Entry for December 07, 2008

يكشنبه 17 آذر ماه 87
.
پاييز هم تمام مي شود ..درست 13 روز ديگر…حالا كمي بيشتر و كمتر هم فرقي نمي كند …سرم كمي گيج مي رود..خصوصا» كه فكر ميكنم به روزها و ساعتهاي پاييزي امسال ..امسال چه زود گذشت …هرسال زود مي گذرد…دلم كمي كش و قوس مي خواهد …و يك چيزي كه نمي دانم چيست و جنسش چيست…گم شده …يا اصلا» هيچ وقت نبوده است
انبوه افكار در سرم موج ميزند …و خوب ميدانم كه بهتر است فكر نكنم …گرماي بخاري دفتر صورتم را ميسوزاند ..نميدانم چرا هنوز درونم سرد است …حس عجيبي دارد ميان آتش و يخ بودن
دلتنگم …اما دلتنگ چه و چه كس ..نميدانم …گاهي بعضي دردها هيچ درماني ندارد …اصلا» وجود ندارد …وصل است به نقطه اي تاريك و مبهم در ناكجايي نامعلوم
گاهي خوابهاي عجيبي ميبينم …از جايي كه نميدانم كجاست و حس خوبي دارم به آنجا …خانه ايست..حس ميكنم بايد جايي باشد كه زماني از دست داده ام ..يك چيزي يك حسي كه جايي بايد جا گذاشته باشم…اين فكرها كلافه ام ميكند …و آن مكان كه پيدايش نمي كنم…جايي كه رنگ آشنايي دارد …و آفتاب
.
صدای کوچه، صدای پرنده ها
صدای گمشدن توپ های ماهوتی
و های هوی گریزان کودکان
و رقص بادکنک ها
که چون حبابهای کف صابون
در انتهای ساقه ای از نخ صعود میکردند
و باد
.
بخشي از شعر «وهم سبز» اثر فروغ فرخزاد
.
مجموعه كارهاي فروغ فرخزاد را اينجا بخوانيد
http://avayeazad.com/foroogh_farokhzad/index.htm
.
.
.
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره آهسته روح را در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که اين دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند
.
متن كامل بوف كور را اينجا بخوانيد
http://www.mediya.net/perlan/farsi/s-hedayat/boofe-koor-270305.htm
.
Advertisements

About this entry