Entry for May 11, 2008

يكشنبه بيست و دوم ارديبهشت 87 – راه و ساخنمان
.
و تو آن ترانه نا مكشوفي
شايد هم نتي بي پايان
من پژواك زمزمه هاي شبانه ات هستم
توباراني
من شيشه پنجره اي كه به نگاهت باز مي شود
چه سحر غريبي در اين صداست
به غربت گلهاي شب بو
به آشنايي عطر گلهاي اقاقي
همه چيز در هجوم كلمات اتفاق مي افتد
و ما بسان رقصندگان
جمعيم بدور- نور
نه
ما همان آتشيم
مز مزه ميكنم ذهن تورا
در لابلاي كلمات
تا مثل موج ساحل -انديشه ات را
به حافظه دستانم بسپارم
و اما ديشب موقع خوابيدن احساس كردم كه چيزي رفته است ..خوب كه دقت كردم تاريكي رفته بود …ومن پرشده بودم از چيزي از جنس نور…و خواب مرا در نمي ربود….بله تاريكي رفته بود
.
و اما اين زمزمه ها از كجا آمده اند ..سكوت ميكنم وشمايان را وا مي نهم با رقص انديشه تان در فضايي مبهم ولي روشن…….پ
..
….
عكس فوق با نام «پژواك» اثر «آرون مايكل براون» عكاس آمريكايي مقيم پورتلند در ايالت اورگون ميباشد
Aaron Michael Brown
http://flickr.com/people/dietpoison/
http://flickr.com/photos/dietpoison/204585367/
Advertisements

About this entry