هیچ بهشتی برای گونگادین نیست

چهارشنبه چهاردهم فروردين -راه و ساختمان

امروز اولين روز كاري بود … شروع خوبي بود…عصر رفتم قدم زدم و براي خودم «عينك آفتابي» خريدم …نميدونم اين چه حكايتيه كه من اول زمستان هرسال عينك آفتابيمو گم ميكنم و معمولا» هرگز هم پيدا نميشه…چقدر دلتنگم…چقدر زياد
..
سالها پيش وقتي خيلي كوچيكتر بودم پدرم در باره كتابي با من صحبت كرد به نام «هيچ بهشتي براي گونگادين نيست» نويسنده كتاب(علي ميردركوندي) سرنوشت عجيبي داره

كتاب کارگرساده ايراني از لرستان که برنده یکی از معتبرترین جوایز ادبی بریتانیا شد
…..
علی میردریکوندی در سالهای آغازین دهه ی چهل، سوژه ی اول مطبوعات و محافل فرهنگی ایران می شود، اوج این هیاهو در تابستان سال 44است که تلاشهای جویندگان، برای یافتن علی میردریکوندی بی نتیجه می ماند.

اما نظر آمریکائی های مشغول در کمپ بدرآباد نیز در این رابطه جالب توجه است،آنان علی میردریکوندی را گونگادین می نامیدند.و اعتقادات درونی علی و رابطه ی وی با خدا در نظر آنان بسیار شگفت می نمود.
حتی زمانی که فرمانده ی آمریکایی های کمپ بدرآباد تصمیم می گیرد ناشیانه علی را دست بیندازد با پاسخ قاطع و جالب او مواجه می شود.

فرمانده ی آمریکایی عنوان می کند که :«شنیده ام گونگادین (لقبی که امریکائی ها به علی میردریکوندی داده بودند)اشیائی را از پادگان مخفیانه بیرون برده است و من می خواهم که او را از اینجا بیرون کنم ونامش را در دفتر سیاه ثبت کنم».

فرمانده ی امریکائی به دنبال این اظهارات انتظار دارد که علی به دست و پایش بیفتد و پوزش بخواهد و او را التماس کند.اما علی با سادگی و با قوّت قلبی که حاکی از ایمان راسخش به خدای متعال بود، اینگونه او را پاسخ می دهد:«اگر شما نام مرا در دفتر سیاه ثبت کنید، من نیز در روز جزا خدا را وادار خواهم کرد تا همان کاری را در حق تو انجام دهد که تو امروز در حق من انجام می دهی».

به دنبال خروج نیروهای بیگانه از ایران ستوان همینگ به انتشار کتاب علی میردریکوندی تحت عنوان «بهشت برای گونگادین نیست» که به زبان انگلیسی تألیف شده بود، همت می گمارد، اما متاسفانه به دلیل هزینه های گزاف چاپ و حروف چینی کتاب در آن زمان، از داستان شصت هزار سطری تنها حدود چهارصد سطر در انگلستان منتشر می شود.

انتشار این کتاب در انگلستان سر و صدای زیادی به پا می کند و کتاب «بهشت برای گونگادین نیست»چندین جایزه ادبی کشور انگلیس را به خود اختصاص می دهد و همه برای یافتن علی میردریکوندی یا به قول خودشان «گونگادین» به تکاپو می افتند. همه کنجکاو دیدن گونگادین و تحویل جایزه اش به وی، می شوند.

برای اثبات این مدعا مقدمه کتاب «بهشت برای گونگادین نیست»به قلم فردی به نام ر.ث زاهنر (که ظاهراً ناشر کتاب بوده است، و در دانشگاه آکسفورد مشغول به کار بوده است)را می آورم.

«مانند ژنرال دوگل او بی رقیب و تنها بود، به عنوان یک مرد و یک نویسنده باید مقایسه را همین جا پایان داد. او علی میردریکوندی نام داشت، ولی ترجیح می دا�

� گونگادین خوانده شود دهقانی بود از سرزمینهای وحشی لرستان (شایان ذکر است کاربرد این نوع تعبیرات در باره مردم ایران تا حدودی از طبع استعماری و خود برتربینی کاذب انگلیسیهای آن زمان ناشی است، و نگارنده نیز برای رعایت شرط امانت آنها را همانگونه که در مقدمه ی کتاب آمده است، می آورم.)در جنوب غربی ایران و در هیچ قاموسی نمی شد او را باسواد نامید وقتی من در سفارت انگلیس در تهران کار می کردم او به عنوان خانه شاگرد به منزلم آمد و شش هفته پهلویم بود و سپس ناپدید شد.این تمام آشنایی من و او بود.خارق العاده ترین شخصیتی که تا کنون در همه عمرم ملاقات کرده ام، یعنی مصنف این کتاب.

