Entry for July 09, 2008

چهارشنبه 19 تيرماه 87 – راه و ساختمان
از ابراز احساسات رفقاي آمريكايي باز و ماشين آمريكايي دوست كمال تشكر رو دارم و اميدوارم يك فقره ماسل كار فرد اعلا» نصيب همشون بشه …
.
ديشب دوست عزيزي «س» محبت كرده بود برام كتابي خريده بود كه خودمم خيلي دوست داشتم بخونمش يك مجموعه داستان كوتاه به نام «دوست دارم كسي جايي منتظرم باشد» اثر «آنا گاوالدا» نويسنده زن فرانسوي ..ميتونم بگم كه بعد از «جومپا لاهيري» از داستان نويسهاي گوتاه معاصر خيلي از كارهاي «آنا» خوشم اومد …احساس خيلي نزديكي با نويسنده داشتم
.
درباره‌ی آنا گاوالدا
Anna Gavalda
http://en.wikipedia.org/wiki/Anna_Gavalda
داستان‌نویس فرانسوی
.
آنا گاوالدا در سال 1970 در بولوین- بیلان کورت در حومه پاریس به دنیا آمد. والدینش از شهروندان اصیل پاریس بودند و به هنرهای دستی ( نقاشی روی ابریشم ) اشتغال داشتند. در سال 1974 به بخش اور- ا – لوار در جنوب شرقی پایتخت، محله قبلی راهبان کوچ می‌کنند. آنا در این محله دوران کودکی‌اش را با سه خواهر و برادرش در محیطی بدون دغدغه و هنری گذراند. وقتی چهارده‌ساله شد، والدینش از هم جدا شدند، او نزد یکی از خاله‌هایش رفت که مادر سیزده کودک بود. جا‌به‌جایی محل زندگی دگرگونی جدی در محیط و عادات را به همراه داشت. به عضویت یک انجمن کاتولیکی در سن‌کلود درآمد، در آن‌جا طرز تفکر بدون قید و بندش به محک آزمایش سختی گذاشته شد. ولی از این رهگذر فراگرفت که از سنین کم خود را با دیگر واقعیت‌های زندگی وفق دهد. بعدها وارد دبیرستان مولیر واقع در منطقه 16 در خیابان دکتر بلانش شد. … با دختران شایسته سرزمین هم‌کلاس بودم. همه بوها و چهره‌ها را به یاد دارم، همه آن اندوه را … قبل از آن‌که برای تحصیل از سوربن پذیرش بگیرد به کارهایی از قبیل پیش‌خدمتی، فروشندگی، بازاریابی آژانس املاک، صندوق‌داری و گل‌آرایی پرداخت. … زندگی را آموختم. دسته‌گل‌های کوچک برای همسران و دسته‌گل‌های بزرگ برای معشوقه‌ها … او تجربه‌ای همه‌جانبه درحیطه‌های متنوع زندگی می‌اندوزد و با ویژه‌ترین انسان‌ها آشنا می‌شود. بدین ترتیب برداشت‌ها، تجارب، تاثیرات و یافته‌هایش را ذخیره و ثبت می‌کند، تا بعدها آن‌ها را دوباره فراخوانی کند و به مددشان داستان‌های جذاب و تا اندازه‌ای غیرمعمولش را بپروراند.
با یک دامپزشک ازدواج کرده و از او صاحب دو فرزند به نام‌های لوئیز و فلیسیتی می‌شود. در این دوران گاهی به عنوان آموزگار و گاهی در مرکز اسناد کار می‌کند و برای گام‌نهادن در دنیای ادبیات دست به نخستین کوشش‌ها می‌زند. در 29 ساله‌گی با مجموعه داستان « دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد »، به موفقیت بزرگی دست می‌یابد. اولین چاپ ( تا سال 2003 ) به 20400 تیراژ رسید، تیراژ چاپ کتاب جیبی « ژلو » 16000 و چاپ کتاب‌های آبونمان شده به 14000 جلد رسید. در خارج از فرانسه داستان‌ها به 19 زبان ترجمه شد، و بلافاصله پس از انتشار، جایزه بزرگ آرتی‌ال- ا- لیر 2000 را به خود اختصاص داد.
آنا گاوالدا پس از جدایی از همسرش، کارش را رها و تمام زندگی‌اش را وقف ادبیات می‌کند. موفقیت مغرورش نمی‌کند و با وجود پیشنهادهای اغواکننده، به ناشر کوچکش « لو دیل تانت » وفادار می‌ماند. شهرت و ثروت مرا اغوا نمی‌کند. آدمی هرچه کم‌تر داشته باشد کم‌تر از دست می‌دهد. ثروت و شهرت دامی برای کودن‌هاست. باید در استقلال کامل نوشت و دل‌مشغول میزان اثر خود نبود .
پس از چاپ اثر نقد روزنامه‌ها نسبتا» رضایت‌بخش هستند، روزنامه لو کانار آنشنه می‌نویسد: برای آنا گاوالدا نوشتن مانند نفس کشیدن است، او باید زبان بزرگی داشته باشد. و روزنامه ماری فرانس: عنوان داستان به خودی خود زیباست، داستان‌ها هم خارق‌العاده‌اند، هم گزنده و در عین حال غم‌انگیز. گلی زیبا با خارهای زیاد. و روزنامه محلی اولدنبورگیش: کم پیش می‌آید یک فرانسوی با این ظرافت و شوخ‌طبعی سربه‌سر دنیای مقدس پایتخت ملل بزرگ بگذارد و به آن دشنام دهد.
در ژوئیه 2002 ترجمه آلمانی کتاب در رده نهم فهرست بهترین منتقدین رادیوی « زودوست » قرار می‌گیرد.
