Entry for May 07, 2008

چهارشنبه هجدهم ارديبهشت 87 -راه وساختمان
شماره 49 مجله م همين الان بصورت داغ داغ از صحافي به دستم رسيد …كار قشنگ و خوبي از آب در اومده …ممنون
ديروز رو از بلاگ نويسي بخودم مرخصي دادم …هوا بطرز عجيبي هر روز گرمتر ميشه …بهار امسال خيلي باران نيومد . دلم ..رشته اي مي خواهد آويخته از آب…شش سال از چاپ مجله راه وساختمان ميگذره ومن در طول سالهايي كه اين مجله رو داشتم درسهاي ارزشمندي گرفتم ..انگار كه يك رشته ناپيدا بخشي از سرنوشت منو به صفحات اين مجله گره زده
…..
ديشب با ……صحبت ميكردم …وهرچه سعي ميكنم بگم يا بنويسم كه چه گذشت برايم ناممكن است …بعضي كلامها هرگز به كلام نمي آيند ..همانطور كه بعضي ديدني ها هرگز ديده نميشوند….بقول اخوان ثالث …دربگشاي كه اين ميهمان سال و…..ا
فيلم «شعبده باز» رو ديدم…علي رغم اينكه در ابتدا نسبت به فيلم نظر خوبي نداشتم و بيشتر منتظر يك داستان فانتزي بودم ..اما به لطف فيلمنامه و بازي بسيار عالي نقش آفرينانش ..بنظرم فيلم ارزشمندي اومد …فيلمنامه نويس و كارگردان با گنجاندن كدهاي بسيار در طول فيلم …چنان ضرب شصتي به بيننده نشون ميده ..كه شما تنها كاري كه درپايان فيلم ميتونيد انجام بديد …لذت بردن از فريبيه كه در تمام فيل خورديد …منو به نحوي به ياد فيلم «بازي» به نقش آفريني «مايكل داگلاس» و يا «سرقت» به نقش آفريني فوق العاده «جيم هكمن» انداخت
The Illusionist (2006)
http://en.wikipedia.org/wiki/The_Illusionist
http://www.imdb.com/title/tt0443543/
.
Neil Burger نيل برگر – كارگردان
http://en.wikipedia.org/wiki/Neil_Burger
نيل برگر تنها سه فيلم را در كارنامه خود دارد كه دوساخته ديگر او «بازگشت» و «مصاحبه با جاني» هم در نوع خود كارهاي ارزشمندي هستند
.
استيون ميل هاوزر Steven Millhauser
نويسنده فيلمنامه
http://en.wikipedia.org/wiki/Steven_Millhauser
وي در سال 1997براي رمان » مارتين درسلر» جايزه ادبي «پوليتزر» رو از آن خودش كرد
در مورد جايزه ادبي پوليتزر
http://en.wikipedia.org/wiki/Pulitzer_Prize_for_Fiction
..
.
درباره فيلم
شعبده باز بر پايه تقابل قهرمان نيكخواه و نيك انديش با محيط ، جامعه و يا فردي كه در مقابل اراده او قرار گرفته شكي مي گيرد . داستان دربرگيرنده مثلث عشقي جذابي ست كه هر يك از اضلاعش ويژگي هاي فلسفي ، ايدئولوژيك و روان شناختي خاص خود را دارند . دوئل آيزنهايم و پرنس لئوپولد از نگاهي ديگر جنگ دل و عقل ، فرودست و فرادست ، خير و شر ، متافيزيك و فيزيك ، ذهن و عين و … است و سوفي در اين ميان جزيره اي ست كه نصيب فرد پيروز مي شود . البته هر يك از اين شخصيت ها تعبير خاص خود را در اين رابطه دارند . براي لئوپولد ، سوفي تنها ابزاري براي كسب قدرت بيشتر است . نگاه او به هر چيز و كسي ابزار انديش و استفاده گراست . در حالي كه براي آيزنهايم ، سوفي يادآور نوستالژي عشق و معصوميت دوران كودكي ست . عشق سوفي انگيزه سفر آغازين ، بهانه زيستن و تنها رازيست كه توسط او سربسته باقي مانده است و مي دانيم كه عشق و اسطوره همواره سر بر يك بالين داشته و دارند ، همانند عقل و اسطوره زدايي .
