نگاه خیره اولیس

يكشنبه 26 خرداد 87 – بازهم راه و ساختمان
..
روز گرميست مثل اينكه همه چيز در آتش آفتاب در حال گداخته شدن هستند ..چند روزي هست كه ميخوام ماشين رو بشورم …ولي نميدونم چرا عصر ها دچار رخوت و تنبلي ميشم ..برنامه پياده رويم هم يك هفته اي هست كه تعطيل شده …فكر كنم بايد ساعت پياده روي رو از بعد از ظهر به شب تغيير بدم
.
اگه همه چيز خوب پيش بره فردا شماره جديد مجله در مياد…ديروز داشتم از جلوي انتشارات كاروان رد مي شدم ..نميدونم چرا انگار كه دلم گرفت …گاهي فكر ميكنم …گاهي فكر ميكنم كه چرا تا اين اندازه بي تاب ميشوم .بعد آرام ميگيرم …باز بي تاب ميشوم …انگار كه سير اين بي تاب شدن ها پاياني ندارد …از گلهاي باغچه هم نمي نويسم كه بي تاب نسيمي خنك هستند …خوب ..بايد پذيرفت ..بايد پذيرفت كه بهار تمام شده است …اما خوب ميدانم ..خوب ميدانيم كه بهار دوباره خواهد آمد …هيچ چيز جلوي آمدن هيچ چيزي را نمي تواند بگيرد ..و تنها در نهايت زمان است كه برما غلبه ميكند …وشايد يكروز صبح در آينه ..وقتي مشغول اصلاح صورتمان هستيم ..يا وقتي ميك آپ صبح را انجام ميدهيم ..بفهميم كه زمان در نهايت بر وجودمان چيره شده است
.
چه داستانهاي بلندي …نميدانم كه آيا همه تا اين اندازه داستانهاي بلندي دارند …گاهي دور ميشوم ..گاهي فاصله ميگيرم از داستانهايم ..از دور كه ميبينم …پسري ميبينم كه هر روز صبح ..با صداي بل بل هاي خرما از خواب برميخيزد …آسمان را نگاه ميكند و زمزمه ميكند كه امروز روز ديگريست …اين خوب است …خيلي هم خوب است …هنوز حس ميكنم كه زمان بر من چيره نشده ..هنوز زنده هستم و هنوز هم با لجاجت اعتقاد دارم كه همه چيز بهتر خواهد شد…همان سماجت كرمهاي شبتاب..در تاريكي …اين روزها بيشتر مشاهده ميكنم …نميدانم كه چه چيز را نگاه ميكنم …راستش را بخواهيد هيچ چيز را نگاه نميكنم …غرق ميشوم در لحظات گرم روزها ..و سكوت را مزه ميكنم ..مثل يك نوشيدني خنك در تيغ آفتاب…گاهي مينويسم …گاه ميخوانم…چه داستان بلندي …خوبتر كه نگاه ميكنم هر روز از زندگيم انباشته است از داستانها ..و گاهي آنقدر باور ناپذير ميشود ..كه فكر ميكنم يك افسانه است …خوبتر كه نگاه ميكنم ..اوليس را ميبينم..نگاه خيره اش را…چه داستان بلندي
اديسيوس يا همان اوليس
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D8%A6%D9%88%D8%B3
.
ياد «جيمز جويس» افتادم و «اوليس» او
.
James Jo-yce جيمز جويس
http://en.wikipedia.org/wiki/James_Joyce
.
در فهرست 100 رمان برتر و انگليسي زبان قرن بيستم كه به وسيله موسسه انتشاراتي «رندم هاوس»و با همكاري بسياري از نويسندگان و كتاب‌شناسان برگزيده شد، رمان «اوليس» نوشته جيمز جويس بر صدر آن مي‌درخشد همچنين رمان «چهره مرد هنرمند در جواني» در جايگاه سوم و رمان «شب بيداري فينگان‌ها» در رتبه هفتاد و هفتم اين فهرست قرار گرفته‌اند
.
تولد
جيمز جويس در دوم فوريه سال 1882 در خانواده‌اي اشرافي كه رو به زوال نهاده بود، ديده به جهان گشود. ايرلند، زادگاهش، در آن زمان در جو وحشتناكي به‌سر مي‌برد. از يك‌سو كشمكش ميان كاتوليك‌ها و پروتستان‌ها، از سوي ديگر استعمار دولت انگلستان در آن سوي آب‌ها شرايط سختي را پديد آورده بود.پدر جيمز مردي خوشگذران بود كه كارهاي بسياري را تجربه كرد و سرانجام مامور ماليات شد. به همين سبب خانواده جويس مدام از اين شهر به شهري ديگري در مهاجرت بودند. مادرش يك مسيحي كاتوليك و پرهيزگار بود. به همين جهت مذهب مادر و وطن‌پرستي پدر دو انگيزه محسوس در انديشه و آثار جيمز جويس به‌شمار مي‌رود.جو حاكم بر ايرلند، جويس را نيز از اين كشور فراري داد. او نيز مانند ديگر بزرگان ادب اين سرزمين نمناك مانند اسكار وايلد، جاناتان سويفت و اليور گلداسميت جلاي وطن كرد با اين حال هرگز در آثارش از دغدغه وطن غافل نشد

