رشته ای آویخته از آب

دوشنبه 13 آبان 87 -باران
.
چه بارانی …
چه بارانی …رشته ای آویخته از آب
.
امروز سیزدهمین روز آبان ماه بود ..همراه با بارون زیبای پاییزی و من کنار همون شومینه معروف نشستم و لپ تاپ رو روی پام گذاشتم و دارم می نویسم …جدیدا» یک موسسه ساختمانی ..معاونت پژوهش و توسعه را به من پیشنهاد کرده …معمولا» این جور کارها با گروه خونی من خوب جوردر میاد ..بهر صورت دارم در موردش فکر میکنم
.
برگردیم به پاییز زیبای تهران..و البته بارون ..و حس وصف ناپذیری که همیشه وقت آمدن بارون دارم…همیشه باران منو به یاد این شعر مرحوم فقید «محمد زهری» میندازه ….در مورد مرحوم زهری در بلاگهای متقدمترم نوشتم
.
دلم در باران هم تنگ می شود و هم دوستش دارم…انگار که یکچیزی در درونم می پیچد ..جنسش نمیدونم از چیه ولی انگار در تموم رگ هام جاری میشه و دلهره های شیرین …کوچه های بلند …و داستانهای بلند
.
ابرها و ابر ها و ابرها
.
و در آن پرخاشگر بی صبر
.
چون ببر
.
رعد ؛ برق و سپس باران
.
چه بارانی ! چه بارانی
.
رشته ای آویخته از آب
.
در پناه چادر الوان یک دکان بسته
.
صبح آدینه
.
رهگذرها مانده از رفتار
.
منتظر تا چنته ابر کریم از سکه باران تهی گردد
.
من تو را ای بس ز هر عابر نشان جسته ؛ ولی نایافته هرگز
.
ناگهان یافتم
.
کنار خویش ؛ خیس ِ خیس
.
زیر چادر الوان
.
کاش باران همچنان تا عصر می بارید
.
.
چند وقت پیش فیلمی به نام «باغ آلبالو» دیدم که بر اساس نمایشنامه ای به همین نام از «آنتوان چخوف» ساخته شده بود
در مورد فیلم بحث خاصی ندارم اما بیشتر میپردازم به چخوف و زندگی نامه این نویسنده و نمایشنامه نویس بزرگ روس
.
آنتوان چخوف – مرد پاییزی
Anton Chekhov
http://en.wikipedia.org/wiki/Anton_Chekhov
.
آنتوان چخوف در سال ۱۸۶۰ متولد شد و در سال ۱۹۰۴ ، يک سال قبل از انقلاب اول روسيه ، بر اثر ابتلا به بيماری آن زمان علاج ناپذير سل ، در اوج شکوفايی هنری ، در غربت جوانمرگ شد. مورخين ادبيات ، روشنفکران زمان او را به سه دسته تقسيم ميکنند : نا اميدها و بريده ها ، اصلاح گرايان و سازشکاران ، وانقلابيون و شورشگران يا شلوغ کاران . چخوف را ميتوان نويسنده دوران تحولات حاد فرهنگی روسيه قبل از انقلاب نام گذاشت . از جمله نبوغ خلاقيت های او اين است که بدون جانبداری از هر نوع ايدئولوژی و يا اوتوپی ، خالق ادبيات اجتمايی و انتقادی گرديد . آثارش آينه پايان جامعه فئودال-اشرافی تزاری است که خبر از آمدن فرهنگی جديد ميدهند . امروزه ما نيز در غالب کشورها شاهد کوششهای آزاديخواهانه و اصلاح گرايانه هستيم ، در دوره ای که ايدئولوژيها و اوتوپی ها به سئوال کشانيده شده و خوشنامی و اهميت خود را از دست داده اند. آثار چخوف اعلب در باره افراد طبقه متوسط شهری يا روستايی هستند . در باره مشکلات انسان مدرن ، که تنها و بدون رابطه احساسی يا زبانی با همنوعان خود ، دلزده و بی هدف ، عمر به بطالت می گذراند يا منتظر ظهور جامعه مدنی است . او مهمترين بيماری و عارضه دوران مدرن را : بی حوصلگی ، خستگی ، بی علاقه گی و پوچگرايی انسان خرده بورژوا و بعضی از روشنفکرانش ميداند . آغاز فعاليت نمايشنامه نويسی و داستان سرايی چخوف ، همزمان با شکست کوششهای اصلاحگرايانه و تغييرات اجتمايی گرديد ، دوره ای که بنيادگرايان ، سلطنت طلبان و قلدران سياسی هنوز اهرمهای قدرت را در دست داشتند . در اين دوره گروههای مختلف اهل کتاب هنوز به نقش و رسالت ادبيات باور داشتند . دسته ای دنبال رمانهای ادبی مذهبی-مسيحی داستايوسکی ، دسته ای ديگر طرفدار ادبيات اخلاقی سختگير تولستوی ، و گروهی جانبدار کتابهای خوشبين انقلابی ماکسيم گورکی شدند . آثار چخوف همچون نوشته های پوشکين ، نه تنها اخلاقی بلکه استتيک و زيباشناسانه بودند
.
