Entry for June 28, 2008

شنبه هشتم تيرماه 87- راه و ساختمان
.
هفته جالبي بود هفته اي كه گذشت …مورد لطف دوستان پليس نامحسوس واقع شدم و به دليل سرعت غير مجاز -يكصد و هشتاد كيلومتر ..ناقابل- و حركات آكروباتيك در بزرگراه ماشينم روونه پاركينگ شد …خلاصه با كلي دردسر پنج شنبه ماشين رو ترخيص كردم
.
خاطرم نيست كه هفته گذشته چه روزي بود …اما حدوداي ساعت نه و نيم شب مشغول پياده روي و كتابفروشي گردي روبروي دانشگاه تهران بودم ..كه رفتم سراغ كتابسراي نيك…به محض ورود احساس كردم كه كسي اونجاست كه من ميشناسمش…چهره ها رو سريع مرور كردم …همه نا آشنا بودن بغير از يكنفر كه مشغول نگاه كردن روي كتابي بود و همزمان هم داشت مبلغ كتاب رو ميپرداخت…خودش بود …رفتم سراغ قفسه كتابها …كتابي رو برداشتم …وقتي برگشتم …از در بيرون رفته بود ….خوب براي ساعت نه ونيم شب هم داستاني بود …آهان يادم اومد …اونروز روز زن بود…نيم ساعتي مشغول انتخاب كتاب بودم …بعدش هم كتابي رو خريدم و اومدم بيرون …تا ميدون فردوسي پياده رفتم …قدم زدن در خيابون انقلاب رودر دو موقع خيلي دوست دارم …شبها …و روزهاي نوروز….شب عجيبي بود ..حدوداي 11 يك تاكسي گرفتم و برگشتم دفتر
.
بقول شادي دوست خوبم اين روزها يك خط در ميان شده ام …راستش رو بخواهيد …بله …يك خط در ميان شده ام …گاهي دستم به نوشتن نميرود …نميدانم مال گرماي تابستان است كه چيزي را بخار كرده است ..يا خاطره دلتنگي زمستان است كه چيزي را يخ زده است؟وشايد هم ماجراهاي بهار……ا
.
چند شب پيش فيلم..»جواني بدون جواني» اثر «فرانسيس فورد كاپولا» رو ديدم … بكر و زيبا بود
.
Youth Without Youth فيلم جواني بدون جواني
http://en.wikipedia.org/wiki/Youth_Without_Youth_%28film%29
.
Francis Ford Copolla فرانسيس فورد كاپولا
http://en.wikipedia.org/wiki/Francis_Ford_Coppola
.
نويسنده رو مانيايي داستان اين فيلم Mircea Eliade
http://en.wikipedia.org/wiki/Mircea_Eliade
.
در اوايل سال ۲۰۰۸ يك چهره تازه و پرجنب و جوش در صحنه سينماى جهان رؤيت مى شود اما او كسى نيست بجز فرانسيس فورد كاپولاى معروف !!!!. او در ۶۹ سالگى و با داشتن انبانى از جوايز بين المللى سينما و بخصوص چندين و چند اسكار طورى با اشتياق حرف مى زند كه انگار يك فرد گمنام است كه تازه از مدرسه عالى سينما فارغ التحصيل شده و درصدد خودنمايى و ساخت نخستين فيلم هاى خود است. انگار نه انگار كه او تريلوژى مشهور «پدر خوانده» را در كارنامه اش دارد كه دو قسمت اول آن (۱۹۷۲ و ۷۴) چيزى نزديك به شاهكار است و تو گويى او فيلم هاى غريب و تحسين شده «مذاكره» (۱۹۷۴) و «حالا آخر زمان» (۱۹۸۰) را نساخته است و «دراكولاى» او كه در سال ۹۲ اكران شد عنوان «دراكولاى برام استوكر» را يدك مى كشيد، و نيز احتمالاً بهترين دراكولاى تاريخ نبوده است
.
كاپولا كه خود سال ها صاحب يك كمپانى فيلمسازى به نام زوئه تروپ بوده است، بارها بخاطر ساخت آثار دلخواهش همپا با زوئه تروپ تا مرز ورشكستگى پيش رفته كه اپيك غيرمتعارف ويتنامى او (حالا، آخر زمان) و فيلم عاطفى – اجتماعى سال ۱۹۸۱ او برخاسته از دل نمونه هاى روشنى از اين روند هستند. او چنان مصروف كامل سازى و ارائه اين فيلم ها شد كه ارقام و مخارج سنگين تهيه آنها را از ياد برد، ولى همين امروز هم از تكرار آن تجربيات ابايى ندارد و هر ميزان پول را از جيبش خرج مى كند تا چيزى را بسازد و رو كند كه خود مى خواهد
.
