Entry for December 16, 2008

سه شنبه 26 آذر 87 -کافی نت رز
.
برف که شروع شد ..گفتم برم بیرون قدم بزنم ..همینطور بی هدف داشتم خیابونها رو طی و طریق میکردم دیدم که یه 3 ساعتی میشه دارم راه میرم یکدفعه یک کافی نت روبروم سبز شد ..گفتم که برم هم یه بلاگ بنویسم هم یه کمی گرم بشم …برف قشنگیه و قدم زدن توی برف رو دوست دارم …اسم کافی نت خیلی دوست داشتنیه «رز» خوب منم گلهای رز رو خیلی دوست دارم ..خوب بارش برف و کافی نت رز …ترکیب خوبی از آب در میاد ..نه؟
.
چند روزی بود که توی خونه بست نشسته بودم و حوصله هیچ کاری رو نداشتم بغیر از اینکه بشینم تنگ شومینه و فیلم نگاه کنم …نمیدونم از سرمای هوا بوده یا یه چیز دیگه تو مایه های فراخی
.
دیشب یه سری به دفتر زدم که ببینم همه چی سر جاشه ..خوب مثل همیشه همه چی سر جاش بود و انگار نه انگار که مدتها بود به اونجا سر نزده بودم خوب واقعیت اینه که زمان بدون همه ما میگذره
.
امروز می خواستم برم کافه نادری…اما خوب فعلا» که از اینجا سر دروردم …و طبق معمول دچار انواع نوستالژی های مختلف شدم …
.
یه بلاگ هست که دوست دارم بخونیدش ..جزو معدود بلاگهای مورد علاقمه…فکر میکنم این روزها همه ما به صراحت بیشتری احتیاج داریم و چیزی که توی این بلاگ میبینم اینه که نویسنده حداقل باخودش رک و راسته
http://blog.360.yahoo.com/blog-QlbltGE5eqKXB_pd5jUXiLWJ_dzMUw–?cq=1
.
زمستان همیشه منو یاد شعر اخوان ثالث میندازه
.
زمستان
.
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به کراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است … ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
.
مرحوم دکترغلامحسین یوسفی در کتاب چشمه روشن می‌گوید مهدی اخوان ثالث در شعر زمستان احوال خود و عصر خود را از خلال اسطوره‌ای کهن و تصاویری گویا نقش کرده‌است.
شعر زمستان در دی ماه ۱۳۳۴ سروده شده‌است. به گفته غلامحسین یوسفی، در سردی و پژمردگی و تاریکی فضای پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است که شاعر زمستان اندیشه و پویندگی را احساس می‌کند و در این میان، غم تنهایی و بیگانگی شاید بیش از هر چیز در جان او چنگ انداخته‌است
.
مهارت اخوان در شعر حماسی است. او درونمایه‌های حماسی را در شعرش به کار می‌گیرد و جنبه‌هایی از این درونمایه‌ها را به استعاره و نماد مزین می‌کند.
به گفته برخی از منتقدان، تصویری که از م. امید در ذهن بسیاری به جا مانده این است که او از نظر شعری به نوعی نبوت و پیام‌آوری روی آورده و از نظر عقیدتی آمیزه‌ای از تاریخ ایران باستان و آراء عدالت‌خ
واهانه پدید آورده‌است و در این راه گاه ایران‌دوستی او جنبه نژادپرستانه پیدا کرده‌است.
اما اخوان این موضوع را قبول نداشت و در این باره گفته‌است: من به گذشته و تاریخ ایران نظر دارم. من عقده عدالت دارم، هر کس قافیه را می‌شناسد، عقده عدالت دارد، قافیه دو کفه ترازو است که خواستار عدل است…. گهگاه فریادی و خشمی نیز داشته‌ام
شعرهای اخوان در دهه های ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ شمسی روزنه هنری تحولات فکری و اجتماعی زمان بود و بسیاری از جوانان روشنفکر و هنرمند آن روزگار با شعرهای او به نگرش تازه‌ای از زندگی رسیدند. مهدی اخوان ثالث بر شاعران معاصر ایرانی تاثیری عمیق دارد.
هنر اخوان در ترکیب شعر کهن و سبک نیمایی و سوگ او بر گذشته مجموعه‌ای به وجود آورد که خاص او بود و اثری عمیق در هم‌نسلان او و نسل‌های بعد گذاشت
.
و اما در باره خود می گوید
من نه سبک شناس هستم نه ناقد…. من هم از کار نیما الهام گرفتم و هم خود برداشت داشته‌ام…. شاید کوشیده باشم از خراسان دیروز به مازندران امروز برسم… مهدی اخوان ثالث
.
مجموعه اشعار وی را بصورت آنلاین اینجا بخوانید
http://avayeazad.com/mehdi_akhavan_sales/index.htm
.

Advertisements

About this entry