بادبادک باز

پنج شنبه پنجم ارديبهشت 87 -راه و ساختمان
..
ديشب مهمون «امير پيوند» بودم ..امروز اصلا» نميخواستم كه تا برم …دفتر …راستش رو بخواهيد بيشتر هم نميتونم بگم چرا –همه ما چيزهايي را داريم كه هرگز دربارش به وضوح صحبت نميكنيم– به هر صورت ساعت 2 راه افتادم بيام دفتر ..دوتا از دانشجوهاي عمران و زمين شناسي دانشگاه كرج ازم وقت گرفته بودن …ميخواستم قرار رو كنسل كنم اما وقتي يادم افتاد كه بنده خداها اين همه راه رو ميان كه منو ببينن درست نيست نا اميدشون كنم …حالا حال من به هر دليلي بد هست …اونها تقصيري ندارن
برام جالب بود …كه اين دو نفر كه از قضا باهم دوستهاي صميمي هستند تا اين حد دنياهاي متفاوت دارن….خوب ما به تعداد تمام آدمهاي زنده روي كره زمين…دنياهاي متفاوتي داريم …نه؟
..
يكيشون بهم گفت كه …دكتر شما خيلي آدم خوبي هستين !!!…راستش رو بخواي من اصلا» آدم خوبي نيستم چيزي كه باعث اين سوتفاهم ميشه اينه كه من فقط سعي ميكنم مسوليت جايگاهي رو كه دارم بپذيرم…يعني اينكه اگر پذيرفتم كه اين جا بشينم بايد وظايفم را انجام بدم و اين اصلا» ربطي به خوب بودن نداره …بلكه انجام وظيفه ايه كه اين روزها خيلي از آدمهاي اطرافمون فراموش ميكنن بايد انجامش بدن ..خوب بودن و مهربان بودن خيلي جايگاه والاتري از انجام وظيفه داره
..
امثال من كه بقول خودشون در جايگاه استاد و صاحبنظر نشستن هميشه وظيفه دارن كه با روي باز وصميمي از دانشجوها استقبال كنن به مشكلاتشون گوش بدن ومثل يك پدر و يك برادر بزرگتر بهشون كمك كنن…اين يك وظيفست ونه لطفه و نه خوبي ..بلكه اداي دينيه به جايگاهي كه اشغالش كرديم….يادم مياد سالهاي دور كه دانشجو بودم ..اونزمان خيلي از استادهاي دانشگاهمون اينطور بودن …چه روزهاي بزرگي بود …وامروز ما ….چه حقيريم و كوچك
.
بگذريم ديشب فيلم «بادبادك باز» به كارگرداني «»مارك فورستر» رو ديدم فيلم «فورستر» خالق شاهكارهايي نظير «رقص غول» و «بمان» و «يافتن ناكجا آباد» كه هست كه فكر كنم در موردشون صحبت كردم …فيلم زيبايي بود و از ديدنش لذت برم …خصوصا» موسيقي بسيار عميق و تاثير گزاري داشت
فيلم بر اساس رماني نوشته «خالد حسيني» نويسنده افغان مقيم ايالات متحده ساخته شده است …كه خوشبختانه اين كتاب به فارسي نيز ترجمه شده است
براي خريد كتاب و مشاهده مصاحبه اي بانويسنده آن لينك زير راببينيد
http://www.birdco.ir/products/product.php?id=490
..
The Kite Runner
http://www.imdb.com/title/tt0419887/
http://www.kiterunnermovie.com/
Marc Forester كارگردان
http://en.wikipedia.org/wiki/Marc_Forster
سه فيلم ديگر از فورستر
Monster’s Ball
Finding Neverland
Stay
Khaled Hosseini نويسنده
http://en.wikipedia.org/wiki/Khaled_Hosseini
Alberto Iglesias آهنگساز
http://en.wikipedia.org/wiki/Alberto_Iglesias
..
.