جديدترين نمونه و مثال از اين قبيل، فيلم تازه او به نام «جوانى بدون جوانى» است كه آن را بايد داستانى غريب از ايده هاى در حال تغيير و تصورات مختلف توصيف كرد و ماجرايى غيرقابل تشريح دانست.
در اين فيلم «تيم روت» رل يك استاد زبان پير را بازى مى كند كه روزى بر اثر نازل شدن صاعقه بر سرش و در دور و بر او جوانى اش را باز مى يابد و اين فرصت خوبى است تا همه چيز را از نو شروع كند و اين بار به رؤياى قديمى خود دست يابد.
كاپولا اين داستان را براساس قصه اى از نويسنده رومانيايى ميرچا الياده نوشته است و در آن كاراكتر اول را در حالى مى
يابيم كه ناراحتى و افسوس گذشته و بخصوص يك رابطه عاطفى از دست رفته را در دل و ذهن دارد. او سال ها مى خواسته است درس آكادميك خود را تمام و پايان نامه اى را رو كند. شايد اين تم و چنين ماجرايى كاپولا را به فكر خودش انداخته باشد، زيرا خود او به مدت ۱۱ سال فيلمى را نساخته بود و «جوانى بدون جوانى» نخستين فيلم او طى اين مدت و پس از «باران ساز» (۱۹۹۶) محسوب مى شود و در اين سال ها كوشش بى نتيجه اى براى ساختن فيلم هاى دلخواهش و بخصوص اثرى به نام «مگالو پوليس» داشته كه فيلمى پرهزينه درباره يك فرد ايده آل گرا و تلاش او براى ساخت آرمان شهرى مدرن است. كاپولا در اواسط زمستان ۲۰۰۸ و در حالى كه ماه نخست اين سال رو به پايان مى رود و فيلم جديدش سهمى خاص از جوايز پايانى سال نداشته است، مى گويد: «داستان ميرچا الياده درباره مردى است كه تقريباً همسن من است و به نقطه اى از پريشانى نسبى روحى رسيده و دائماً به فرصت هاى از دست رفته زندگى اش فكر مى كند. او حتى به اين نكته مى انديشد كه هيچ گاه نتوانست با زن دلخواهش ازدواج كند و اضافه بر زندگى كارى، در زندگى اجتماعى اش هم شكست خورده است. در جوانى سرش بيش از حد در كتاب بوده و در نتيجه دنيا را نديده است و در پيرى به طرح هايى فكر مى كند كه بايد كامل مى كرد، اما چنين نكرده است. همه اين بساط منفى و بدبينى ها برقرار است تا اين كه سرانجام روزى صاعقه اى از آسمان مى آيد و او دوباره جوان مى شود و اين فرصتى است تا وى كارهاى انجام نداده و در زندگى اولش را در مرتبه دوم صورت دهد و اين بار به گونه اى ديگر ظاهر شود. وقتى داستان را خواندم، مصمم شدن آن را بسازم، اما نه مثل ۶۹ ساله اى كه هستم، بلكه مانند يك دانشجوى رشته سينما و كسى كه مى خواهد كار تجربى در اين رشته انجام بدهد. سينماگرى كه در اوايل راهش قرار دارد
.
زمان براى كاپولا مانند سايرين به سرعت سپرى شده است. در سال ۱۹۶۹ بود كه او پروژه «مردم باران» را در دست گرفت و مثل دانشجويان و كارگردانان تازه كار عمل كرد، دو قسمت اول «پدر خوانده» جوايز اسكار را به سمت او سرازير كرد و شهرت فراوانى را به وى بخشيد و در نتيجه او وقت چندانى را در اختيار نداشت كه در اين حرفه جوانى كند و نوآموزى باشد كه واقعاً بود و بنابراين مى خواهد اينك آن ايام را جبران كند و «جوانى بدون جوانى» محصول چنان رويكردى است. با اين حال او حاضر نيست درباره بودجه ساخت اين فيلم چيزى را به دقت بگويد و در عين حال مدعى است مانورهاى تجارى و ساير شرايط مالى او به گونه اى است كه مى تواند سالى يك فيلم با بودجه ۲۰ ميليون دلار بسازد، بدون اين كه وضعيت مالى خود را به خطر بيندازد. اين براى فيلمسازى كه هميشه از دخالت استوديوها در كار فيلمسازان و كشيدن خط هاى اجبارى و تعيين بايدها و نبايدها براى آنان توسط استوديوها گلايه داشته، يك نعمت است، زيرا مى تواند فيلمى را بسازد كه مى خواهد، بدون اين كه ديدگاه و خطش تغييريافته و توسط سران استوديو به او تحميل شده باشد. عجيب تر آن كه كاپولا در حال رفتن راهى است كه دختر او سوفيا در سال هاى اخير آن را پيموده و آن نگارش سناريوها و ساخت فيلم هايى غيرمتعارف و دلخواه خود وى است و نه چيزهايى كه استوديوها صلاح مى دانند و فيلمسازان را به دورى از چيزى خلاف آن تشويق مى كنند
.