به نظر می رسید که حتی کثافت را به خاطر خود آن دوست داشت.در عین سادگی و بی تکلفی صاحب طبعی ستیزه جو بود.شما را می خنداند اما وانمود می کرد که نمی داند برای چه شما می خندید و انسان ناگزیر از خود می پرسید آیا او در همان حال، در ته دلش به من نمی خندد؟

چون دهقان بی چیزی بود حق نداشت سواد داشته باشد، معذالک پیش خود نوشتن فارسی را یاد گرفته بود.چگونه و کجا من نمی دانم.و پس از ورود نیروهای انگلیسی و امریکایی به ایران در دوران جنگ، با همین شیوه پیش خود انگلیسی را نیز آموخت.از روی کتاب فرهنگ لغت و از راه گوش کردن به مکالمه سربازان انگلیسی و خواندن کتاب انجیل سن ماتیو که یک پیش نماز مسیحی به او داده بود.

نتیجه این خودآموزی نثر انگلیسی این کتاب است که به صورتی قابل توجه تشویق آمیز و تأثر انگیز است.به نظر من وقتی او عبارتی را غلط می نوشته خود متوجه می شده، اما عقیده داشته همانطور که خودش فکر می کند اگر بنویسد بهتر است.

و چه کسی می تواند مدعی شود که زیبایی نامحدود و لایتناهی به مراتب بهتر از زیبایی محدود و تعریف شده نیست و یا یک سرازیری مطلق و بی انتها به مراتب گویاتر از یک سراشیب خاک ریز محسوب نمی شود.

او تا سال 1949با آقای همینگ در تماس بود و از آن به بعد از او خبری ندارم.سال گذشته من از کمک مسئولان ایرانی برای آنکه از سرنوشت او با خبر شوم برخوردار گشتم، اما تاکنون کوشش هایم در این را بی نتیجه مانده است.اکنون که این کتاب سرانجام انتشار یافته است، امیدواری بسیاری دارم تمام آنان که به این ماجرا احساس علاقه می کنند، کوشش های خود را برای یافتن او دو برابر کنند، تا گونگا (که هرگز از هیچکس هیچ چیز انتظار نداشته است)سرانجام بتواند پاداش خود را دریافت دارد.»

ر . ث زاهنر

دانشگاه آکسفورد- 14 مارس 1965

به دنبال این ماجراها غلامحسین صالحیار کتاب «برای گونگادین بهشت نیست»را ترجمه می کند.این کتاب ابتدا به صورت پاورقی در روزنامه ی اطلاعات و سپس در سالهای آغازین دهه ی 40کتاب جیبی «برای گونگادین بهشت نیست» در ایران منتشر می شود. و با انتشار این اثر نام علی میردریکوندی در سراسر کشور بر سر زبانها می افتد.و عده ای درصدد بر می آیند تا او را بیابند.و بدین ترتیب علی میردریکوندی در دهه ی چهل سوژه ی اول مطبوعات و محافل فرهنگی ایران می شود، اوج این هیاهو در تابستان سال 44 است که تلاشهای جویندگان، برای یافتن علی میردریکوندی بی نتیجه می ماند.

پس از این ماجراها عده ای فقط به این دلیل که علی میردریکوندی را پیدا نکردند، شروع به افسانه سرایی و دروغ پردازی درباره ی او کردند، عده

ای کتاب «برای گونگادین بهشت نیست»را ساخته و پرداخته ی انگلیسیها خواندند و ناجوانمردانه کوشیدند تا این «میر لرستانی» و حقایق زندگی اش را انکار کنند. عده ای هم با غرض و یا از روی بی اطلاعی او را مرتاضی هندی خواندند و هویت لرستانی و حتی ایرانی وی را انکار کردند و سعی نمودند اذهان جامعه را منحرف سازند. اما زهی خیال باطل! دنیا علی میردریکوندی یا گونگادین را شناخته بود.

