Entry for May 08, 2008

پنجشنبه نوزدهم ارديبهشت 87 -راه وساخنمان
..
يك نيم ساعتيه كه رسيدم دفتر ..ساعت هم حدود ده شب دور ميزنه….اول رفتم باغچه رو آب دادم..بعدش بايد برم زير كتري رو روشن كنم ..كه هيچي بهتر از بلاگ نويسي همراه چاي داغ نيست
.
چند دقيقه پش داشتم بلاگ «مهسا» رو ميخوندم كه اين جمله تو نطرم رو خيلي جلب كرد
.
نمی دونم چرا اینجور موقع ها همیشه یه تصویری تو ذهنم مجسم میشه. انگار سیاه ترین و خالی ترین جای دنیاست. میبینم کسی رو که نمیشناسم. آروم دراز کشیده و یک دستش زیر چونشه و به یک نقطه ی کوچیک نورانی خیره شده و با انگشت اشاره به سمت اون نشانه رفته. انگار که دوربینم. جلو و جلوتر زوم میکنم و به اشاره ی اون تا اونجا که میشه پیش میرم. از بین میلیون ها ستاره و کهکشان رد میشم و با سرعت سرسام آوری جلو میرم و درست جلوی پای خودم روی زمین در میام. میبینم خودم رو ؛خیره به ناپیدای مسیری که اومدم. دوباره سعی میکنم همه ی راه رو برگردم اما انگار تا نزدیکترین کهکشان هم نمیتونم برم. نا امید میشم اما درست توی لحظه ای که سرم رو پایین انداختم؛ دوباره اون «دست زیر چونه زده» رو میبینم. انگشت اشاره اش انگار کهکشان ها رو هم میزنه و لبخندش همچنان عالم رو شیدا میکنه
.
بلاگ مهسا رو ميتونيد اينجا بخونيد
http://blog.360.yahoo.com/blog-V0e9bEY8eq6GV5rsP3y5mkmk
..
واما بلاگ فوق العاده «تينا ا…» كه بنظر من استعداد بسيار خوبي در حوزه ادبيات داره
.
.بی خیال مرد!ا
کجا می توان کمی ذهن زیبا خرید؟
.
بلاگ تينا
http://www.tinaamrollahi.blogfa.com/
….
خوب حالا ميرسيد به خودم
.
نميدونم كه چند وقته بلاگ منو ميخونيد …اما آمار كه نشون ميده كه حداقل روزي 200 تايي بازديد كننده دارم …برام جالبه …فكر ميكنم كه 200 نفر در روز بهم محبت ميكنند و اين همه مطالب پراكنده رو ميخونن (خيلي هم دلتون بخواد) از شوخي كه بگذريم ..از محبت همتون ممنونم
شعر فرياد فريدون مشيري رو خيلي دوست دارم
.
مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
ای
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
سر کوهی دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
مشت می کوبد بر در
پنجه می ساید بر پنجره ها
محتاجم
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند
چه کسی می آید با من فریاد کند ؟
.
فريدون مشيري در سي ام شهريور ماه 1305 در تهران بدنيا آمد. در دوران خردسالي به شعر علاقه داشت و در دوران دبيرستان و سال اول دانشگاه دفتري از غزل و مثنوي ترتيب داد.آشنايي با شعر نو و قالب هاي آثار او را از ادامه شيوه کهن باز داشت. اما راهی ميانه را برگزيد. مشيري، نه اسير تعصبات سنت گرايان شد، نه محجوب نوپردازان افراطي.
راهي را که او برگزيد همان حالت نمايان بنيانگذاران شعر نوين ايران بود. به اين معنا که او شکستن قالب هاي عروضي و کوتاه و بلند شدن مصرع ها و استفاده بجا و منطقي را از قافيه پذيرفته و از لحاظ محتوي و مفهوم هم با نگاهي تازه و نو به طبيعت و اشياء، اشخاص و آميختن آنها با احساس و نازک انديشي هاي خاص خود پرداخته و به شعرش اينها چهره اي کاملا مشخص مي دهد.
استاد فقيد، دکتر عبدالحسين زرين کوب، درباره فريدون مشيري گفته است: « با چنين زبان ساده، روشن و درخشاني است که فريدون، واژه به واژه با ما حرف مي زند، حرفهايي را ميزند که مال خود اوست، نه ابهام گرايي رندانه، شعر او را تا حد هذيان، نامفهوم مي کند و نه شعار خالي از شعور آن را به وسيله مريدپروري و خودنمايي مي سازد. شعر او، زبان در سخن شاعري است که دوست ندارد در پناه جبهه خاص، مکتب خاص و ديدگاه خاص خود را از اهل عصر جدا سازد. او بي ريا عشق را مي ستايد، انسان را مي ستايد و ايران را که جان او به فرهنگ آن بسته است دوست دارد.»

فريدون مشيري در دوران شاعري خود، در هيچ عصري متوقف نشد، شعرش بازتابي است از همه مظاهر زندگي و حوادثي که پيرامون او در جهان گذشته و همواره، ستايشگر خوبي و پاکي و زيبايي، و بيانگر همه احساسات و عواطف انساني بوده و بيش از همه خدمتگزار انسانيت است.
کتاب هاي اشعار او به ترتيب عبارتند از:
تشنه توفان، گناه دريا، نايافته، ابر و کوچه، بهار را باور کن، از خاموشي، مرواريد مهر، آه باران، از ديار آشتي، با پنج سخن سرا، لحظه ها و احساس، آواز آن پرنده غمگين.
گزينه اشعار او عبارتند از:
پرواز با خورشيد، برگزيده ها، گزينه اشعار سه دفتر، دلاويزترين، يک آسمان پرنده، و همچنين برگزيده اي از کتاب اسرار التوحيد به نام يکسان نگريستن
فريدون مشيري در سوم آبان ماه 1379 در سن 74 سالگي دارفاني را وداع گفت.
منبع : فرهنگسرا
..
مجموعه اشعار فريدون مشيري در اينترنت
http://www.avayeazad.com/fereidoon_moshiri/list.htm
.
تصوير بالا «فرياد» اثر «ادوارد مونش(مونه))است
,
Scream در مورد تابلو
http://en.wikipedia.org/wiki/The_Scream
Edvard Munc نقاش
http://en.wikipedia.org/wiki/Edvard_Munch
.
Advertisements

About this entry