Entry for April 01, 2008

سه شنبه سيزده فروردين 87 -راه و ساختمان
چه باراني ..رشته اي آويخته از آب…امروز 13 فررودينه و روزهاي سيزدهم رو دوست دارم …خودمم 13 ارديبهشت به دنيا اومدم
بنا براين روزهاي سيزدهم هميشه براي من خوش شانسي مياره
.. ..
هميشه احساس وصف ناپذيري موقع بارش بارون دارم ..انگار كه طبيعت رو ميشه با تمام سلولهاي بدنت احساس كني ..بارون يكجور مهربوني آسمونه به زمين …يكجور درآغوش گرفتن زمين ..توسط آسمون
..
در پناه چادر الوان يك دكان بسته
-صبح آدينه-
رهگذرها مانده از رفتار
منتظر تا چنته ابر كريم از سكه باران
تهي گردد….
..
من
ترا…….
اي بس زهر عابر نشان جسته
ولي نا يافته هرگز…………………………
ناگهان يافتم
دركنار خويش
خيس خيس
زير چادر الوان
..
كاش باران همچنان
تا عصر ميباريد….
محمد زهري -بخشي از شعر ديدار 1346
Advertisements

About this entry