چشمان کاملا» بسته

دوشنبه سيزدهم خرداد 87 -به روايت خودم
..
بعضي از زمانها توي زندگي ما مثل يك سير و سلوك ميمونه مثل طي و طريق …مثل داستان اوديسيوس در منظومه هومر…مثل دكتر «ويليام هارتفورد» در فيلم «چشمان كاملا» بسته» و تمام طريقهايي كه در فضايي از مجاز و وهم ميگذرند
..
گاهي انگار كه خوابيم .انگار كه در فضايي مبهم قدم ميزنيم …يك چيزي مثل روياهاي نيمه شب و كابوسهاي دم صبح…ميدانيم كه رويا و كابوس هستند اما كششي مجهول ما رو در اون فضا نگاه ميداره ..فضايي خارج از قطعيت هاي فيزيك و قوانين حاكم برجهان…چيزي از نوع مه صبح گاهي در آب گرم رينه …يا روستاي وانا…..شايد به مبهمي لندن در سپيده دم هاي پاييزي..فضا هايي به گونه «كوبريك» با چاشني «ژان پير ژانت» و كمي هم سبك «نو-ار» ا
گاهي همه اطرافم به سايه هايي تبديل ميشوند..محو و مبهم ..بي رنگ و صحبتهايشان ..نجواهايي دور…و سايه هايي كه مي آيند و مي روند
يكي بود كه ميگفت…..
«قلبِ آدمی، از فاحشه خانه ها نیز، بیشتر اتاق دارد..»
من ميخندم به اين هزاران اتاق كه خالي وپر شده اند…و انگار كه هيچ چيز مرا …آرام نميكند…ميخندم …با خنده اي از نوع «دكتر هارتفورد» وقتي كه برميگشت ..وقتي كه فهميد……..چه اهميت دارد كه چه فهميد …مهم اينست كه دريافت…منهم دريافتم …بله من دريافتم آنچزي را كه همه پنهان ميكنيم …نميدانم …نميدانم نوري ميبينم …نوري ميبينم …شايد صبح شده است ….شايد انبوهي از كرمهاي شبتاب باشد …شايد شعله ايست …درختي ميسوزد …مهم نيست …مهم نيست من نور ميبينم …من نور ميبينم
Eyes Wide Shut چشمان كاملا» بسته
براي بازشناسي فيلم‌هاي استنلي كوبريك مي‌بايست به شخصيت سينمايي او و دغدغه اصلي او يعني خشونت رجوع كرد. او در فيلمهايش همواره اين مطلب را مد نظر قرار داده است، انسان و خشونت. او در هر فيلمش به يكي از جنبه‌هاي اين رابطه لاينفك پرداخته است؛ در دكتر استرنج لاو و غلاف تمام فلزي رابطه جامعه و خشونت در قالب جنگ، در فيلم تلألو خشونت را از آينه روان‌شناسي، در باري ليندون خشونت كاناليزه شده در جامعه (قمار و دوئل)، در 2001: يك اديسه فضايي ماهيت و فلسفه خشونت و نيز رابطه خشونت و تكنولوژي و در پرتغال كوكي و چشمان تمام بسته روان‌شناسي خشونت و س..كس را مورد بررسي قرار داده است. او جزو معدود فيلمسازاني است كه از نظر مضمون يكدست و از نظر سوژه فراز و نشيبهاي زيادي داشته است. چشمان تمام بسته داستان روايي يك شك، البته در پوسته ظاهري است، شكي كه تعليق اصلي داستان را ايجاد مي‌كند. هارفورد (با بازي تام كروز) بعد از اسارتي نافرجام در شبهه‌اي ملال‌انگيز خود را در بازي خطرناكي مي‌افكند و براي كوبريك بستر نمايش بي‌شرمانه‌ترين پديده رواني و اجتماعي يعني بالماسكه‌هاي س..كسي كه در آن شخص اهميت ندارد و تنها آل..ت تناس…لي مورد توجه است را ايجاد مي‌نمايد. هر چند او اين بالماسكه‌ها را در چند طبقه اجتماعي نمايش مي‌دهد (دقت كنيد به زن ه…رزه كه مبتلا به ايدز است يا دختر بوتيك‌دار كه توسط پدرش معامله مي‌شود) اما ذات ماجرا يكي بوده و حيوان‌زدگي انسان و چگونگي رخوت رواني در كام س..كس قرار داشتن مورد نكوهش و توجه است. او بي‌پرده نشان مي‌دهد كه براي ارتباط نا..مشروع و آسيب و پوسيدگي اجتماع تنها چيزي كه لازم است عدم سلامت روان، آسودگي خيال و فراخي فكر است كه در هر سطح و هر طبقه خاستگاه چنين معضل نافرجامي مي‌شود. كوبريك آدم ركي است. بي‌پروايي او از فيلم دكتر استرنج لاو آغاز شد، در پرتغال كوكي شدت گرفت به طوري كه اكران اين فيلم حتي در امريكا مورد ترديد بود و در دو فيلم آخر (غلاف تمام فلزي و چشمان تمام بسته) در هاليوود بي‌سابقه اگر نگوييم كم سابقه بوده است هرچند كه او هيچگاه هاليوودي نبود و با وسواس عجيبش در كارگرداني (بيشتر از هفتاد كات در يك پلان از تام كروز!) خود را متمايز ساخته بود. او در جايي گفته است:«اسپارتاكو
س بدترين فيلم من است چون نتوانستم آن طور كه مايلم ايده‌هاي خودم را تحميل كنم.» او در اواخر عمر چشمان تمام بسته را به روي پرده آورد. اين فيلم، حكايت سكس است، دلايل ميل به آن در جوامع بشري كه از كانون اصلي يعني خانواده آغاز مي‌شود تا جايي كه براي آن تشكيلات و تمهيدات پيچيده تدارك ديده مي‌شود. آليس هارفورد (با بازي نيكول كيدمن) در يك بدمستي معمولي يكي از احساسات خالص خود را بر زبان مي‌آورد و اين نقطه عطف داستان است. داستان به موقع شاخه‌شاخه شده و در لحظه مناسب وقايع به هم مرتبط مي‌شوند. با مقدمه‌اي كه ذكر شد شايد اين سوال پيش بيايد كه دغدغه هميشگي كوبريك يعني خشونت در كجاي اين فيلم به نقد آمده است؟ بالماسكه س…كسي بدترين نوع خشونت سرد و خودفراموشي انسان از راه تقويت روان‌پريشي س…كسي است. پديده‌اي كه انسان را بعد از ايجاد تمدن به خود مشغول كرده است. كوبريك راه خود را مي‌رود و گوشش بدهكار نيست. او از هر طريقي كه بتواند خشونت را مي‌كوبد و به نقد مي‌كشد حتي اگر مجبور شود يك پورنوي سينمايي ايجاد كند. كوبريك مستقل است. فيلم‌هاي او مستقل هستند و جار و جنجال گيشه‌اي ايجاد نمي‌كنند. چشمان تمام بسته هم اثري است ماندگار كه تام كروز و كيدمن به ماندگاري آن دامن زده‌اند. چشمان تمام بسته نقد س…كس اجتماعي است كه باعث ايجاد اجتماع س…كسي مي‌شود؛ چيزي كه ارزشهای انساني را پايمال خواهد كرد
.