از آثار چخوف آنزمان تفسيرهای گوناگونی ميشد : عده ای او را ناتوراليست ، سمبوليست ، رئاليست ، ويا امپرسيونيست ميدانستند . چخوف ولی خود را وقايع نگار اواخر قرن ۱۹ حکومت تزاری به حساب می آورد
.
در باره پيشگام بودن اجتمايی او ميتوان گفت که ۸۰ سال قبل از نوشتن ، جزاير گولاک ، سولژينيستين در باره غير انسانی بودن اردوگاههای استالينيستی ، چخوف کتاب گزارش گونه ، جزيره ساخالين ، را در باره محکومين جامعه روسيه نوشت ، سندی در باره سياهی دوران تزاری که محکومين به کار اجباری را با زنجير پولادين به گاری و بيل و کلنگ ، داس و جنگر چنگالی ، پتک و چکش و سندان می بستند تا در صورت فرار از اردوگاه نتوانند خود را از قل و بند نجات دهند و در هر نقطه ای شناخته شوند.
چخوف در طول عمر کوتاهش ، پزشکی نيکوکار بود که وقتش را صرف ادبيات انساندوستانه و درآمدش را خرج کارهای خيريه در روستاها ، از جمله ساختن مدارس می نمود . زندگی چخوف مصادف با دو اتفاق مهم تاريخ روسيه شد . سال تولدش يک سال قبل از آزادی برده وار دهقانان و لغو خريد و فروش آنها توسط ارباب و زميندار شد . و سال مرگش ، يکسال قبل از انقلاب اول روسيه بود که به شکست انجاميد . او در اين مورد نمايشنامه های مشهوری مانند : باغ آلبالو ، سه خواهر ، مرغ دريا ، و عمو وانيا را نوشت . در نمايشنامه باغ آلبالو ، چخوف خبر از نزديک شدن انقلاب سراسری ميدهد . لنين در داستان کوتاه – اطاق شماره ۶ بيماران – توصيف وضعيت نابه هنجار روسيه آن سالها را می بيند . چخوف در آثارش به پيشگويی سقوط و فرود طبقات اشراف و فئودال ، و فراز و صعود طبقه بورژوا و سرمايه دار می پردازد . از ديگر آثار او ميتوان به ۴۰۰ داستان کوتاه ، ۷۰ نوول و داستان بلند ، و ۸ جلد نامه های مکاتبه ای ، اشاره کرد . منتقدين در غالب آثارش با وجود زيگ زاگ های گوناگون ، نوعی رئاليسم اجتمايی را می بينند . چخوف در برابر مکاتب ناتوراليسم ، امپرسيونيسم ، و سمبوليسم ، موضعی انتقادی داشت ، گرچه خود قدری تحت تاثير هرکدام از آنها بود . او به ادبيات رمان نويسی سنتی تورگنيف ، داستايوسکی ، و تولستوی پايان داد و کوتاه نويسی را مد روز کرد . چخوف را ميتوان سنبل پايان دوره رمانهای طويل و آغاز داستان کوتاه و نوول نويسی به حساب آورد. در زمان او رمان ،ژانر اشرافی ادبيات دوران رئاليسم بود . شايد به اين دليل آثار کوتاه او را امپرسيونيستی ميدانند . موضوع آثارش افراد قشر متوسط يعنی خرده بورژواها هستند ، که به قول او : نه کاملا فقير ، نه کاملا بی سواد ، نه کاملا بی وجدان ، و نه کاملا