Entry for May 21, 2008

چهار شنبه اول خرداد 87 -راه و ساختمان
.
خرداد بی اختيار منو ياد سهراب سپهري ميندازه و البته هوايي که هرروز گرمتر ميشه ..بايد حواسم بيشتر به باغچه با شه ..گلها به کم آبي حساس هستند
خوب دلتون بارون ..مبخواد ؟ همين امروز ماشين رو ميبرم کارواش که به رسم هميشگي من بارون بياد
..
ندای آغاز
.
کفش هایم کو
چه کسی بود صدا زد : سهراب ؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ
مادرم در خواب است
و منوچهر و پروانه و شاید همه مردم شهر
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد
ونسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا می روبد
بوی هجرت می اید
بالش من پر آواز پر چلچله ها ست
صبح خواهد شد
و به این کاسه آب
آسمان هجرت خواهد کرد
باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت
من به اندازه یک ابر دلم میگیرد
وقتی از پنجره می بینم حوری
دختر بالغ همسایه
پای کمیابترین نارون روی زمین
فقه می خواند
چیزهایی هم هست لحظه هایی پر اوج
مثلا شاعره ای را دیدم
آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
آسمان تخم گذاشت
و شبی از شب ها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور چند ساعت راه است ؟
باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند
یک نفر باز صدا زد : سهراب
کفش هایم کو؟
.
سهراب سپهري
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C
.
.
داشتم صبح يک آهنگ از «الوي» گوش ميکردم که بي اختيار ياد تاريخچه شگفت اين گروه افتادم…»الوی» البته جزو گروه هاي مورد علاقه دوستم «امير پيوند» هستش اما منم نمیتونم علاقه خاصم به اين گروه رو انکار کنم
.
Eloy
http://www.eloy-music.de/
http://en.wikipedia.org/wiki/Eloy
الوی….کيست يا چيست يا کجاست؟ کسي نميداند بجز اچ.جي.ولز نويسنده کتاب ماشين زمان . در رمان وي که هشتصد هزار سال بعد را به تصوير مي کشد انسان به دو نوع «الوي» و «مورلوک» بدل مي شود که اولي با ظاهري آراسته بر روي زمين و دومي به شکلي غير انساني در زير زمين زندگي مي کند . ولز دوره اي از ابهام را در شکل و شمايل و نوع زندگي خاص اين دو نوع بشر آن زمان حکايت مي کند . شايد روابط اجتماعي کنوني و آينده زندگي انسان به استحاله وي به آن دو موحود ناشناخته منجر شود. کسي نمي داند.
فرانک بورنمن موسس گروه الوي نام گروه خود را از همين رمان استخراح کرده و شايد استعاره اين نام براي اين گروه متفکر و مولف از چند جهت پر معني باشد ؛ ا تا زمان ابداع اين گروه هيچ گروه آلماني ديگري نتوانسته بود چنين توفيقي را در بين شنوندگان جدي موسيقي راک کسب کند و الوي اولين گروهي است که توانست بين ديگر گروه هاي انگليسي زبان اروپا نام خود را به درخشش در آورد
فرانک بورنمن هسته مرکزي گروه الوي در طول فعاليت سي ساله گروه، هر گاه که لازم بوده تمامي اعضاء گروه خود را تغيير داده تا خط مشي اصلي و تفکر اوليه گروه حفظ شود و شايد جزو معدود کساني باشد که گروهشان به ورطه انحراف از تفکر اوليه خود کشيده نشده و اين خود گواهي است بر سنگ بناي محکم و درست اين گروه و البته شخص فرانک بورنمن . بررسي تغييرات اين گروه در طي سي سال گواهي است بر اين مدعا، ضمن اينکه معرفي مختصري است از نوازندگان و افرادي که در شکل گيري اين گروه تا به حال نقش داشته اند و در آن برهه زماني وظيفه خود را به بهترين وجه انجام داده اند

به متن آهنگ دقت كنيد :
INSIDE

sometime stay alone / بعضي اوقات زماني كه تنهام
deam like a child / مثل يك بچه خواب ميبينم
of all the seasons / همه فصلها رو
pictures and fantasies / شكلها و دنياهاي خيالي رو
moving on and on in my mind / كه از ذهنم در حال عبورند
all the time all the time / هميشه و هميشه
but the dreams are gone / اما اكنون آن روياها از بين رفته اند
then reality near / و به واقعيت نزديك شده ام
I take your hands , feel your breath / من دستاتو ميگيرم . نفستو احساس ميكنم
and know that I wont stay alone anymore / و ميدانم كه ديگر تنها نميمانم
…..

Mad House
madhouse isolation / ديوانه خانه تنهايي
madhouse in desolation / ديوانه خانه در ويراني
A house of silence during the day seems bewitching / خانه اي ساكت كه به نظر مسحور وجادو زده ميايد
how everyone stays away no one dare to go near / همه از آن دوري ميكنند و هيچ كس جرات نزديك شدن به آنرا ندارد
madhouse night time nearing / ديوانه خانه شب نزديك است
madhouse lights appearing / ديوانه خانه نورها نمودار ميشوند
they are turning night into day / نوازنده هايي خارق العاده سيگار ميكشند
drifting slowly away with the music / و به آرامي با موسيقي به عالم خلسه ميروند
maybe all the people on the outside looking in / شايد همه كساني كه از بيرون به آنجا نگاه ميكنند
dont understand the life that is inside / از زندگي درون آنجا چيزي نمي فهمند
ّ
IS not all sin / آنجا همه اش گناه نيست
musicians make their music / نوازندگان . آهنگشان را ميسازند
smoke make love so if that is bad / سيگار ميكشند و عشق مي ورزند . مگر اينها بد است؟
who outside could claim / چه كسي در بيرون از اينجا ميتواند ادعا كند
that they have got happiness like that / كه شادی اينچنين در زندگي دارد
which one is mad / كداميك ديوانه اند؟

Advertisements

About this entry