Entry for June 30, 2008

دوشنبه دهم تيرماه – ساعت 5 عصر
.
ساعت 5 هميشه يك حس غريبي در دفترم دارد …همه ميروند تا با يك روز پركار خداحافظي كنند و من هنوز پشت ميز نشسته ام و كاري ميكنم شبيه كار …ساعت 5 هميشه حس خداحافظي ها را دارد..راستش را بخواهيد باز دلم گرفت ..راستي باغچه دوباره دارد گل ميدهد …چند تايي بنفشه كوچك و دو غنچه رز….در اولين فرصت بايد حياط را تميز كنم …نميدانم كه به استقبال پاييز ميروم يا به استقبال هيچ …دلم ميخواهد اين تابستان زودتر تمام شود..دلم كمي پاييز مي خواهد و بيشتر زمستان را
.
راستي ميداني ؟ خوب كه نگاه كني اين تو نيستي كه به گامهاي من نميرسي …من را جا گذاشته اي …وقتي كه شتابان رد پاهايم را تعقيب ميكردي …من در مسير كوچه بر لبه پله اي به انتظارت نشستم …از كنارم گذشتي و هنوز هم سايه ات را در آخرين پيچ كوچه به ياد مي آورم…خب شايد بايد همينطور ميشد …چه آسان با كلمات خودمان را دلداري ميدهيم
.
روزها چقدر كش آمده است و نور كه طولاني ميشود …نميدانم چرا اينهمه نور اين شهر تاريك را روشن نميكند …نگاهم بروي جدول پياده روها ميلغزد و كش پيدا ميكند بروي ساعت مچي بر دستم …بايد ساعتم خواب رفته باشد …انگار كه سالهاست به خواب رفته …نميدانم چرا بيدار نمي شوم…و من بي صبرانه منتظر صبحم ….كسي مرا بيدار كند …يا لااقل كسي نهيب زند كه چرا ساعتها اينهمه كشدار شده است ومن كه در ميان اين صبح هاي كاذب …نور ميجويم ..وخوب ميدانم و خوب ميدانم
.
چند روز پيش بطور اتفاقي كليپ «تپه هاي بنفش » اثر گروه جديد «كلد پلي» رو ديدم البته بدون شك گرته برداري از «پمپي» پينك فلويد بود ..اما خيلي از ساختار اين گروه لذت بردم ..بهتون توصيه ميكنم كه كارهاش رو گوش كنيد
.
Cold Play
http://en.wikipedia.org/wiki/Coldplay
http://www.coldplay.com/
.
اعضای گروه کلدپلی هيچ‌وقت تمايل نداشتند که روزی پسران محبوب سبک راک‌اندرول شوند البته تا زمانيکه در بين جدولهای موسيقی سال ۲۰۰۰ امضای ملوديهای راک زده شد. گروه چهار نفره کلدپلی در ژانويه سال ۱۹۹۸ توسط Chris Martin خواننده، گيتاريست و پيانيست گروه متولد ۲ مارس سال ۱۹۷۷ در انگلستان، جان باكلند گيتاريست گروه متولد ۱۱ سپتامبر سال ۱۹۷۷ در انگلستان، گاي بري من بيسيست گروه متولد ۱۲ آوريل سال ۱۹۷۸ در اسکاتلند و ويل چمپيون بک‌وکال و درامر گروه متولد ۳۱ جولای سال ۱۹۷۸ در انگلستان، شکل گرفت.
