Entry for March 21, 2008

دوم فروردين ماه 87 – دفتر راه و ساختمان
مادرم ..همراه با خواهرم و خونوادش براي تعطيلات تا 5 ام رفتن شمال و بعد هم تا پايان تعطيلات ميرن كشور «قبرس» كشور زيباييه …خواهرم و خونوادش اونجا خونه قشنگي دارن …بي انصافها يك تعارف هم نزدن من با هاشون برم …البته خيلي حوصله مسافرت تو عيد رو ندارم …ترجيح ميدم كه از خلوتي ناياب تهران …نهايت استفاده رو بكنم
……..
بنا بر اين ..من عيد ديدني كسي نرفتم …شكر خدا هم تقريبا» فاميلي توي ايران برام نمونده …نميدونم اين يك مزيته يا نه؟
اما به عكس خيليا اومدن دفتر ديدنم…بيشتر از دانشجوهاي فعلي و سابقم …بودن…همشون دختر و پسرهاي خوبين…و البته دوست داشتني …چند تا از همكارها هم لطف كردن بهم سرزدن
..
راستي باغچه خيلي زيبا شده …از باغبوني و نگهداري گلها لذت ميبرم …البته نه به اندازه رانندگي كردن بصورت تخته گاز توي اتوبان …خوب همه خصوصياتم قرار نيست متعالي باشه !!!؟؟؟ا
برم يكمي دفتر رو مرتب كنم ..فكر كنم الانه كه چندتا مهمون ديگه برسه
Advertisements

About this entry