آشنايي ما با آيزنهايم از سكانس احضار روح آغاز مي شود . از همان آغاز توان بي بديل ذهن وي را در مي يابيم و مي دانيم كه ســـِحر در گرو دست كشيدن از ماده و آويختن به ذهنيات است . مهارت او را از كودكي مشاهده مي كنيم تا جايي كه « مردم شروع به اين فكر كرده بوده اند كه او قدرتي خاص دارد يا حداقل كمي با بقيه تفاوت دارد . » گفته هاي مدير برنامه هايش در مورد توانايي هاي او نيز هر چند در آغاز غلو شده به نظر مي رسد اما در آخر شاهد عملي شدنشان هستيم .
« مرگ و زندگي ، مكان و زمان ، تقدير و بخت ، اينها قواي كيهانند . من مردي را به شما معرفي مي كنم كه اين رازها را گشوده
ست … او آمده تا ثابت كند قوانين طبيعت مي تواند سر فرود آورند . »
اعجاز آيزنهايم به نوعي امتناع از پذيرفتن عالم و مناسباتش آن گونه كه هست به شمار مي آيد . گفته هاي آن مبلغ ديني در استفاده از احضار روح شعبده باز براي مقاصد ديني اي كه حتي زمزمه تشكيل حكومت « جمهوري روحاني » را در تقابل با مونارشي حاكم طرح مي كند ، نمايشي از امري متعالي ست كه خود را از دل واقعيت هاي مادي آشكار ساخته است .
نمي شود در بررسي شعبه باز به فيلمبرداري خارق العاده ديك پوپ و به ويژه در سكانس هاي وهم آميز اعجاز آيزنهايم اشاره نكرد . موسيقي فيليپ گلس هم فراموش نشدني است . ادوارد نورتن در در نقش آيزنهايم نتوانسته به اين شخصيت تك بعدي عمقي ببخشد و كاراكتر مطلقاً سپيد و حتي دور از احساسات شعبده باز مجال چنداني براي اظهار وجود به او نداده است . روفوس سيول هم در نقس پرنس لئوپولد با چنين مشكلي روبروست و خود به خود مجبور به تكرار نقش هاي پيشين شده است . جسيكا بيل هم در نقش اشراف زاده رمانتيك و در آرزوي آزادي ، توفيق چنداني ندارد و در سطح مي ماند . اما شاه نقش فيلم متعلق به پل جيامتي در نقش سربازرس است . او به خوبي ترديد هاي موقعيت انتخاب ميان انجام وظيفه و عمل به وجدان را به نمايش گذاشته و شخصيتش را بدل به كاراكتري پويا مي كند . سرخوردگي اش از عتاب هاي پرنس ، سرگشتگي اش در يافتن حقيقت و افسوسي كه از دريافتن پليد بودن و فرمانروايش مي خورد كاملاً تأثير گذار و پذيرفتني ست . به هر حال شعبده باز ملودرامي « جذاب » است كه اگر بعضي بي دقتي ها در آن وجود نداشت مي توانست بدل به اثري برجسته تر نيز بشود .
.
كارگردان : نيل برگر
بر اساس داستان كوتاهي از استيون ميل هاوزر
مدير فيلمبرداري : ديك پوپ
موسيقي : فيليپ گلس
بازيگران : ادوارد نورتن ( آيزنهايم ) ؛ پل جياماتي ( سر بازرس اول ) ؛ جسيكا بيل ( سوفي فان تشن ) ؛ روفوس سيول ( پرنس لئوپولد ) ؛
محصول 2006 آمريكا ؛ مدت : 109 دقيقه
باتشكر از منابع پارس پلنت
Advertisements

About this entry