Entry for June 04, 2008

چهارشنبه پانزده خرداد 87
.
اين ماه خرداد نميدونم چرا اينقدر طولاني و كش دار شده ؟؟؟!!!بنظرم هر روزش يك قرن طول ميكشه …البته خرداد هم كه تمام شود ..تا پاييز راه درازي دارم…عجيب تهران خلوت شده اين روزها و چه سكوتي دارد خيابانهاي تهران …دلم يك فنجان چاي خواست …..برم چاي بريزم …..كاش همه خواستنهاي دل چون چاي ….چنين آسان اجابت ميشدند
..
كمي رخوت دارم ..گمون كنم مربوط به خواب زياد ميشه…خيلي با تعطيلات ميونه خوبي ندارم …چون هميشه هروقت نياز به تعطيلات داشتم كارم رو تعطيل كردم …بهر صورت براتون اميدوارم كه از تعطيلات لذت وافي و كافي ببريد ..راستي فكر كرديد كه يه مدتي دلتون رو هم بفرستيد به تعطيلات …راستش را بخواهيد ….مال من كه هميشه در تعطيلات بسر ميبره ..گاهي كه اتفاقي بيفته ..چند روزي ميره سركار…بعدش دوباره ميره به تعطيلات
.
ديروز داشتم داستان «پايان بي معني» اثر «لائورا فرئيشاس» رو ميخوندم … فضاي جالبي داشت كه در اون دوشخصيت دو رمان يك نويسنده باهم ملاقاتي در فضايي وهم آلود و خواب و بيدار دارند
.
LAURA FREIXAS
http://en.wikipedia.org/wiki/Laura_Freixas
http://www.laurafreixas.com/
وي در باسلونا اسپانيا در سال 1958 به دنيا آمد و ابتدا در دانشگاه بارسلون درجه حقوق گرفت وي مجموعه داستانهاي «جوهر آيينه» اش بسيار د كشورهاي اسپانيايي زبان مشهور شد …لائورا اكنون در مادريد زندگي ميكند و دو فرزند دارد
.
رمانهاي مشهور وي عبارتند از
.
وي را بيشتر يك زن روزنامه نگار متبحر ميدانند تا يك رمان نويس…اما بسياري هم معتقدند شكوفايي وي در رمانهاي آينده اش خواهد بود

Advertisements

About this entry