.

آغاز فعاليت ادبي؛ هزار صفحه خاطره
جويس فعاليت ادبي خود را با ثبت ماجراهاي جواني خود در هزار صفحه آغاز كرد. او از جمله نويسندگاني است كه شهرتش را از كميت آثار خود به دست نياورده است. 3 رمان و يك مجموعه داستان سراسر زندگي ادبي او را شامل مي‌شود. البته 2 دفتر شعر را هم بايد به اين مجموعه افزود كه در مقابل عظمت آثار داستاني‌اش كمتر به چشم مي‌آيند

.

دوبليني‌ها
مجموعه داستان‌هاي كوتاه جويس در كتاب «دوبليني‌ها» گردآوري شده است. سيمايي كه جويس در اين كتاب از خلق و خو، آداب و اماكن دوبلين ارائه كرده چنان است كه مي‌گويند اگر روزي اين شهر ويران شود، از سوي اين كتاب مي‌توان دوباره دوبلين را ساخت. دوبلينی ها شامل 15 داستان كوتاه است كه در اغلب داستان‌ها، پسري نوجوان، شخصيت اصلي است. اين كتاب در ايران توسط انتشارات نيلوفر و با ترجمه مشترك محمدعلي صفريان و صالح حسيني منتشر شده است.
داستان‌هاي «گل» و «عربي» از مهم‌ترين و شناخته‌شده‌ترين داستان‌هاي دوبليني‌ها به‌شمار مي‌روند كه بسياري از منتقدان و تحليلگران داخل و خارج از كشور در كلاس‌هاي مباني نقد و داستان‌نويسي آن را تدريس مي‌كنند علت آن نيز شيوه روايت و سبك جويس در داستان‌نويسي است. راوي داستان‌ها اغلب سوم شخص و داناي كل محدود است. سبكي كه توسط جويس در نوشتن داستان كوتاه باب شد اين بود كه شخصيت اصلي در پايان داستان به تجلي يا اپي‌فني (epiphany) مي‌رسد. به عبارت ديگر در اغلب داستان‌ها شخصيت اصلي براي دستيابي به حقيقت به تجربه‌هاي شخصي مي‌پردازد و سرانجام حقيقتي بر او آشكار مي‌شود. تجلي كيفيتي است كه در پايان داستان‌هاي جويس حادث مي‌شود و در اين لحظه كه مقارن با اوج داستان است، شخصيت اصلي به كشف شهودي نائل مي‌شود. جمال ميرصادقي از نويسندگان و تئوري‌پردازان داستان كوتاه در كتاب «جهان داستان» با آوردن داستان ا«گل» و نقد آن به تشريح سبك جويس مي‌پردازد

.

