Entry for March 22, 2008

سوم فروردين -دفتر راه و ساختمان
كتاب «چه كسي پالومينو مولرو را كشت» اثر «بارگاس يوسا» رو تموم كردم …كتاب خوبي بود و ارزش خوندن رو داشت …اگرچه كه ترجمه «احمد گلشيري» خيلي روان نبود …يا من اينطور حس نكردم …
شخصيت «ليتوما» و ستوان «سيلوا» در كتاب فوق العاده جالب توجه بودن…و وجود روح پوزيدون در كتاب كاملا» احساس ميشد…به اين جمله دقت كنيد
» اين چه پديده عجيب و غريبي است كه عاشق شدن نفرت آور باشد. اما دوست داشتن خير»
.اينها جملاتي هستند كه «ليتوما» در برخورد با » آليسيا» موقع اعترافات او از ذهنش ميگذرند …شما هم روح پوزيدون را احساس ميكنيد؟؟ البته چون رمان مربوط به كشور پرو و آمريكاي لاتين است …فكر ميكنم زياد چيزعجيبي نباشه
اما قوت داستان در بخش انتهايي اون و كلمه «ديلوژن» است ..كه نوعي توهم ريب آميز خودساخته است …كه ما در زبان فارسي متاسفانه معادلي براش نداريم ..اين همون بيمارييه كه «آليسيا» بهش مبتلاست
Delusion
http://en.wikipedia.org/wiki/Delusion
..
از صبح مشغولم كه دين خودم رو به نويسنده مورد علاقم «ميلان كوندرا» ادا كنم …شروع كردم به خوندن كتاب «جهالت» علاقه من به «كوندرا» از زماني شروع شد كه كتاب «بار هستي» رو ازش خوندم … كه به جرآت ميتونم بگم كه با هيچ شخصيتي …به اندازه «توما» همذات پنداري نكردم
الان تا 40 صفحه از كتاب «جهالت» رو پيش رفتم …نكته قابل تقدير در كتاب سير موازي داستان با سير زندگي شخصيت –اوليس– در ايلياد و اوديسه «هومر» هستش …داستان مربوط به «نوستالژي» يك زن چك و زندگي و بازگشتش به كشور چك است..همچنين احساساتش و ماجراهاي عاشقانش
Milan Kundera
http://en.wikipedia.org/wiki/Milan_Kundera
Ignorance
http://www.radio.cz/en/article/55813
….
يكمي به ماشينم …رسيدم …فيلتر اسپرتش رو شستم …سنسورهاش رو هم تميز كردم …ماشينم دختر خوبيه …خيلي دوست داشتني و البته غير قابل پيش بيني
شب خونه «دكتر حميد آ.» دعوتم …برم خودمو يواش يواش آماده كنم
Advertisements

About this entry