Entry for July 29, 2008

سه شنبه هشتم مرداد 87 – راه و ساختمان
.
دو روز گذشته مرتب دل درد و حالت گلاب بروتون داشتم ..فكر ميكنم مسموم شدم …بحرصورت تلاش دوستان در جهت حذف حقير از عرصه 360 متاسفانه و يا خوشبختانه عملي نشد و امروز حالم خيلي بهتره و از همه مهمتر هوس پيتزا پپروني هم كردم
.
راستي فردا هم تعطيله….فكر كنم شما هم كمابيش مشكل قطعي برق رو داريد …ابتكاري كه امروز به خرج دادم اين بود كه به بچه ها گفتم توي اين 2 ساعت قطعي برق هر هفته دو بار كشوهاي ميزاشون رو مرتب كنن و كامپيوتراشون رو تميز كنن …بهر صورت بهتر از بيكاري و غر زدن بخاطر گرمي هواست
.
ماشينم كه يه هفته اي ميشه لنگاش رفته هوا و فعلا» توي تعميرگاه داره خاك ميخوره …بنده هم با خط 11 سير ميكنم اساسي ..در ضمن ترمز اي بي اس ماشين هم خراب شده …همين الان محمد رفان زنگ زد كه قطعه رو توي اوراقي هاي شوش پيدا كرده به صدو چهل هزار تومن….خوب بهتر از خريدن نوش به قيمت 500 چوق هستش
.
اندر احوال تاكسي سواري هاي من در اين هفته …بايد بگم كه همه چيزش غير از گرماي هوا هم خوب بود …كلا» راننده جماعت معمولا» آذماي جالبي هستن ….و البته يكي از شاخصه هاي راننده ها علاقه وافر به جواد يساري و حسن شجاعي(معروف به حسن خشتك) هستش
.
گفتم جواد يساري ….با توجه به اينكه نوع موسيقي و اشعارش برام غير قابل تحمله ..اما هميشه براش احترام قايل بودم …ميدونيد چرا ؟ چون هميشه از ته دل خونده…حالا اينكه به نظر من فالش ميخونه …خيلي مهم نيست مهم اينه كه خيلي ها دوسش دارن …بخاطر بامرام بودن و خاكي بودنش
.
سال‌ها است سوژه خيلي از تيپ‌هايي كه يك جورهايي مي‌خواهند فاصله فكري خود را از عموم جامعه نشام بدهند «جواديت» است. به‌قول اين تيپ آدم‌ها، جوادها نسل جوان‌هايي هستند كه شلوارهايشان هنوز ساسون‌دار است، كفش مشكي ورني پاشنه تخم‌مرغي پا مي‌كنند و كاپشن خلباني تن‌شان مي‌كنند. موتور سيكلت هوندا سوار مي‌شوند و پيكان‌هاي سفيد يخچالي با شيشه‌هاي دودي و آينه‌هاي دراز و شاسي‌خوابيده دارند. به خانم‌ها مي‌گويند «آبجي» و «عرق سگي» مي‌خورند و حسن شجاعي و جواد يساري گوش مي‌كنند.
.
جواد يساري
.
واقعا نمي‌شود فهميد كه در فرهنگ عامه، «جواديت» كي شكل گرفته و يا از كي اين عنوان به گردن تيپ خاصي از جامعه افتاده است؟
بعضي مي‌گويند عنوان‌اش ريشه در خواست‌گاهش، يعني «كوچه جواديه» تهران دارد. گرچه اگر سري به اين محله بزني، زياد از اين تيپ‌ها مي‌بيني. اما نمي‌شود اين تيپ را محدود به يك محله كرد.
به هر حال بعضي‌ها كه اين جواد بودن يا به نقلي «جوات» بودن را بهانه خوبي براي تمسخر ديگران و البته تثبيت شخصيت خود مي‌دانند، زياد به پر و پاي اين تيپ‌ها مي‌پيچيدند كه به موقع در يك گزارش مبسوط به آن خواهيم پرداخت. اما همين قدر بس كه بسياري از همين «جوات»ها اهل مرام‌اند و معرفت و يك پايه خصلت‌هايشان مردانگي است. حتا در شكل و قالب «جوادي».
