Entry for March 30, 2008

يكشنبه يازدهم فروردين -غروب دفتر راه و ساختمان
عجيب دلم گرفته است …عجيب…رفتم كه بنفشه هاي باغچه رو نگاه كنم كمي دلم باز شه …دلتنگيم بدتر شد ….چيزي از جنس دلگيريهاي غروب…
..
ده سال پيش كمي بيشتر و يا كمتر …داشتم روبروي دانشگاه تهران قدم ميزدم …چشمم به كتابي افتاد ..به نام «كلمات چون دقيقه ها …» مجموعه شعري متعلق به «شهاب مقربين» كمي ورق زدمش …خوشم اومد …تا امروز كه دوباره بعد از ده سال لاي كتاب رو باز كردم و چشمم به اين شعر افتاد ….چيزي از جنس دلتنگي هاي من بود
وقتي هوا باراني ست
من از ستاره ها
دلم پر است
وقتي هوا باراني ست
دستي بلند
به برقي
به خود مي پيچد و
دانه مي افشاند
و دندان برنجزار
بر آسمان ميخندد
ومن دلم خالي مي شود
مثل آسمان دلم خالي مي شود
وقتي هوا بارانيست
بندر انزلي -غازيان 16 دي 1360 – شهاب مقربين
وبلاگ آقاي بها الدين مرشدي در باره «شهاب مقربيين»ا
http://shahabmogharabin.blogfa.com/
Advertisements

About this entry