همچنين نگاهي كوتاه به فيلم از ديدگاه مصطفي سيفي
بادبادك باز(The Kite Runner)
كارگردان: مارك فارستر / فیلمنامه: دیوید بنیف (بر اساس رمانی با همین نام اثر خالد حسینی) / مدیر فیلمبرداری: روبرتو شافیر / تدوین: مت چیس / موسیقی متن: آلبرتو ایگلسیاس / بازیگران: خالد عبدالله، زكریا ابراهیم، همایون ارشادی، شان توب / محصول: 2007،
آمریكا / مدت زمان: 128 دقیقه
خلاصه داستان
امیر فرزند مردی متمول است كه با فرزند خدمتكارشان به نام حسن دوست است. امیر پشتو است. پشتوها قوم غالب افغانستان و سنی مذهبند. حسن از قوم هزاره است كه مردم آن آسیایی و شیعه مذهبند. امیر و حسن با هم دوستند و این در حالی است كه آصف كه یك جوان پشتوی متعصب است با دوستی آن دو مخالف است. امیر و حسن در مسابقه بادبادك بازی در كابل شركت می كنند و برنده می شوند اما تجاوز آصف به حسن در زمانی كه او برای خدمت به امیر پا پیش نهاده است و نظاره گر بودن امیر در این صحنه دوستی انها را به چالش می كشد.امیر با تهمت دزدی به حسن باعث می شود كه حسن و پدرش بعد از سالها خدمتكاری در خانه آنها اخراج شوند. امیر و بابا پس از حمله روسها به افغانستان از آنجا به آمریكا می گریزند امیر هنوز با عذاب وجدان و ترس دوران كودكی زندگی می كند، او در آمریكا به یك نویسنده موفق بدل گشته و با یك دختر افغان نیز ازدواج می كند. سپس با تلفن یك دوست خانوادگی بر آن می شود تا به افغانستان بازگردد و با خاطرات تلخ گذشته همراه شود. امیر می خواهد ترس را فراموش كند و پسر حسن كه اكنون اسیر آصف به عنوان یكی از اعضای ارشد طالبان است را آزاد كند و با خود به آمریكا ببرد و …
هیچ جنگی جنگ نیست، تا زمانی كه برادری برادر خود را بكشد
معمولا با شنیدن نام افغانستان آنچه كه قبل از هر چیز در اذهان متبادر می شود کلماتی به جز جنگ، طالبان، بن لادن و… نیست. افغانستان سالهاست كه دست به گریبان جنگهایی با عناصر خارجی و داخلی است، ابتدا حمله روسها، سپس جنگ داخلی و حكومت طالبان و دست آخر نیز حمله آمریكا كه تاكنون نیز ادامه دارد. این نكته كه افغانها در این سالها در میان این همه تنش چگونه زندگی می كنند و حتی پیش فرضهای ذهنی ما ایرانی ها از زندگی دورادور با مهاجران افغانی چیزی نیست كه در «بادبادك باز» روایت شود. «بادبادك باز» سعی دارد از منظر و دریچه ای انسانی به روایت عنصر مطلوب خود بپردازد، با این آگاهی كه نمی خواهد فیلمی سیاسی درباره حوادث داخلی و سیاسی افغانستان در دوره معاصر باشد. سیاست در فیلم بعد غالب نیست بلكه به عنوان یك عنصر تاثیر گذار در روایت محسوب می شود و برای فیلمی درباره افغانستان این نكته می تواند به عنوان یك نقطه عطف باشد. غالب فیلمهای سیاسی دیدگاه و نگاه خود را به گونه های كاملا مطلق مطرح می كنند و بیشر در پی برجسته كردن یك ایدئولوژی خاص هستند. اما «بادبادك باز» داری یك نگاه كاملا انسانی است و زیر ساخت اثر بر مبنای نمایندگی یك جریان فكری و یا ایدئولوژی خاص شكل نگرفته است. در فیلم داستان و شخصیت، بر ایدئولوژی برتری دارند.
بادبادك باز یك فیلم شخصیت محور است، فیلمی كه نه بر پایه حادثه بلكه بر اساس شخصیت های موثر بر حادثه ساخته شده است. این فیلم روایت تلخ انفعال است، انفعالی كه مخاطب را هم تحت تاثیر قرار خود می دهد. امیر پسری است ترسو كه به هیچ وجه حاضر نیست خود را درگیر مسائلی كه بوی دردسر می دهند كند، امیر در برابر تجاوز به حسن نه تنها ساكت است، بلكه برای رهایی خود از عذاب وجدان سعی دارد صورت مسئله را پاك كند و با وارد كردن اتهام دزدی حسن و پدرش را از خانه می راند. انفعال مخاطب در این زمینه نیز مشهود می شود زمانی كه خود بیننده اثر نمی داند كه باید از امیر متنفر شود یا او را بی گناه بداند.