بی اخلاق می باشند . او در باره قشر متوسط روستاها و سوژههای محلی دلخواه شان مانند : سودجويی ، شايعه پراکنی ، دوغ خوری ، و بيکاری شکايت ميکند . برنارد شاو ميگويد : با کمک آثار چخوف ، در سالنهای فرهنگی کاخها و قصرهای اشرافی ، بجای بحث های مرسوم : شکار ، عشق بازی ، تير اندازی ، ماهيگيری و شرابخواری ، موضوعاتی مانند : موسيقی ، هنر ، ادبيات و تاتر مد روز شدند . توماس مان می نويسد : چخوف مانند موپاساد، نابغه و هنرمند آثار کوتاه و کوچک است
.
خوانندگان امروزی داستانها- نمايشنامه ها – و نوول های چخوف ، از مدرن بودن و امروزی بودن آنها تعجب ميکنند . در زمان شوروی سابق ، چخوف در کنار پوشکين ، تولستوی و گورکی ، يکی از محبوب ترين نويسندگان آن سالها بود . چخوف با آثار کوتاه و مينياتوری خود وارث رئاليسم دوران گذشته گرديد . ماياکوفسکی شاعر شورشی شوروی ميگفت : زبانش ساده ، قاطع ، کوتاه و روشن بود ، مانند جملات عاميانه دلخواه ما يعنی : روز بخير ، يا بفرمايی يک استکان چای . هر جمله او خود داستان کوتاهی است . چخوف هنرمند شکاک و منتقد زمان تزاری است . او در آثارش به طرح پرسش می پردازد بدون اينکه جوابی ايدئولوژيک يا اخلاقی پيشنهاد کند .به نظر بعضی از کارشناسان ادبی ، چخوف با کمک نمايشنامه های مدرن خود ، راهگشای تاتر پوچگرا و ابزرد اروپايی نيزگرديد
.
ماکسیم گورکی در مورد چخوف می گوید
انسان وقتی داستان های چخوف را می خواند خود را در یکروز غمناک اواخر پائیز احساس می کند. هوا صاف و شفاف است، طرح درختها وخانه های تنگ و مردمان تیره و اندوهگین کاملاً آشکار است. همه چیز غریب، بی حرکت، بی امید و تنهاست. افق آبی رنگ و خالی، و به آسمان رنگ پریده ای منتهی می گردد. و نفس آن بر روی زمین بطور وحشتناکی یخ کرده است. زمین هم از گل و لای یخ بسته ای پوشیده شده است. فکر نویسنده بسان خورشید پائیزی با طرح خاصی جاده های یکنواخت، کوچه های کج و معوج، خانه های کثیفی که مردمان بیچاره و درمانده و ناچیز در آنها زندگی می کنند، مردمانی که از ناراحتی و تنبلی نزدیک است خفه بشوند و خانه ها را با جنجال و غو غای خواب آلوده و نامعقولی انباشته اند
.
برای مطالعه » باغ آلبالو» اثر چخوف از لینک زیر استفاده کنید
http://haftawrang.com/result.php?subgroupid=116
.
با تشکر از آرام بختیاری و نوشته های ارزشمندشون
.
در مورد فیلم «باغ آلبالو» و این اثر سینمایی اینجا را مطالعه کنید
http://www.aftab.ir/news/2008/jul/28/c5c1217234386_art_culture_media_dubber.php
Advertisements

About this entry