Entry for May 24, 2008

شنبه چهارم خرداد 87- راه و ساختمان
.
امروز توي اتاق جديدم در دفتر نشستم و دارم موسيقي گوش ميدم …حدود ده دقيقه قبل يك جلسه داشتم در مورد برگزاري يك همايش جديد براي «تكنولوژي هاي نوين ساختماني» …در موردش يك جلسه ديگه بايد با مهندس صديق بزارم …مرد نازنينيه …يكي از كارمنداي سابقم «سعيده ا»هم بهم زنگ زد و طلب حلاليت كرد كه ميخواد بره حج…درست همين چند روز پيش بود كه در مورد حج نوشته بودم……
.
عصر با فرزاد يك سري ميرم «تاپ فيول» براي نصب «سيستم هدرز و الباقي … » روي ماشينش…راستش رو بخواييد يه كمي خسته بودم ولي فرزاد اينقدر بهم محبت داره كه اگه چيزي رو ازم بخواد من مضايقه نميكنم..يكي از خصوصيات فرزاد بعنوان يك مهندس متخصص تعمير نيروگاه هاي بادي اينه كه هميشه به دوستانش توجه داره و طبع انسانيش رو علي رغم كار دشوارش كاملا» حفظ كرده…چيزي كه براي خيلي ها غير ممكنه…گاهي فراموش ميكنيم كه شغل و حرفه ما هر چه قدر هم ماشيني و خشن باشه ..نبايد روي خصوصيات زيباي زندگيمون تاثير بزاره…نه ؟
.
چند وقتيه در حوزه ادبيات چيزي ننوشتم و همينطور سينما …بزاريد به حساب كمي مشغله زيادم …به موقعش كه كمي فارغ تر شدم در اون حوزه ها هم براتون مينوسم
چند دقيقه پيش داشتم موسيقي «رنگ باختن بسوي سياهي» اثر «مارك نافلر» بنيانگذار گروه » داير استريتز» رو گوش ميكردم …مارك رو خيلي دوستش دارم
مارك نافلر Mark Knopfler
http://en.wikipedia.org/wiki/Mark_Knopfler
گروه داير استريتز(تنگناي شوم)ا Dire_Straits
http://en.wikipedia.org/wiki/Dire_Straits
.
مارك نافلر، خالق گروه «تنگناي شوم»، ميان مخاطبان جدي موسيقي راك در ايران جايگاه ويژه اي دارد. به لحاظ اشعار و موسيقي غيرمتعارف و فلسفي، اين هنرمند، چندي پيش يك تصادف نسبتا شديد اتومبيل را از سر گذراند و كارش به بيمارستان كشيد. اما آخرين اخبار منتشر شده در سايت اينترنتي او حاكي است، حال عمومي مارك رو به بهبودي است و او به زودي كار روي آلبوم بعدي خود را آغاز خواهد كرد.
به هر روي، معرفي كارنامه هنري اين هنرمند نوانديش، در واپسين نفس هاي موسيقي اصيل و فولكلوريك راك، چندان هم خالي از لطف نيست.
هميشه چنين به نظر رسيده كه دغدغه حفاظت از محيط زيست و بازتاب آن در تعامل هاي اجتماعي، به ويژه آثار هنري، بايد در جوامع برخوردار از اقليم هاي خشك و بياباني ، بيش از ديگران باشد. اما مشاهده صدها آثار حامي فضاي سبز در قالب فيلم و سينما از سوي هنرمنداني كه حتي يك وجب خاك خشك را بر سرزمين شان نديده اند و در مقابل، تسامح و بي خيالي ساكنان سرزمين هاي خشك، خط بطلاني است بر اين نظر. كافي است نگاهي بيندازيد بر كارنامه نه چندان عريض و طويل هنرجدي و حرفه اي در كشورمان – كه اقليمي نيمه خشك و بياباني دارد- تا دريابيد به جز يكي دو ترانه سطحي و كم عمق، هيچ طرح ديگري با رويكرد به محيط زيست به مخيله فيلمسازان و موزيسين هاي ما نرسيده است. اين در حالي است كه ديگران از دل سوژه تقابل انسان صنعتي با طبيعت، دهها سبك و انديشه متفاوت خلق كرده اند. در اين ميان، نجواهاي غريبانه مارك نافلر، حكايت متفاوتي دارد. اين موزيسين اسكاتلندي، سال هاست با پرشورترين ترانه هاي راك، خود را در زمره نام آوران اين عرصه گنجانده و با اشعاري متفاوت، افكار خود را به سبك سورئال و اكسپرسيونيسم بيان كرده است
.
ترنم زندگي بر فراز مرغزارها