ترسی كه از نگاه یك كودك در فیلم روایت می شود، ترس یك جامعه است. جامعه نیز به مثابه آن كودك در ترس به سر می برد وگرنه سكوت آن جماعت به غیر از پدر امیر در مقابل درخواست نامشروع سرباز روس به زن افغان چیست؟ در این صحنه چهره همه آدم بزرگها نیز حاكی از همان ترسی است كه امیر بر چهره اش دارد. فیلم یك اثر سیاسی نیست اما از دریچه انسانی كه نگاه می كند مسائل مهمی را در لابلای آن می توان جست. ترس از روسها به همان اندازه است كه از طالبان، حتی اگر روسها كمی حقوق بشر می فهمند (مداخله فرمانده روس در جریان فحاشی سرباز روسی) طالبانیها چنین چیزی را درك نمی كنند. ترس ملتهای جهان سوم و پیروی از تعصبهای نابخردانه (همانند آنچه آصف بدان قائل است) همیشه قیمتهای گزافی را برای آنها در برداشته، كه پرداخت كرده اند.
نكته مهمی كه سعی شده در فیلم بیشتر روی آن تاكید شود، مسئله براد كشی است. برادر كشی به یك شیوه نامتعارف به نام ترس و سكوت. نمونه های بارز آن در فیلم شامل سكوت امیر در صحنه تجاوز به حسن یا صحنه سنگسار و سكوت آن خیل عظیم جمعیت است.
خشونت در فیلم بسیار برجسته و گل درشت نیست كه باید توجه داشت این امر كاملاً آگاهانه از سوی کارگردان روی داده است. خشونت در كلیت فیلم به عنوان بخشی از داستان مطرح می شود. خشونت هایی كه روی می دهد؟، داستان را اگر چه از نقطه الف به نقطه ب پیش می برند ولی در كل باعث نگشته اند كه فیلم به روایت صرف خشونت مبدل گردد.
اما یك نكته قابل تامل در فیلم آ�
� است كه گاهی برای مخاطب این سوال را شكل می هد كه اگر شما جای شخصیت اصلی بودید كه در چنین شرایطی این واكنش را نشان داد چه واكنشی نشان می دادید؟ آیا در لحظه تجاوز به حسن، با آصف و رفقایش درگیر می شدید؛ حتی اگر ترس از تجاوز به شما نیز وجود داشت؟ یا در صحنه ای دیگر كه سرباز روس فحاشی می كند؟ نگاه شما اگر از منظر آصف به قضیه بنگرید چگونه است؟ آصفی كه خود را عضو برتر جامعه می پندارد. در فیلم بخشی از دیوانگی های آصف در رمان حذف شده است و آصف اجازه توجیه خود را می یابد. آصف مدعی است كه او و هم فكرانش عدالت و نظم را به كشوری كه مورد تجاوز قرار گرفته است بازگردانده اند. او خود را یك منجی ذی الحق می داند و به همین دلیل است كه از انجام هیچ عمل غیر انسانی ترسی ندارد چرا كه انسانیت از نگاه آصف در ابعادی خاص تفسیر می شوند، ابعادی ایدئولوژیك، به همین دلیل است كه بسیاری از مفسران سیاسی شكل گیری حكومت ها بر مبنای یك ایدئولوژی را در نهایت منتج به دیكتاتوری می دانند. گاهی ما عده ای را چه در عالم واقع و چه در فیلم، تنها به عنوان یك شرور می بینیم اما باید به این نكته نیز توجه كرد كه هر انسانی فكر می كند این اوست كه درست فكر و رفتار می كند. نگاه منفعل فیلم در این راستا كه اجازه می دهد مخاطب خود به قضاوت بپردازد و خود به این نكته برسد كه امیر، آصف، بابا و سایرین كدام یك درست می اندیشد، خود شاسیته عنایتی ویژه است.
