اریک کلاپتون

چهارشنبه يازده ارديبهشت 87 – راه و ساختمان
ديشب شب عجيبي بود ..داشتم با يكي از دوستان در مورد گذشته صحبت ميكردم …گذشته اي كه خيلي دور نيست و جمع دوستاني كه روزهاي شيريني رو باهم سپري ميكرديم …ياد ان روزها بخير و سفرهاي بي شمارش …خيلي اهل خاطرات و ياداوري گذشته نيستم …اما گاهي بعضي خاطرات آنقدر در درونمان جاويد و ماندگارند كه هرگز نمي توانيم فراموششان كنيم
..
محمد -محمد ديگر- مازيار-آرش- همايون-پيام -پرستو -نسرين -پديده-بابك- شكيبا-ليلا-مليحه- حميده-مجيد-كاوه- بهنوش …..خداي من گاهي فكر ميكنم كه اون روزها هرگز بر نميگردند…فكر ميكنم كه همه ما در طي چند سال تبديل شديم به موجوداتي بي تفاوت يكنواخت و روزمرگي چه بر سرمان آورد …ساعتها در باره يك موسيقي ..يك فيلم يا يك احساس باهم صحبت ميكرديم…همه به زيبايي ها معتقد بوديم وچه خالص بوديم آن روزها….سفر به دور ايران …سهند ….سبلان…علم كوه …سه هزار…كاشان …و ويلاي زيباي هميشگيمان در شمال..جايي كه روزها به شيريني سپري ميشد.وصداي بهم خوردن گيلاسهاي پر
امروز كه نگاهشان ميكنم ….انگار كه سايه اي بيشتر از آن آدمها باقي نمانده …انگار كه ديگر نمي شناسمشان ..و مدتهاست كه از ديدنشان طفره ميروم …ميترسم …ميخواهم همانطور به يادشان آورم كه بوده اند ….چقدر دلگير شدم
.
داشتم آهنگ «عشق قديمي» اثر «اريك كلاپتون» رو گوش ميكردم …جه قدر آهنگ زيباييست و اريك كلاپتون هم يكي از محبوبترين خواننده ها و آهنگ سازهاي تمام دورانهاي من است
Eric Clapton
http://en.wikipedia.org/wiki/Eric_Clapton
http://www.ericclapton.com/
زماني يكي از منتقدان لندن گفته بود كلاپتون خداي گيتار است، اما اريك كلاپتون به خوبي مي دانست كه خداي هيچ چيز نيست. او در تمام عمرش فقط تلاش كرده بود تا يك مرد باشد و به اعتراف خودش تا زماني كه به دهه ششم عمرش پا نگذاشت ، نتوانست معناي مرد بودن را دريابد.
.
به نقل از گاردين كتاب «كلاپتون ؛ يك اتوبيوگرافي» كه توسط انتشارات برادوي منتشر شد برخلاف بسياري از كتاب هايي كه بزرگان موسيقي مي نويسند اصلا به تاريخ نپرداخته است، بلكه در حقيقت كتابي است كه در آن نويسنده تمام تلاشش را صرف رو كردن دست خودش كرده است؛ رسوا كردن يك چهره افسانه اي، اسطوره زدايي از يكي از بزرگ ترين اسطوره هاي گيتار الكترونيك و افشاي دروغ هاي چهره پر از افسون يكي از شاخص ترين ستاره هاي راك
.
او در جايي از كتاب مي گويد :‌«‌پشت صحنه ، من و جان (لنون) آنقدر كشيده بوديم كه با آن او در اوج پرواز مي كرد …» همين چند كلمه نشان دهنده روح اصلي اين كتاب است ؛ كتابي براي نشان دادن محدوديت ها، رسوايي هاي پرسرو صدا، هيجان هاي فراوان و يك دنيا غم در ساعات غمبار زندگي. به اين ترتيب است كه افسانه ها به لوده هايي پريشان و به هم ريخته از مصرف مواد، تبديل مي شوند.
.
به عنوان كسي كه براي اولين بار نوشتن را تجربه كرده است، كلاپتون مبناي كتابش را عوامل حقيقي قرار داده و احساس ملامت بار خود را نيز پنهان نكرده است. او براي نوشتن اين كتاب كه به نقل از گزارش هاي غير رسمي حدود 7 ميليون دلار بابت آن دريافت كرده، همه لحظه هاي ناخوش بي خودي ، شك ها و خودويرانگري هاي گيتاريستي را مطرح كرده است كه سال هاي متمادي از زندگي اش را در گيجي و منگي گذرانده بود و جفنگياتي را به عنوان كنسرت در معرض عموم قرار مي داد. به اين ترتيب او بيشتر آثار دهه ها 70 و 80 خود را نقد كرده و از بي انگيزگي اش براي ساختن آثار متفاوت پرده برداشته است.
.