رمان دوستش داشتم که درسال 2002 توسط انتشارات لو دیل‌تانت به چاپ رسید، گفت‌وگویی طولانی میان زنی جوان و پدرشوهرش است. شوهر زن تازه ترکش کرده و پدرشوهر به او می‌گوید چگونه عشق بزرگش را به دلیل اشتباهاتش از دست د
ده است، نویسنده با توانایی عظیمش در درک احساسات دیگران، اشتیاق مرد متاهل را به یک زن جوان، مشاجرات روحی و انصرافش را به زیبایی به تصویر می‌کشد. کندوکاوی تکان‌دهنده در زندگی شخصی و کمکی پر از همدردی برای عروس خودباخته.
عشق در کارهای آنا گاوالدا همچون زندگی، موضوع اساسی است. عشق می‌تواند خوشبختی‌آفرین و اسرارآمیز و در عین حال دردآور و صدمه‌زننده باشد. « به آدم‌هایی که زندگی احساسی در برایشان درجه دوم اهمیت قرار دارد، به‌گونه‌ای رشک می‌برم، آنان شاهان این دنیایند، شاهانی رویین‌تن. »
پیش از آنکه نویسنده شروع به نوشتن کند، به مطالعاتی عمیق درباره موضوع مربوطه می‌پردازد. مثلا» وقتی درباره یک راننده کامیون ترانزیتی می‌نویسد، به سراغ پمپ بنزین یا تعمیرگاه اتومبیل می‌رود، انسان‌ها را زیر نظر می‌گیرد، با آن‌ها صحبت می‌کند، سؤالات کنجکاوانه‌ای در مورد کوچک‌ترین جزئیات می‌کند و با جدیت یادداشت برمی‌دارد. « با آدم‌ها برخورد می‌کنم. آن‌ها را نگاه می‌کنم، از آن‌ها می‌پرسم صبح‌ها چه ساعتی از خواب بیدار می‌شوند، برای زندگی‌شان چه می‌کنند و مثلا» دسر چه دوست دارند، بعد به آن‌ها فکر می‌کنم. تمام مدت فکر می‌کنم. از نو به چهره‌شان دست‌هاشان، حتی به رنگ جوراب‌هایشان دقیق می‌شوم. ساعت‌ها نه، سال‌ها به آن‌ها فکر می‌کنم و سپس روزی، می‌کوشم درباره‌شان بنویسم. »
آنا گاوالدا توجه ویژه‌ای به انسان‌هایی دارد که در زندگی سرکیسه شده‌اند، سرخوردگان و تیپ‌های تباه‌شده، فرقی نمی‌کند ثروتمند، فقیر، جوان، پیر، روشنفکر، یا کارگری ساده باشند. به نظر او هر انسانی دارای نقطه‌ضعفی است. او به کسانی که خود را بدون نقطه ضعف می‌نمایانند و گویی هرگز دچار تزلزل نمی‌شوند، اعتماد ندارد.
سبکش بسیار روان، ساده، بی‌طمطراق‌، سلیس و سهل است. سبکی که از همان ابتدا اثرگذار است. منتقد مجله‌ادبی بانوان « ماریان » سبک گاوالدا را این‌گونه ارزیابی می‌کند: « نقطه‌قوت آنا گاوالدا در این است که همان‌گونه که آدمی سخن می‌‌گوید، می‌نویسد و این ویژگی، کیفیت کار را تضمین می‌کند. کلام مکتوب از کلام شفاهی پیشی نمی‌گیرد، از آن عقب نمی‌ماند، آن را دوچندان نمی‌نمایاند، بلکه به سادگی جایگزین آن می‌شود. » خودش می‌گوید به جمله‌های روان و سلیس بسیار علاقه‌مندم، به این‌که هیچ چیز مانع روانی نوشته نشود. می‌خوانم، دوباره می‌خوانم، اضافه می‌کنم، کم می‌کنم، تا متن آشوب‌برانگیز شود. وسواس عجیبی به این کار دارم.
بنابر اظهارات خودش وقت زیادی صرف می‌کند و کوشش بسیار به خرج می‌دهد تا متن‌هایش را اصلاح کرده و به کارش جلوه دهد، آن را از ناخالصی‌ها برهاند، هماهنگ سازد و هنگام چاپ مجدد دوباره تصحیح کند. فکر می‌کنم راهی وجود دارد تا بتوان از واقعیات تلخ و ناخوشایند به آرامی سخن گفت. به‌هرحال بهترین راه بیرون رفتن از بازار کسادی روزمره‌گی همین است.
طنز، شوخی، بذله‌گویی، جایگاه به‌سزایی در داستان‌هایش دارد. او حتی واقعیت‌های بسیار جدی و تلخ را که به هیچ روی خنده‌دار نیستند، ساده‌تر به تصویر می‌کشد، تا فضاهای غمزده را مقداری صمیمیانه‌تر کرده و ایجاد آرامش کند. آنا گاوالدا در جواب یک خبرنگار که پرسید به راستی چرا داستان کوتاه می‌نویسید، با شیطنت جواب داد که در اصل داستان‌های کوتاه را اصلا» دوست ندارد، زیرا آن‌ها بخش محدودی از زندگی را نقل می‌کنند و نیاز خواننده را برای دانستن کامل برآورده نمی‌سازند، ولی از آن‌جا که او دو فرزند دارد، برایش راحت‌تر است شب‌ها یک داستان کوتاه بنویسد تا یک رمان بلند.
.
منبع: مجموعه داستان « دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد »ا
ترجمه الهام دارچینیان
نشر قطره
چاپ سوم
Advertisements

About this entry