تنها آرزوی آنها اين بود هنگاميکه در دانشگاه لندن به اجرا می‌پرداختند، از يک گروه کوچک محلی تبديل به گروه شناخته‌ای شوند. اعضای گروه در سنين نوجوانی شيفته موسيقی شده بودند و هريک نواختن سازی را در همان دوران فرا گرفته بودند. موسيقی آنها تاثير گرفته از بزرگانی همچون
The Stone Roses، Bob Dylan و Neil Young
بود که بخوبی قابل احساس است. آنها هرگز تصور نمی‌کردند که روزی بتوانند با حکمفرمانيشان، صحنه موسيقی راک انگلستان را تصاحب نمايند.
هريک از اعضای گروه دارای خانواده‌ای با درک موسيقيائی بالا بودند و آنها را در مسيری که گام برمی‌داشتند بخاطر خودشان و موسيقيشان حمايت می‌کردند. اين امر حقيقتاْ از امتيازهای بزرگ آنها بشمار می‌آید. کريس مارتين خواننده و اصلی‌ترين عضو گروه، نواختن پيانو را از سنين کودکی آغاز کرد. ۱۵ سال بيشتر نداشت که شروع به نوازندگی در يک گروه کوچک نمود. وی با زمزمه اشعار دلپذير تام ويتس به آرامش می‌رسيد. جان باکلند گيتاريست گروه، ۱۱ ساله بود که گيتار زدن را آموخت. از قهرمانان وی در موسيقی می‌توان از ستارگان بزرگ اين صنعت يعنی
Eric Clapton و Jimi Hendrix
ياد کرد. گای بريمن اسکاتلندی بيسيست گروه، از سنين کودکی به موسيقی علاقمند شد تا اينکه بيس را انتخاب کرد و تبديل به يکی بازوهای گروه شد. ويل چمپين درامر گروه، نوازنده چندين ساز، برنامه‌ای برای درامر شدن نداشت تا اينکه به کلدپلی پيوست! او گيتار، بيس و هارمونيکا را بخوبی می‌نواخت اما هنگاميکه گروه به رسميت شناخته شد پذيرفت تا نامش بعنوان يک درامر در کلدپلی بدرخشد.
موسيقی كلدپلي مانند تراويس غم‌انگيز می‌باشد. مثل جف باكلي احساسی و همانند اوآسيس جديد است. وقتی کلدپلی برای اولين بار وارد صحنه اجرا شد مورد تحسين همگان واقع گرديد، چون اعضای گروه واقعاْ ايده‌آل بودند. آنها اولين کنسرت جديشان را در شهر منچستر انگلستان برای گروههائی
که هنوز اسمی نداشتند اجرا کردند. بعد از اجراهای متعدد در سراسر انگلستان تصميم به سازماندهی آثار خود و جمع‌آوری آنها بصورت حرفه‌ای گرفتند.