ديالوگهاي به ياد ماندني فيلم:

آليس: من عاشقت هستم و مي‌دونم چيز خيلي مهمي هست كه بايد هرچه زودتر انجام بديم…
هارفورد: اون چيه؟
آليس: س…كس!
هارفورد: حالا، ما دقيقاً كجا مي‌ريم؟ دقيقاً…
جيل: جايي كه رنگين كمون به انتها مي‌رسه.
هارفورد: رنگين كمون كجا به انتها مي رسه؟
جيل: تو نمي‌خواي بري به انتهاي رنگين كمون؟
هارفورد: بستگي داره اون كجا باشه…
جيل: خوب، بريم ببينيم!
آليس: خوب، چون من زن زيبايي هستم هر مردي دوست داره با من گرم بگيره تا باهام س…كس داشته باشه؟ اين چيزيه كه تو ميگي؟
هارفورد: هيچ رويايي فقط يه رويا نيست!
مرد: اسم رمز چيه؟
هارفورد: فيدليو.
مرد: اسم رمز ورود به خانه چيه؟
هارفورد: فكر مي‌كنم فراموش كرده باشم…
مرد: متاسفم چون فرقي نمي‌كنه كه شما اسم رمز دوم رو فراموش كرديد يا اينكه اون رو از اول نمي‌دونستيد. لباستو در بيار!
هارفورد: لباسمو در بيارم؟
مرد: لباس رو در بيار يا اينكه ترجيح ميدي ما اين كار رو براتون انجام بديم؟
……
استنلي كوبريك -Stanley Kubrick
استنلی کوبریک کارگردان و تهيه كننده یهودی‌الاصل آمریکایی است که یکی از بهترین کارگردانان جهان در قرن بیستم به حساب می‌آید. بیشتر فیلم‌های کوبریک اقتباسات ادبی هستند.فیلمهای کوبریک معمولا جنجالی و همینطور مورد ستایش منتقدان واقع شده اند.کوبریک به دقیق بودن و به نمایش درآوردن همه جزییات دقیق در فیلمهایش معروف بود.به همین علت روش او در فیلمسازی , کند و طولانی بوده , تا آنجا که گاهی میان دو فیلم او سالها وقفه می افتاده است.او در طول ۴۸ سال فعالیت در حیطه کارگردانی
تنها ۱۳ فیلم بلند ساخت.ژانرهای گوناگون فیلمایش و انزوای او چه در روش فیلمسازی و چه در مورد شخصیت فردی وی ,او را مشهور ساخته است.استنلی کوبریک یکی از معدود کارگردانان کمالگرا در تاریخ سینما به شمار می آید. او و اورسن ولز , دو نابغه دنیای سینما شناخته می شوند.
.
دوران فیلم‌سازی
در سال ۱۹۵۱ «آلن سینگر» دوست کوبریک او را تشویق کرد که یک فیلم مستند کوتاه برای شرکت بسازد. کوبریک موافقت کرد و با هزینه شخصی فیلم روز نبرد را ساخت. اگرچه پخش‌کننده در همان سال کارش را تعطیل کرد، اما کوبریک توانست فیلم را به قیمت ۱۰۰ دلار به شرکت «آر. ک. او» بفروشد. کوبریک کار در مجله لوک را رها کرد و دومین مستند کوتاهش را با نام «کشیش پرنده» در همان سال و با سرمایه‌گذاری ساخت. سومین فیلمش «ملوان» اولین فیلم رنگی او به مدت ۳۰ دقیقه، تبلیغی برای «اتحادیهٔ جهانی ملوانان» بود. این فیلم‌ها همراه با چند فیلم کوتاه دیگر که اکنون باقی نمانده‌اند، تنها آثار او در ژانر(گونه) سینمای مستند بودند. او همچنین دستیار کارگردان یکی از قسمت‌های برنامه تلویزیونی «اتوبوس همگانی» درباره زندگی آبراهام لینکلن بود.