مهاجرت بخش دیگر از فیلم را می سازد. امیر از یك پیشینه تلخ برای یافتن یك آرامش در یك دیار غریب گریخته است و سعی دارد دنیای سیاه گذشته را فراموش كند. اما قضیه به همین سادگی ها نیست، هیچ كس را توان گریز از گذشته نیست و امیر نیز از این امر مستثنا نیست. بنابراین زمانی كه با او تماس گرفته می شود تا به افغانستان برود او خاطره و گذشته خود را به یاد می آورد كه اكنون با همه تلخی ها باید بار دیگر به دامان آن موطن بازگردد.
نكته قابل توجه دیگر فیلم شكست روایت خطی اثر و حذف صدای راوی رمان است، كه هریک توانسته در قوام بخشیدن به ساختار فیلمنامه و فیلم كمك شایان توجهی داشته باشد. در ذیل به چگونگی این امر اشاره خواهم كرد:
شكست روایت: شكستن خط مستقیم روایت به عنوان فرم انتخابی اثر است. اگر بخواهیم یك تعریف خاص از فرم ارائه بدهیم شاید ساده ترین شكل آن این باشد كه: «فرم عبارت است از سیستم ویژه ای از روابط قانون مند شده ای كه ما در هر اثر هنری درك می كنیم.» بنابراین سیستمی كه برای ساختار بخشیدن به اثر از سوی فیلمنامه نویس انتخاب شده است داری این ویژگی است كه حس كنجكاوی برای درك شخصیتها را در مخاطب خود بر می انگیزد. روایت از كالیفرنیا آغاز می شود بیننده ابتدا با امیر آشنا و سپس برای پیگیری سرنوشت این شخصیت و اینكه چه عواملی در چگونگی رسیدن او بدین نقطه موثر بوده اند به گذشته وی سفر می کند. انتخاب شیوه شكست در زمان روایت اثر در «بادبادك باز» برای درگیر كردن و ایجاد یك ساختار مناسب در جهت ارتباط با مخاطب است.
اما نكته قابل توجه دیگر حذف صدای راوی است. فیلم روایت راوی را كه در رمان خالد حسینی از منظر امیر به عنوان اول شخص مفرد روایت می كند حذف كرده است. این تیزهوشی شایسته از سوی فیلمنامه نویس باعث ایجاد فضای صمیمی مابین شخصیت ها و مخاطب شده است، چنانكه مخاطب خود در پی كشف چگونگی ارتباطات است و چنانچه یك صدای راوی حضور می داشت مخاطب مجبور می شد بر اساس نگاه راوی قضایا را در ذهن خود آنالیز كند كه همین باعث گسیختگی میان اثر و مخاطب می شد.
اما نكته قابل توجه دیگر ضعف فیلم در برابر چگونگی دگرگونی درونی امیر است. امیر، همان پسرک ترسو، تصمیم به بازگشت به افغانستان برای نجات پسر حسن از چنگ آصف كه اكنون یكی از افراد ارشد طالبان است را دارد. فیلم در برابر اینكه چگونه امیر متحول می شود اطلاعات قابل توجهی را ارائه نمی كند چرا كه امیر حتی تا لحظات آخر قبل از سفر به افغانستان هنوز آن ترس را با خود به همراه دارد. اما فیلم نمی تواند درك درستی از این تحول را برای مخاطب خود جا بیندازد.
در مجموع باید گفت «بادبادك باز» فیلمی صمیمی و قابل توجه است. با آغاز تیترا‍‍ژ، موسیقى زیبایى كه آلبرتو ایگلسیاس‏ برای فیلم ساخته همراه با جذابیت بصری تیتراژ گوش را می نوازد. ایگلسیاس‏ که موسیقی اکثر فیلم‌هاى پدرو آلمودوار را ساخته است، در بادبادك باز توانسته با تلفیقى از موسیقى و سازهای ایرانى، افغان، و هندى اثرى زیبا ارائه دهد. بازی ها نیز در حد قابل قبولی است اما همایون ارشادی یك سر و گردن از سایر بازیگران بالاتر است. ارشادی همیشه یكی از بازیگران موفق در سینمای ایران بوده و این امر را با بازی در یك فیلم آمریكایی به اثبات می رساند.
Advertisements

About this entry