Coldplay Photo

سرانجام اولين آلبوم گروه کلدپلی در نوامبر سال ۲۰۰۰ با نام

Parachutes
چترهای نجات
منتشر شد. اين آلبوم کانديدای جايزه بزرگ مركوري شد. در ايالات متحده بسرعت گسترش يافت و همين امر کافی بود تا آنها شناخته شوند و اين اتفاق به شکل عجيبی سريعاْ اتفاق افتاد. از آهنگهای برجسته اين آلبوم می‌توان به
Don’t Panic، Yellow، Trouble و Everythings Not Lost
اشاره کرد. در فوريه سال ۲۰۰۱ جايزه موسيقی بريتانيا را بخاطر اولين آلبومشان دريافت نمودند. بعد از استقبال باورنکردنی از اين آلبوم، آنها تصميم به شرکت در توری در آمريکا گرفتند که شامل ۱۰ اجرای مختلف می‌شد. تمام بليط‌های اين کنسرتها خيلی زودتر از آنچه آنها تصور می‌کردند به فروش رفت.
شايعه از هم پاشيدن گروه در تور آمريکا بالا گرفت. کريس مارتين مکرراْ در حال مبارزه با سرماخوردگی و بوجود آمدن مشکل برای صدايش برنامه‌های گروه را مختل میکرد. گروه بخاطر صدای سرما خورده کريس مجبور شد تا چندين اجرا در آمريکا و همچنين تور اروپا را لغو کند. تمام اين اراجيف از يک سو و از سوی ديگر از سرگرفتن اجراهايشان در تابستان سال ۲۰۰۱ باعث شد تا گروه با ارائه دوباره آهنگ تکی «تروبل»به موفقيتهای دوچندان دست يابد.
در پائيز همان سال اعضای گروه کلدپلی برای ضبط دومين آلبوم خود وارد استوديو شدند. متاسفانه بازهم شايعاتی بی‌پايه و اساس گريبانگير آنها شد، مبنی بر اينکه اين آخرين آلبوم کلدپلی است و آنها ديگر نمی‌توانند همانند گذشته موفق باشند. عاقبت دومين آلبوم استوديوئی آنها در آگوست سال ۲۰۰۲ و با نام A Rush of Blood to the Head
روانه بازار شد. اين آلبوم برخلاف تصور بدبينان به يکباره به موفقيت چشمگيری دست يافت. چه بسا اين آلبوم از لحاظ ساختار موسيقيائی در قياس با آلبوم قبلی قوی‌تر و استوارتر ظاهر شد. از آهنگهای زيبا و تکرار نشدنی در اين آلبوم می‌توان از
The Scientist، In My Place و Warning Sign
نام برد در حقيقت شاهکار آنها در اين آلبوم آهنگ «ساعتها» می‌باشد. اثری کاملاْ حرفه‌ای و بی‌نقص. متاسفانه آنقدر بازار موسيقی هیپ‌هاپ (البته از لحاظ موسيقی و جنس آن و نه از نظر هوادار) کساد است که اين روزها هرگاه آهنگی خارق‌العاده توليد می‌شود، سران اين سبک موسيقی، سريعاْ اقدام به استفاده تجاری از اين دسته آهنگها می‌کنند تا در حقيقت سوء استفاده از نام يک آهنگ بزرگ و نوشتن اشعار با سطح پائين و قرار دادن آن روی تم اصلی آهنگ، آنها را به سود برساند.
Coldplay

به نظر می‌رسد که ظاهراْ چیزی جلودار کلدپلی نیست. با توجه به ساختار موسیقیائيشان در این سبک آینده‌ای بس درخشان در انتظار آنهاست

ترجمه ساعتها اثر اين گروه
.
ساعتها
روشنائی از بين می‌رود
و من نمی‌توانم نجات پيدا کنم
سعی کردم برخلاف جريان آب شنا کنم
تو من را به زانو در‌آورده‌ای، التماس می‌کنم
از چيزهای ناگفته بيرون بيا
سيب روی سرم را هدف بگير
مشکلی که اسمی نمی‌تواند داشته باشد
پلنگها منتظرند تا رام شوند

تويي تويي

پريشانی خاتمه‌ای ندارد
بستن ديوارها و تيک‌تيک ساعتها می‌خواهند
تو را به خانه بر‌گردانند
من نمی‌توانستم صبر کنم که تو الان بفهمی
به دريای وجود من بيا
نفرين فرصتها را از دست داد
آيا من قسمتی از درمان هستم؟
يا قسمتی از بيماری؟
تويي تويي
و هيچ چيز ديگری مقايسه نمی‌شود
خانه، جائيکه من می‌خواستم بروم
.
Lights go out and I can’t be saved
Tides that I tried to swim against
Have brought me down upon my knees
Oh, I beg, I’m begging please
Singing: Come out, all things unsaid
Shoot an apple off my head
And a trouble that can’t be named
The tiger’s waiting to be tamed

Singing:
You are
You are

Confusion never stops
Closing walls and ticking clocks
Gonna come back and take you home
I could not stop what you now know
Singing: Come out upon my seas
Curse missed opportunities
Am I a part of the cure
Or am I part of the disease?

Singing:
You are
You are
You are
You are

And nothing else compares
Oh, nothing else compares
And nothing else compares

You are
You are

Home
Home
Where I wanted to go

……
با تشكر از آقاي حميد رضا ملاهادي
Advertisements

About this entry