در سال هايى كه فرانسيس پير با پروژه پياده نشدنى «مگالوپوليس» كلنجار مى رفت، دختر جوان و مستعد او سوفيا «خواهران خودكشى» و سپس «گمشده در ترجمه» (گمشده در غربت) را ساخت كه دومى از بحث برانگيزترين و بهترين فيلم هاى سال ۲۰۰۲ بود و جالب تر اين كه سوفيا با آن اسكار برترين سناريوى اوريژينال سال را برد و فرانسيس در موقع توزيع جوايز طورى ايستاد و براى دخترش كف زد كه انگار خودش آن جايزه را گرفته است
.
كاپولا امروزه مى گويد
.
«شايد مگالو پوليس بسيار بلندپروازانه و گران قيمت بوده باشد، تا به آن حد كه پرداخت هزينه آن غيرممكن جلوه كرده باشد. به شدت سعى كردم دور و بر آن را بزنم و از مخارجش كم كنم، به طورى كه وقتى آن را به كمپانى برادران وارنر تحويل مى دهم، آنها بگويند: «باشد، شروع به ساخت آن كنيم، بسيار ناراحت بودم، زيرا زمان مى گذشت و من هنوز نتوانسته بودم كارى را كه مى خواهم با آن فيلم انجام بدهم. سال پشت سال گذشت و پروژه به همان شكل متوقف ماند و من نمى دانستم چقدر وقت براى اجراى اين پروژه خواهم داشت. از خودم مى پرسيدم چگونه مى توان آن چه را كه هميشه در ذهن خود مى پرورانده ام به اجرا درآورد. موضوع به مگالو پوليس ختم نمى شد. بلكه تحقق يا عدم تحقق آرزوها و ايده آل هاى كارى ام از ابتداى جوانى به بعد را شامل مى شد. الان كه حسى جوان تر از سال هاى اخير را در وجود خود مى بينم و احساسى تازه تر را در خود مى يابم، اين سؤال مجدداً به ذهنم مى آيد و گاهى هم جوابى نمى گيرم
.
از قضا دوستى كه سناريوى «مگالوپوليس» را خوانده بود، به كاپولا توصيه كرد كه به نوشته هاى ميرچا الياده روى بياورد و آنها را نيز بخواند و او در «جوانى بدون جوانى» همان حس و ريتمى را پيدا كرد كه خودش در سناريوى مگالوپوليس مشابه آن را نگاشته و ترسيم كرده بود. ماجراهاى اين فيلم، از
دهه ۱۹۳۰ شروع مى شود و بر روى كاراكتر يك دانشجوى رومانيايى (با بازى «تيم روت» متمركز است كه از فرط نااميدى به فكر خودكشى افتاده است، اما ناگهان چشم باز مى كند و مى بيند كه از نو متولد شده و به شكلى متفاوت درآمده و دانشمندان آلمان نازى به دنبال او روانه شده اند، زيرا مى خواهند از رازهاى تغيير وضعيت و ماهيت او سردرآورند. اين فيلم دائماً تغيير هويت و حتى تغيير ژانر مى دهد و لحظه اى از سبك «تريلر» است و دقايقى بعد از ژانر رمانس و آنگاه به ماوراءالطبيعه وارد مى شود و حتى تم تناسخ نيز در اين فيلم ظهور مى كند و گاهى به نظر مى رسد كه كاراكتر روت در تفكرات خود به نسل هاى قبل نيز سفر مى كند
.
تيم روت در زمستان ۲۰۰۸ مى گويد: «وقتى سناريو را خواندم، اولين سؤالى كه از خود كردم، اين بود: چگونه مى توان اين رل و روال را بازى كرد و وقتى هم كه از كاپولا پرسيدم، او جواب داد: نمى دانم
!