با هر كدام از اين تيپ‌ها صحبت كه مي‌كردم، در بين خواننده‌ها از «جواد يساري» ياد مي‌كردند. اين مصاحبه‌اي است با جواد يساري كه البته به‌قول دوست پزشكي كه حداقل ظاهرش «جوات» نيست: «جواد يساري را وقتي توي حس‌اش باشي گوش كني، وسط ترانه‌هاش چيزهاي خوبي پيدا مي‌كني».
اين يك مصاحبه است با خواننده‌اي كه بيشتر «نماد» يك قشري از جامعه چند رنگ ماست
.
هتل «ساندراس»، طبقه اول، كاباره كوچيني در دبي، ساعت ۶ بعد از ظهر
:
كسي در لابي هتل به دنبالم مي‌آيد و مرا به محل قرار راهنمايي مي‌كند. جواد يساري مردي است با سبيل‌هاي پهن و صدايي كلفت كه از همان ابتدا احساس مي‌كني رفتارش «‌مرامي» است. به ديگران كه آنجا نشسته‌اند تعارف مي‌زند كه بجايش مصاحبه كنند. او خيلي مراقب است كه با زني عكس نگيرد و حرف ناجوري از او پخش نشود. رفتار و اخلاق‌هاي خاص خودش را دارد، سر قرارش به موقع مي‌رود و خيلي اهل قول و قرار است.
كاباره كوچيني را رو
ز اول محمد خرداديان بعد از اين كه حكم تبعيدش به ايران لغو شد در دبي راه انداخته است. اين كاباره را امروز كسي به نام «حاج احمد» مي‌گرداند. اگرچه چهره‌اش مثل حاج آقاهايي كه ما در ولايتمان مي‌شناسيم نيست، اما به هر حال حاج احمد است.
پيشنهاد مي‌كند شب جا برايم رزرو كند. آباداني است و گرم، اما فرصت نيست كه بخواهم تا شب كاباره كوچيني باشم….
مي‌شه خودتونو كامل معرفي كنيد؟
من جواد يساري مازندراني هستم. (چون گفتين كامل خودتو معرفي كن) متولد ۱۳۳۳، الان هم در خدمت شما هستم.
آقاي يساري شما از كي مي‌خونيد؟
من از سال ۵۲ شروع كردم. البته منظورم پنجاه و دو ايرونيه كه كه با قبلش روي هم نزديك چهل سالي مي‌شه.
اولين آهنگي كه خوندين يادتون مي‌ياد چي بود؟
بله. « پول سياه » يا راه بازه و جاده دراز.
تو ايران فقط تا قبل از انقلاب خوندين؟
من تا قبل از انقلاب پنج تا كاست دادم بيرون كه آخرينش هم «سپيده دم» بود كه بعدش انقلاب شد و ديگه نخوندم.
اما كاراي شما خيلي جنبه‌هاي ناجوري نداشت، چرا مجوز خوندن نداريد؟
والله تهران كه اجازه خوندن به من ندادن، فعلا بدون دليل كه ممنوع الصدا هستم. خيلي هم خواهش كردم دليل بيارين، چيزي نگفتن. لابد مصلحت‌شون ايجاب مي‌كنه كه من نخونم. در حالي كه من كارام همه خانوادگي بوده. من عين اين جوونا بلد نبودن از اون جور كارا بخونم.
من تو اون زمونا يه آهنگي خوندم به نام «بچه‌ها». موقعي كه اين آهنگ در آمد، خيلي‌ها نامه نوشتن به مجله جوانان كه ايشون كيه كه اين آهنگ رو خونده، ما مي‌خوايم صورت ايشونو ببينيم. زن و شوهرا زنگ مي‌زدن و مي‌گفتن باهم آشتي كرديم، بچه‌مون الاخون والاخون بوده با اين آهنگ زندگيمون دوباره شروع شده. رفتم جوانان، اون موقع رئيس‌اش آقاي اعتمادي بود (خدا حفظ اش كنه هرجا هست). گفت صد هزار تا نامه اومده از بچه‌ها. اين آهنگ بچه‌ها چيه؟ براش گذاشتم، گريه كرد. از اون روز كه اين آهنگ رو تو تاتر پارس لاله‌زار مي‌خوندم، خونواده‌ها هم مي‌يامدن. روزاي قشنگي بود. اين بچه‌هايي كه پدر مادارشون آشتي كرده بودند مي‌يامدن بالا ماچم مي‌كردن.