اما به راستی سرنوشت علی میردریکوندی چه شد؟

داستان زندگی، و زندگی داستانی اش به کجا ختم گردید؟

سرانجام گونگادین میرِ لر،کسی که همه ی پشت میزنشینهای آکسفورد سراغش را می گرفتند به کجا کشید؟

آری کسی که کودکی اش را در کوهستانهای قحطی زده ی لرستان گذراند و خود و خانواده اش را قوتی جز بلوط نبود، جوانی و میانسالی اش گاه به دنبال بیگانگان برای فرا گرفتن زبان انگلیسی و گاه از شهری به شهری برای سیر کردن شکم خود و خانواده اش به کارگری و چوپانی مشغول بود؟ کسی که زندگی و عُمرش قصه ی رنج و درد بود، برای پیری و مرگش هم جز رنج و درد مگر انتظار دیگری می توان داشت؟
تحقیق و پژوهش : مهدی ویس کرمی

……
متاسفانه هرگز موفق به مطالعه كامل اين كتاب در سنين بالاتر نشدم وبعد از فوت پدر هم …هرچقدر كتابخونش رو زير و رو كردم هرگز كتاب رو نتونستم پيدا كنم

..

لينك كتاب

NO HEAVEN FOR GUNGA DIN

By: Ali Mirdgrevandi Gunga Din
ISBN-10: 9055663212 ISBN-13: 9789055663217
Publisher: E.P. Dutton & Co – 1965

http://www.bookfinder4u.com/IsbnSearch.aspx?isbn=9055663212&mode=direct

در مورد » علي مير دركوندي» نويسنده كتاب

http://www.iranica.com/articles/sup/Mirdrekvandi.html
….

اشكالي كه در تحقيق راجع به گونگادين پيش مي آيد وجود اين نام در چند اثر ادبي متفاوت و حتي ساخت فيلم سينمايي به اين نام نيز در سال 1939 است.

نامه اي كه در پي مي آيد مي تواند در رفع اين ابهام موثر باشد . اين نامه به ياري خانم داوركيا همكارم بازيابي و برگردان شده است:

No Heaven for Gunga Din?

· From: larryweissmann@[redacted]

· Subject: No Heaven for Gunga Din?

· Date: Thu, 04 May 2006 18:20:12 EDT

Hello all,

Can anyone tell me who the REAL (and anonymous) author was of that fine

little gem «No Heaven for Gunga Din» (1965, E.P. Dutton & Co)?

Thanks

Larry Weissmann

لاري:

سلام به همه!

آيا كسي مي تواند به من بگويد كه نويسنده واقعي و بدون نام اين كتاب زيبا به نام » بهشت براي گانگادين نيست» (انتشار يافته در سال 1965)كيست؟

متشكرم

لاري ويسمن

4 مي 2006

· From: John Mark Ockerbloom [redacted]>

· Subject: Re: No Heaven for Gunga Din?

· Date: Fri, 05 May 2006 10:06:38 EDT

larryweissmann@[redacted] wrote:

> Can anyone tell me who the REAL (and anonymous) author was of that fine

> little gem «No Heaven for Gunga Din» (1965, E.P. Dutton & Co)?

Our library’s edition of the book (1965, Gollancz) credits

the authorship to Ali Mirdrekvandi, who usually went by «Gunga Din»,

at least when around English speakers.

«Gunga Din» is, of course, also the name of the title character of a famous

Kipling poem (online in lots of places), as well as the title character

of a 1939 movie of the same name, which I gather is only loosely connected

to the poem.

The book has a foreword by R. C. Zaehner, and an introduction by the editor

John Hemming, which describe how they met their «Gunga Din», and say that they

lost contact with him after 1949.

I’m not familiar enough with the book’s background or contents to know

whether these claims should be taken at face value. Our library simply

catalogs it with «Mirdrekvandi, Ali» as the main author.

John

جان:

نمونه كتابخانه اي ما حاكي از آن است كه نويسنده كتاب»علي مير دركوندي» است كه معمولا هنگام ديدار با افراد انگليسي زبان از آن عبور مي كرده است.

اين نام همچنين نام نوعي سبك از شعر kiplingاست موجود است و همچنين نام يك فيلم در سال 1939 كه تا آنجايي كه من متوجه شدم ارتباط زيادي با شعر ندارد.

بخش پيشگفتار و معرفي كتاب كه به ترتيب توسط r.e.zaehner و john hemming نوشته شده است توضيح مي دهد كه چگونه آن ها gunga din را ملاقات كرده اند و گفته اند كه تماس آنها بعد از 1949 قطع شده است.

من به اندازه كافي با پيشينه و محتويات كتاب آشنايي ندارم كه بدانم آيا اين ادعا ها ارزش حقيقي دارند يا خير.

كتابخانه ما اين كتاب را در كاتالوگ خود با نام نويسنده علي ميردركوندي منتشر كرده است.

جان مارك اوكربلوم

5 مي 2006
….
نقد انگليسي كتاب
http://www.omphalosbookreviews.com/index.php/reviews/info/84

Advertisements

About this entry