اين شروع يك همكارى بهتر بين ما بود زيرا باب صداقت را بين ما گشود. كاپولا بر اين باور بود كه حين تهيه فيلم و در زمان برداشتن هر يك از تصاوير، مشخص خواهد شد كه شرايط كلى چگونه است و چه بايد انجام داد و اين آگاهى ها و مسائل به آرامى فراهم خواهند آمد و ما را به جايى خواهد رساند كه آن را جست و جو مى كرديم.»
كاپولا امتياز ساخت فيلمى از روى داستان الياده را به آرامى و به تدريج خريدارى كرد و ابتدا مايل بود كه آن را به طور ناشناخته و پنهانى در رومانى بسازد و در آن زمان هيچ كس به جز همكاران نزديك و اعضاى خانواده او نمى دانستند كه وى آن فيلم را در دست ساخت دارد، اما در همان زمان كه قرار بود فيلمبردارى شروع شود، شايعاتى در اين خصوص به بيرون درز كرد و عده اى مطلع شدند. با اين همه، كاپولا اين فيلم را مجموعاً در فضايى آرام ساخت و يك دليل اصلى اين فرايند اين بود كه فيلم با پول خودش ساخته مى شد و در نتيجه وى مجبور نبود به كسى در اين خصوص جواب و توضيح بدهد
.
با اين همه، چند ماه پس از عرضه «جوانى بدون جوانى» كاپولا مى گويد آنچه او افسوس آن را مى خورد، اين است كه هنوز نتوانسته است «مگالوپوليس» را بسازد و با وضعيتى كه اينك برقرار است، احتمالاً هرگز قادر به انجام اين كار نخواهد شد در حالى كه وى سال ها در اين خصوص با مردم و ناظران سخن گفته است. طرح بعدى او فيلمى است به نام «تترو» و اين را شايد بتوان فيلمى از نوع اتوبيوگرافى و دربردارنده عناصرى از زندگى خانوادگى و فاميلى خود وى دانست، ولى كاپولا حاضر نيست اطلاعاتى بيش از اين درباره پروژه هاى بعدى اش بدهد و ترجيح مى دهد كه اين مسائل را براى خودش نگه دارد
.
كاپولا مى گويد: «وقتى درباره طرح ها و برنامه هايتان زياد حرف مى زنيد، اين ايراد را دارد كه بخشى از انرژى و وقتى را كه براى انجام هرچه بهتر آنها بدان نياز داريد، از دست مى دهيد و بنابراين بهتر است هرچه در اين زمينه داريد، براى خودتان نگه داريد و ذخيره كنيد.»ا
.
كاپولا «تترو» را در ادامه سال ۲۰۰۸ خواهد ساخت و سپس به سمت پروژه بعدى خود حركت خواهد كرد. قدر مسلم اين كه برنامه و دستور كار او تا اطلاع ثانوى پرداختن به فيلم هايى است كه به لحاظ مالى، راحت تر قادر به ساخت و ارائه باشند و ارائه احتمالى مگالوپوليس و امثال آن بايد براى آينده دورتر و نامعلوم بماند
.
خود كاپولا در اين خصوص مى گويد
.
الآن بيشتر استوديوها از اين كه فيلم هايى را با فاكتور ريسك و به طور ماجراجويانه بسازند، ابا دارند. آنها مى خواهند حاصل كار و نتيجه نهايى و حتى سود مالى آن را قبل از ساخت بدانند و از هرگونه ابهام و خطرى رويگردان هستند و شما در مقام فيلمساز و كارگردان بايد حتماً فيلمى را به عنوان پروژه و طرح به آنها پيشنهاد كنيد كه چنان احساس و اطمينانى را به آنان ببخشد تا زمانى كه همه چيز جواب مى دهد و من نيز از سقف هاى مالى محتمل براى خودم فراتر نمى روم، مشكلى نخواهم داشت و مى توانم فيلم بعد از فيلم بسازم
.
اما تا كى فرانسيس در فاصله نه چندان زيادى تا ۷۰ ساله شدن و درحالى كه رابرت التمن تا آخرين ماه هاى قبل از مرگش همچنان فيلم مى ساخت، در جواب اين سؤال مى گويد:ا
تا زمانى كه مردم خودشان را از سينماهاى محل نمايش فيلم هاى من دور نگه دارند و به من بگويند: هى، فرانسيس، بس است،ديگر نمى خواهيم فيلم هاى تو را ببينيم.ا
Advertisements

About this entry