Entry for November 10, 2008

یک تاریخی -یک زمانی و شاید مکانی
گاهی همه چیز مجهول می شود عین معادلاتی با بی نهایت مجهول …روبروی هر دیواری باغیست …یا حداقل من دوست دارم باشد …ردیف نیمکتها…بوته های رز و درختهای نارنج
.
Hey you, out there in the cold
هی تویی که اون بیرون تو سرما وایستادی
Getting lonely, getting old
تنهایی و داری پیر میشی
Can you feel me?
میتونی منو اینجا احساس کنی؟
Hey you, standing in the aisles
هی تویی که این گوشه و اون گوشه وای میستس
With itchy feet and fading smiles
با پاهایی که همش گز گز می کنن و تویی که خنده از لبات محو شده
Can you feel me?
میتونی منو احساس کنی؟
Hey you, dont help them to bury the light
هی تو، تو خفه کردن امید و آرزو به اونها کمک نکن
Don’t give in without a fight.
بدون جنگیدن تسلیم نشو
Hey you, out there on your own
هی تو، تویی که تو خودتی
Sitting naked by the phone
لخت و عریان کنار تلفن نشستی
Would you touch me?
میشه منو لمس کنی؟
Hey you, with you ear against the wall
هی تویی که گوشت رو به دیوار چسبوندی
Waiting for someone to call out
تا کسی صدات کنه
Would you touch me?
میشه منو لمس کنی؟
Hey you, would you help me to carry the stone?
هی تو، میشه تو حمل این سنگ به من کمک کنی؟
Open your heart, I’m coming home.
درهای قلبت رو بر من باز کنی، میخوام به خونه برگردم
But it was only fantasy.
اما این فقط تخیلاته
The wall was too high, As you can see.
همونطور که می بینی اون دیوار خیلی بلند بود
No matter how he tried,
مهم نیست که چقدر تلاش کرد
He could not break free.
نتونست اون رو بشکنه و از اونجا خلاص بشه
And the worms ate into his brain.
و کرمها تا مغز و استخونش رو خوردن
Hey you, out there on the road
هی، تویی که اون بیرون تو جاده ایستادی
always doing what you’re told,
و همش کارهایی که بهت میگن رو انجام می دی
Can you help me?
میتونی کمکم کنی؟
Hey you, out there beyond the wall,
هی تویی که اون طرف دیواری
Breaking bottles in the hall,
و بطری هارو با دیوار میشکنی
Can you help me?
میشه کمکم کنی؟
Hey you, don’t tell me there’s no hope at all
هی تو، بهم نگو دیگه هیچ امیدی نیست
Together we stand, divided we fall.
در کنار هم مقاومت خواهیم کرد، بی هم خواهیم باخت
Advertisements

About this entry