در اين ميان او حاميان و پشتيباناني را كه به عنوان دوست در اطرافش بودند نيز بي نصيب نگذاشته و از انگيزه هاي آنها براي سوء استفاده از موسيقي سخن گفته است. او مي گويد آنها او را در مسيري تنها گذاشتند كه در انتها فقط با نوشتن چنين كتابي مي توانست از خودش اعاده حيثيت كند، در حالي كه آنها مطمئن بودند پولي كه از آثار او به دست مي آيد همچنان مي تواند براي آنها خرج شود و برايشان ديگر مهم نبود كه دوستشان در چه افتضاحي زندگي مي كند.
.
شخصيت هاي مهم اين كتاب را علاوه بر كلاپتون، زنان زندگي اش تشكيل مي دهند ؛ مادرش، مادربزرگش كه او را بزرگ كرد ،پتي بويد كه بعدها با صميمي ترين دوستش يعني جورج هريسون ازدواج كرد و حالا در سال هاي اخير همسر كلاپت
ون است و مليا مك انري كه نقش مهمي در زندگي هنري او ايفا كرد. او هرگز فاصله روحي با مادرش را كتمان نمي كند و نقش منفي او را كه سرانجام به گسستن پيوندهاي او با پتي بويد منجر شد و زندگي اش را به تباهي كشيد از قلم نمي اندازد. كلاپتون با بيرون آمدن از مسيري كه انباشته از تباهي ها، مواد و بيخودي ها بود، دوباره توانست پتي بويد را به دست آورد.
او در اين كتاب حتي تلاش ناكامش براي گسستن از زندگي را نيز مطرح مي كند و از بيان اينهمه دلزدگي و ملال نمي گذرد.
در اين كتاب بيان خاطراتي كه مربوط به دهه 60 است سرشار از لحظه ها ي دل انگيز و آرام بخش از زندگي جواناني است كه لندن را متحول كرده بودند، جواناني كه بعدها به مولتي ميليونرها بدل شدند .
جواني كه هميشه يك ميكروفون در جيبش مي گذاشت ، جان لنون كه گوش به موسيقي كلاپتون مي سپرد و بعدها با پيوستن به يوكو-اونو از او نيز مثل بسياري از دوستانش فاصله گرفته بود.
با اين حال كلاپتون به خوانندگان كتابش از تاثير حيات بخش موسيقي در زندگي اش نيز مي گويد و اين كه در لحظاتي كه مي انديشيد ديگر هيچ چيز وجود ندارد ، موسيقي تنها پناهگاهش بود. خواندن احساساتي كه اين گيتاريست افسانه اي در برنامه هاي مختلف داشت يا آن گاه كه در استوديو به ضبط آثارش مي پرداخت يا در يك كنسرت زنده به صورت مشترك با بزرگ ترين ستاره هاي راك بر صحنه ظاهر مي شد ، لحظاتي فراموش نشدني براي دوستداران اوست.
او در بخش ديگري از كتاب از نفرتش به لدزپلين مي گويد و از تاثيري كه از شنيدن آلبوم «آيا شما تجربه داريد؟» جيمي هندريكس در او به وجود آمد و نيز چگونگي ساختن ترانه مشهور «ليلا» .
و سرانجام آخرين تراژدي بزرگ زندگي اش، مرگ كانور پسر كوچولوي 4 ساله اش است كه بر اثر بيخبري او از پنجره پرت شد و با مرگش او را به سوي زندگي سالمي كه دهه آخر زندگي او را تشكيل داده است، هدايت كرد.
.
در اين سال ها كلاپتون بازگشت دوباره اي به زندگي و موسيقي داشته و اجرا در كنسرت هاي بزرگ از استراليا و نيوزيلند تا ديگر سرزمين هاي دور و نزديك را در خدمت آشنا ساختن جوانان با خطرات اعتياد و بازگرداندن دوباره آنها به زندگي قرار داده است.
….
OLD LOVE – Eric Clapton
.
I can feel your body
When I’m lying in bed
There’s too much confusion
Going around through my head

And it makes me so angry
To know that the flame still burns
Why can’t I get over?
When will I ever learn?

Old love, leave me alone
Old love, go on home

I can see your face
But I know that it’s not real
It’s just an illusion
Caused by how I used to feel

And it makes me so angry
To know that the flame
will always burn
I’ll never get over
I know now that I’ll never learn

..
Advertisements

About this entry