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند،
‌٤١ … به سرانجام رسانیدم.
‌٤٢. دروازه‌هایی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهایی از چوب سدر و روکشی از مفرغ …
‌٤٣ …
‌٤٤ …
‌٤٥. … برای همیشه.
Advertisements

About this entry