Entry for April 09, 2008

سه شنبه بيستم فروردين ساعت يك و نيم بامداد …ناكجا آباد
بازم اگه كبريت بزنيد آتيش ميگيرم …حكايت مستي شبانه …يك مهموني كوچولو و رفقاي قديم و جديد …بدجوري منگم…حكايت رفتن و آمدن …شنيدن و گفتن و بگذريم …آتش …مثل آتش سيگار آخر ….مثل «لئونارد كوهن» در آهنگ «خيابان بوگي» …درست مثل آخرين سيگار و وقت رفتن
Boogie Street
http://www.mp3lyrics.org/l/leonard-cohen/boogie-street/
جونم دراومد با اين منگي لينكشو پيدا كردم….
Leonard Cohen
http://en.wikipedia.org/wiki/Leonard_Cohen
….
بگذريم …انگار از چيزي پر پر هستم و از چيزي خالي خالي ….و دنيا مثل چرخ و فلك دور سرم ميچرخه …جاتون خالي ..چه چرخشي….و موسيقي پاپ و راك …انگار كه اينجايي …انگار كه نيستي …انگار كه هميشه هستي وبوده اي …انگار كه تورا يافتم …انگار كه گمت كرده ام ….چيزي از جنس دلهره هاي هاملت …نه از جنس دلهره رقيق رومئو ….دلهره اي از جنس حماسه هملت …از جنس انتخاب نه از جنس تسليم رومئو ….به سلامتي هملت …به سلامتي هملت ها
وما از عشق چه آشوبي به پا كرديم
And we`ve made a great mess of love
بخشي از شعر «آشوب عشق » «دي اچ لارنس»ا
D.H. Lawrence
http://en.wikipedia.org/wiki/D._H._Lawrence
Mess of Love
http://www.ralphmag.org/messlove.html
شب خوش …برم كه خوابهاي خوبي ببينم
Advertisements

About this entry