خيلي‌ها مي گن آهنگ‌هاي شما از نسل موسيقي كوچه و بازاره، نظر خودتون چيه؟
ما هم از گندم ري شديم و هم از خرماي بغداد. نه اون دوره مي‌ذاشتن تو راديو برنامه داشته باشيم، نه اين دوره. اسمي هم كه مي‌تونستن رو ما بزارن اين كلماتي بود كه باهاش تقريبا مارو كوچيك كنن. روح نعمت‌الله آغاسي شاد. ايشون كاري كرده بود كه راديو تلوزيون التماس مي‌كرد كه بياد و نرفت.
همين كه انقلاب شد همين آقايون سطح بالايي راديو تلوزيون اونور آب، شروع كردند آهنگ‌هاي مارو خوندن. ديگران هم مثل خانم مهستي سپيده دم منو خوندن و زنده ياد سوسن دو تا از آهنگ‌هاي منو خوند، شهرام صولتي هم كه دوست ماست، يكي ديگه از آهنگامو خوند. بعد ديدم خيلي از اينهايي كه براي ما مي‌گفتن، همونا رو خوندن منتها اسم آهنگ‌هاشون رو گذاشتن مردمي (پاپ). به نظر من هنرمند بايد مردمي باشه. فكر مي‌كنم اين از همه بهتره.
ترانه سراي شما كيه؟
همشو استاد سعيد مهناويان محبت مي‌كردند، سپيده دم مال سعيد خوشرو بود اما بيشتر شعرام مال آقاي مهناويان بود.
خودتون ترانه هم مي‌گيد؟
نه من خوندنو دوست دارم.
چي شد سراغ خوندن آمديد؟
چه سوال قشنگي. من اون زمونا كشتي‌گير بودم. خيلي علاقه داشتم تو مردم باشم. با كشتي موفق نشدم، پاهام ايراد پيدا كرد، الان هم آرتوروز دارم، پاهام خيلي ناراحته. بعد يه ته صدايي داشتيم، با حسن شهرستاني غزل خوندم. جاي اونم خيلي خاليه چون هم الان حتما از راديوتون صداي منو مي‌شنوه. شنيدم هلنده يا سوئده، با كاميون كار مي‌كنه. خلاصه از غزل خوندن شروع كردم كه دوستاي آهنگ‌ساز آمدن دنبالمون كه بعد شروع كرديم به آهنگ خوندن. اوليش هم از علي نودوست اجرا كردم. بعدش استاد بدر و بعد اگر موفقيتي هم دارم از سعيد مهناويان بود.
اون آهنگ اول يادتون هست؟
ساده مي‌خونم براتون: من دلمو مي‌دم براي خودت. خودت مي‌دوني و خداي خودت. دلي كه دادم پس نمي‌گيرم ديگه… اين آهنگ بود. الان مورد پسند امروزه‌اي‌ها نيست. اونا كار نو مي‌خوان.
الان كجا مي‌خونيد؟
هتل «سندراس» مي‌خونم، تو ميدون عبدالناصر، كاباره كوچيني. روز اول اينجا رو آقاي خرداديان شروع كردند كه منم در خدمت‌شون بودم، بعد هم دوستان عزيز ديگه كه آمدند. تقريبن اينجا يه چهار ماه و يه شيش ماه خوندم و الان هم تا عيد خدمت‌شون هستم.
فضاي دبي چه جوريه؟
خيلي بوي ايران رو مي‌ده. خيلي ايراني اينجا هست. احساس نمي‌كنم كه زياد غريبم. همه دوستان ميان حال و احوال مي‌كنن، اون استقبالي كه مي‌كنن بيشتر برام ارزش داره و روحيه به من مي‌ده.