چهره مرد هنرمند در جواني
بعدها جيمز جويس همان كتاب هزار صفحه‌اي ماجراهاي جواني خود را در رمان «چهره مرد هنرمند در جواني» نظم داد اين رمان كه از كودكي تا 22 سالگي «استيون ددالوس» را روايت مي‌كند، به نوعي اتوبيوگرافي زندگي جويس در اين سنين است. رمان با شرح گفت‌وگويي گرم بر سر ميز غذاخوري درباره مذهب و ايرلند و استعمار و سياست آغاز مي‌شود. با پيش رفتن صفحات كتاب و افزايش سن استيون ددالوس، قلم و بيان رمان نيز رشد مي‌يابد و ثقيل‌تر مي‌شود تا آنكه در قسمت‌هاي پاياني كتاب خواننده با مفاهيمي همچون هنر و فلسفه هنر، تنهايي، عوام‌زدگي و جهل يك قوم روبه‌رو مي‌شود.
رمان با روزنوشت‌هاي استيون ددالوس به پايان مي‌رسد و قهرمان كتاب نيز همچون زندگي واقعي جويس جلاي وطن مي‌كند. پرويز داريوش نخستين بار اين رمان را به فارسي برگرداند ولي به دليل كاستي‌هاي ترجمه مخاطب ايراني به شكل شايسته جيمز جويس اين نابغه عالم ادبيات را نشناخت. منوچهر بديعي كه رمان چهره مرد هنرمند مرد در جواني را ترجمه كرده بود، آن را تا هنگام مرگ داريوش منتشر نكرد و با انتشار اين رمان با ترجمه بديعي توسط انتشارات نيلوفر بود كه ايرانيان قدري با جويس مانوس شدند. در سال 86 چاپ دوم چهره مرد هنرمند در جواني با اضافه شدن يادداشت‌هايي از سوي مترجم روانه بازار شد

.

اوليس
پس از آن جويس رمان جاودان خود با عنوان «اوليس» را خلق كرد. رماني نزديك به 1200 صفحه كه انقلابي در دنياي ادبيات به شمار مي‌رود. جويس را از پايه‌گذاران رمان مدرن جهان قلمداد مي‌كنند. يكي از دلايل انتساب چنين القابي به وي اين است كه جريان سيلان ذهن را جويس داستان‌نويسي كرد. تا پيش از او سيلان ذهن در داستان‌نويسي به شكلي نامحسوس وجود داشت ولي جويس بود كه آن را آگاهانه به كار برد و بعد از او نويسندگان بزرگ ديگري همچون «ويليام فاكنر» و «ويرجينيا وولف» اين شيوه را پي گرفتند. بسياري از اهالي ادب رمان «اوليس» را با رمان «در جست‌وجوي زمان از دست رفته» نوشته «مارسل پروست» مقايسه مي‌كنند. اوليس به نوعي ادامه زندگي چهره مرد هنرمند در جواني است و از 22 سالگي به بعد يك جوان ايرلندي را نشان مي‌دهد. اين رمان كه مالامال از اسطوره‌هاست و عنوانش نيز از حماسه «اوديسه» گرفته شده، نه تنها در فهرست 100 رمان برتر قرن بيستم انگليسي زبان موسسه انتشاراتي «رندم هاوس» بلكه در بسياري از نظرسنجي‌هاي جهان به عنوان شاهكار قرن 20 معرفي و انتخاب شده است. «گابريل گارسيا ماركز» نويسنده سرشناس كلمبيايي در رمان «زنده‌ام كه روايت كنم» (زيستن براي بازگفتن) كه به نوعي شرح زندگي‌اش است به خاطره خواندن اوليس اشاره مي‌كند. جالب است كه اين رمان سترگ از نظر زماني شرح يك صبح تا شب خانواده‌اي ايرلندي را دربرمي‌گيرد. جويس با كمك سيلان ذهن، تك‌تك لحظه‌ها، مكان‌ها، خاطره‌ها و روياها را بازآفريني مي‌كند. حتي صداهاي گنگ لحظه بين خواب و بيداري طي صفحاتي با جزئيات تشريح مي‌شوند و از اين رو جويس تا مرز كشف شناخت ناخودآگاه پيش مي‌رود. اين نشان از اشراف وي به آثار فرويد به خصوص كتاب «تفسير رويا» دارد كه در آن زمان رنسانسي در روانشناسي در اروپا پديد آورد. مدت 14 سال است كه رمان اوليس توسط منوچهر بديعي به فارسي برگردانده شده است، اما به دلايلي كه اين مترجم در مصاحبه خود به تفصيل درباره‌اش سخن گفته، تاكنون منتشر نشده است و اينكه خواننده فارسي چه زماني مفتخر به خواندن اين شاهكار شود، در هاله‌اي از ابهام است اما بخش 17 آن هم اينك در اختيار خوانندگان ايراني است