پس از گذشت بيش از ۳۰ سال از طلوع اين ستاره بي بديل راك، اسلوب او در نواختن گيتار آن چنان مبهم و پيچيده مانده كه هنوز هيچ كس را ياراي رقابت و حتي گرته برداري از او نيست
مارك نافلر در ۱۲ آگوست ۱۹۴۹، در گلاسكوي اسكاتلند متولد شد. وي اولين تجربه هاي موسيقي را در دوران دبيرستان، همراه با دوستانش كسب كرد. پس از اتمام دبيرستان، يك سال دريك روزنامه در شهر ليدز روزنامه نگاري كرد و سپس در دانشگاه ليدز، در رشته ادبيات انگليسي مشغول به تحصيل شد. در خلال زندگي دانشجويي بود كه با استيوفيليپس، خواننده و گيتاريست سبك كانتري آشنا شد. آن دو حتي گروه كانتري نيز تشكيل دادند. در طول همكاري با استيو، مارك روش هاي مختلف نوازندگي گيتار را در هم آميخت و در نهايت، به سبك خاص خود رسيد. مارك پس از فارغ التحصيلي در سال ۱۹۷۳، همراه با برادرش ديويد، پايه و اساس گروه غول آساي «داير استريتز» را بنا نهاد.
.
آخرين ياغي
هرچند موسيقي مارك نافلر از همان بدو امر رويكردي به موسيقي جنوب آمريكا – به ويژه بزرگاني چون باب ديلان و بي بي كينگ و جاني كش – داشته است، اما بيش از ۳۰ سال فعاليت بي شائبه او در اين عرصه در نهايت به ايجاد سبكي تركيبي از موسيقي كانتري، بلوز و سلتيك انجاميده است كه شايد بتوان «بلوز سبز» را بهترين نام براي آن دانست. پيكره اشعار و افكار اين انديشمند هنر پرور، همواره آينه تمام نمايي از آلام بشر امروز و تنهايي هاي او بوده است. وي درپس جملات سياه، مبهم، دوپهلو و استعاره اي همواره كوشيده است تا نشان دهد كه هجوم ديوانه وار فن آوري نوين بر روح بشريت، قلع و قمع طبيعت و هجرت احساس و كمال گرايي از انديشه نسل نوين بشر، تا چه اندازه او و همتايانش را كه آخرين بازمانده هاي هنرمندان سنت گراي جامعه غرب اند، مي آزارد. در عرصه سينما، آهسته آهسته ياران انديشمنداني همچون استنلي كوبريك، – كه اوديسه فضايي وي تا حد زيادي به قالب هاي هنري نافلر شبيه است – درحال رفتن هستند.. در دنياي موسيقي نيز انگشت شماري از اين ياغيان قديمي بيش نمانده اند.
جورج هريسون، جان لي هوكر و جاني كش هزاره جديد را تاب نياوردند و اكنون مارك نافلر، در جمع كم شمار دوستانش باب ديلان، بي بي كينگ و اريك كلاپتن تنها مانده است. آنچه اين گروه دگرانديش همواره از پس سيم هاي گيتار نهيب زده اند، دعوت جهانيان به صلح، دوستي با طبيعت و فضاي سبز و پايبندي بر عشق و احساسات پاك بشري است، ارزش هايي كه با تولد اينترنت در عرصه فن آوري، واقعيت مجازي در عرصه سينما و رپ و هيپ هاپ در عرصه موسيقي البته رو به زوال هستند و آخرين سوسوهاي عمر خود را، همگام با واپسين زخمه هاي گيتار مي رقصانند
.
با تشكر از فرهاد فرجاد

Fade To Black

..

I wonder where you are tonight
You’re probably on the rampage somewhere
You have been known to take delight
In gettin› in somebody’s hair
And you always had the knack
Fade to black

I bet you already made a pass
I see a darkened room somewhere
You run your finger round the rim of his glass
Run your fingers through his hair
They scratch across his back
Fade to black

Well maybe it’s all for the best
But I wish I’d never been lassooed
Maybe it’s some kind of test
But I wish I’d never been tattooed
Or been to hell and back
Fade to black

Advertisements

About this entry