شده كسي براي ديدن شما و تجديد خاطرات از ايران اينجا بياد سراغتون؟
اينا همه با همين خاطرات ميان اينجا، بچه‌ها، بر مزار مادر، سپيده دم كه جاودان موسيقي شد و تو كتاب موسيقي به نام من ثبت شد. بالاخره خواننده‌شون بودم. من دوست دارم ببينم جوونا چي مي‌گن. الان كاراي قديم‌ام رو كه دوتا سي‌دي امروزيش كردم و دوباره خوندم، انگار مي‌كنم كه خود منم هفده، هجده ساله شدم. همين جوونا ميان سراغم.
اين جوونا چقدر مي‌شناسنتون و از گذشته كاريتون خبر دارن؟
همش مي‌گن بابام تو رو دوست داره، بابام دربارت گفته. مامانم گفته بچه‌ها رو خوندي … خودشون بيشتر از زبون بابا ننشون صحبت مي‌كنند. گفتم، غير از اين دوتا سي‌دي كه با تصويره، هيچكسي منو به صورت نمي‌شناسه. اما تا فاميلي منو مي‌گي، مي‌پرسن چه كاره فلاني هستي، فكر نمي‌كنن من جواد يساري هستم.
اون موقع يه عكس بدون روتوش كوچولو مي‌زدن. روي هم رفته يه مقداري تقريبا خواننده گمنامي هستم.
چون اينجا مي‌خونيد؛ ايران كه بر مي‌گرديد مشكلي براتون پيش نمي‌ياد؟
نه خير. تا حالا با من كار نداشتن. معمولا من عجيب تو خودمم. جاي شلوغ نمي‌رم. اين هتلي كه من اينجا زندگي مي‌كنم، شايد اتاقش دوازده سيزده متر باشه، اندازه حموم خونه من. اما يهو مي‌بيني سه روز بيرون نيامدم، اما به موسيقي علاقه‌مندم. دوست دارم هر شب ميكروفن دستم باشه. عشقه ديگه. پدر عشق بسوزه كه خيلي خانمان‌سوزه.
شما شغل ديگري هم داريد؟
بله. من اصلا بچه ميدان شاپور سابقم كه الان شده وحدت اسلامي. خيابون مهدي خاني مغازه دارم. چهل ساله كه كار اصليم لوازم منزله.
اگه بخواهيد يه حرف به مردم بزنيد چي مي‌گيد؟
والا براي گفتن خيلي چيزا هست. اما اگر بخوام خلاصه بگم؛ مي گم: هم‌ديگر رو سفت داشته باشين.
شايد اين مصاحبه با يه تيكه كه خودتون از ترانه‌اي كه دوست داريد بخونيد كامل بشه، يه دهن مي‌خونيد؟
خوب من، قبل از همه پيشاپيش عيد رو به هم وطنا تبريك بگم و انشا الله اين سالي باشه كه تمامي كشت و كشتار و خون‌ريزي‌ها تموم بشه… (به اطرافيانش اشاره مي‌كند كه مي‌خواهد بخواند و مي‌گويد: موزيك كو؟ و بعد با خنده ادامه مي‌دهد: نه بابا خودم مي‌خونم، بدون موسيقي هم ما مشكلي نداريم). يه تيكه كوچك سپيده دمو مي‌خونم: سپيده دم اومد و وقت رفتن.. حرفي نداريم ما براي گفتن.. هرچه كه بوده بين ما تموم شد.. اينجا برام نيست ديگه جاي موندن.. من مي‌رم از زندگي تو بيرون.. يادت باشه خونمو كردي ويرون.. خونمو كردي ويرون.. اول آشنايي‌مون يادم مياد يادم مياد.. گفتي به من دوست دارم خيلي زياد خيلي زياد.. رو سادگي حرفتو باورم شد.. تو عاقبت زندگيمو دادي به باد.. دادي به باد.. من ميرم از زندگي تو بيرون .. يادت باشه خونمو كردي ويرون خونمو كردي ويرون
….
……
…….
به افتخار هرچي با معرفت و با مرام
Advertisements

About this entry