«ترس و تمایل (علاقه)» در سال ۱۹۵۳ اولین فیلم داستانی کوبریک بود. ترس و تمایل، داستان گروهی سرباز بود که در جنگی خیالی پشت خطوط دشمن گیر افتاده بودند. در پایان آن‌ها درمی‌یافتند که تصویر دشمنان درواقع همان تصویر خودشان است (بازیگران دو نقش یکی بودند). کوبریک و همسرش توبا متز تنها عوامل فیلم بودند و داستان را دوست کوبریک «هوارد ساکلر» نوشته بود که بعدها نویسنده موفقی شد. فیلم با برخورد خوبی مواجه شد اما توفیق تجاری نیافت. بعدها وقتی کوبریک کارگردان مهمی شد آن را اثر یک تازه‌کار که باعث خجالت او است نامید و نگذاشت که در هیچ‌جا به عنوان آثار قبلی او نمایش داده شود. بعدها به شکل غیررسمی به صورت دي وي دي منتشر شد و دانشجویانی که آن را دیدند معتقد بودند واقعاً کار جالبی نبوده است.
زندگی مشترک او با «توبا» دوست دوران مدرسه‌اش هم‌زمان با ساخت «ترس» پایان یافت. او با «روت سوبوتکا» رقصندهٔ اتریشی در سال ۱۹۵۴ ازدواج کرد. او باید در فیلم بعدی کوبریک با نام «بوسه قاتل» (۱۹۵۵) هنرنمایی می‌کرد. بوسه قاتل، ‌همانند «ترس و تمایل» فیلمی کوتاه با زمانی کم‌تر از یک ساعت بود. و همانند آن با توفیق تجاری و انتقادی کمی مواجه شد. فیلم داستان مشت‌زن سنگین‌وزنی است که در پایان دوران حرفه‌ای خود درگیر یک جنایت می‌شود. این دو فیلم با سرمایه خانوادگی خود کوبریک تهیه شدند.
.

آلکس سینگر، کوبریک را به تهیه‌کننده جوانی به نام «جیمز بی هریس» معرفی کرد و آن دو برای تمام عمر دوست هم باقی ماندند. شرکت مشترک آن دو هریس-کوبریک، تهیه کننده سه فیلم بعدی او بود. آن دو حقوق کتاب «شکست کامل» نوشته «لیونل وایت» را خریدند، کوبریک و «جیم تامپسون» آن را به داستانی درباره سرقت از یک مسابقه که پایان وحشتناکی دارد تبدیل کردند. «استرلیگ هیدن» در این فیلم بازی کرد.
«کشتن» اولین فیلم کوبریک با بازیگران و دست‌اندرکاران حرفه‌ای بود. فیلم به‌خوبی از روش داستان‌گویی غیرخطی استفاده کرده بود که در دهه۵۰ نامتداول بود و اگرچه توفیق تجاری نیافت ولی با تحسین منتقدان مواجه شد. تحسین زیاد از فیلم توجه استودیوی «متروگلدین مه‌یر» را جلب کرد و به او پیشنهاد ساخت دو فیلم‌نامه که در اختیار آن‌ها بود داده شد. کوبریک داستان «رازهای آشکار» نوشته نویسنده آلمانی «اشتفان تسوایگ» را انتخاب کرد. اما آن‌ها پیش از ساخت به توافق نرسیدند.
.
فیلم‌شناسی
۱۹۹۹- چشمان کاملاً بسته
۱۹۸۷- غلاف تمام فلزی
۱۹۸۰- درخشش
۱۹۷۵- بری لیندون
۱۹۷۱- پرتقال کوکی
۱۹۶۸- ۲۰۰۱: یک اودیسه فضایی
۱۹۶۴- دکتر استرنجلاو: چگونه یاد گرفتم که از بمب نترسم و آن را دوست داشته باشم
۱۹۶۲- لولیتا
۱۹۶۰- اسپارتاکوس
۱۹۵۷- راه‌های افتخار
۱۹۵۶- قتل
۱۹۵۵- بوسه قاتل
۱۹۵۳- ترس و علاقه
Advertisements

About this entry