.

شب بيداري فينگان‌‌ها
رمان «شب �
�يداري فينگان‌‌ها» يكي ديگر از مهم‌ترين آثار جويس است كه به‌زعم بسياري از مترجمان، قابل ترجمه به زبان فارسي نيست. جويس پس از نوشتن دوبليني‌ها ظاهراً بدون توجه به مخاطب و فهم او، آثار خود را در عين كم بودن تعدادشان، در شكوه و پيچيدگي مي‌آفريند. پيچيدگي آثار وي هم در كلام است و هم در مفاهيم و معناها و هم در تلميحات و اشارات و استفاده از آيين‌ها و اسطوره‌ها. شب بيداري فينگان‌‌ها برعكس اولين شرح يك شب تا صبح خانواده‌اي ايرلندي است

.

زندگي شخصي جويس
جويس مردي نحيف، مبتلا به روماتيسم،
نيمه كور، عاجز از درد سياتيك، در جدال با دولت و در حال سرو كله زدن دائم با واژه‌نامه‌هاست. اينها توصيفاتي است كه همسرش از او كرده است. تا پايان عمر زندگي خود را بدون كار و با تكيه بر اعانه‌هاي اين و آن و هداياي دوستان و موسسات خيريه گذراند و هرگز از اين بابت ذره‌اي شرمگين نبود. اطمينان داشت هدايايش براي نسل‌هاي آينده، بر هداياي دريافتي معاصران مي‌چربد. اوليس در آمريكا به مدت 8 سال اجازه انتشار پيدا نكرد و براي نخستين بار در پاريس منتشر شد. جويس خود معتقد بود كه رمانش تا صد سال در ايرلند اجازه چاپ پيدا نمي‌كند. البته اين پيش‌بيني جويس اشتباه از آب درآمد ولي ايرلند پس از فرانسه، آمريكا و انگلستان شاهد انتشار اوليس بود

.

مرگ
در دسامبر 1939 وقتي كه ارتش هيتلر به پاريس رسيد، خانواده جويس به سن‌ژران پوي رفتند و هنگامي كه فرانسه تسليم نازي‌ها شد، پناهنده زوريخ شدند. جيمز جويس كه معتقد بود آينده تا بي‌نهايت گذشته را تكرار مي‌كند، از تكرار تاريخ خسته شده بود و علاقه به زندگي را از دست داد و مقاومت زيادي در برابر مرگ از خود نشان نداد. در روز 10 ژانويه 1941 بر اثر زخم اثني‌عشر در شكم به بيمارستان منتقل شد. عمل جراحي روي زخم كارساز واقع نشد و در روز 13 ژانويه جهان با اين نابغه ادبيات وداع كرد.
.

.
با تشكر از آقاي سجاد روشني عزيز
Advertisements

About this entry