Entry for March 19, 2008

ساعت چهار بعد از ظهر بيست و نهم اسفند – دفتر راه و ساختمان
….
خوب همه رفقا رفتن سراغ كار خودشون و من تنها توي دفتر هستم ….مشغول تدارك بساط عيد و نوروز هستم …اين اولين سال نويي كه ميخوام با كمترين تشريفات برگزارش كنم ….هيجان انگيزه نه ؟ توي دفتر مجله تنها …زير كتري رو روشن كردم كه چايي بزارم …جوش اومده…برم يه چايي دم كنم …برگردم
……
…..
خوب اينم از چاي ….فكركنم تا مطلبم رو تموم كنم …دم ميكشه…باغچه حالش خوبه وگلها سرحالن….راستي امروز مهدي تصادف كرد …مهدي دبير انجمن كاهش خطرات زلزله هستش …يك نهاد خييه غير دولتيه…كه من مشاور جمعيت هم هستم…خلاصه تعميرگاه رفيقم مصطفي و وحيد باز بود و رفتيم ماشينش رو براي تعميرات گذاشتيم….تصادف بدي كرده بود ولي خوشبختانه سالم …بود و كمي هم افسرده
..
….
ديشب كلي به «هيوم» و»كانت» فحش دادم …البته «هگل» به نظرم حقش بود…امروز حوصله مطالعه ندارم…شايد برم ماشينمو بشورم ….تفريح خوبيه …حتما» امتحانش كنيد
….
آرش برام اس ام اس تبريك سال نو رو فرستاد كه حاوي يك شعر از «والت ويتمن» بود
Walt Whitman
http://en.wikipedia.org/wiki/O_Captain!_My_Captain!
اسم شعر «ناخداي من» هستش كه حتي در فيلم انجمن شاعران مرده هم اين شعر خونده ميشه …شعر لطيفيه…خيلي برام جالب بود

O Captain! my Captain! our fearful trip is done;
The ship has weather’d every rack, the prize we sought is won;
The port is near, the bells I hear, the people all exulting,
While follow eyes the steady keel, the vessel grim and daring:
But O heart! heart! heart!
O the bleeding drops of red,
Where on the deck my Captain lies,
Fallen cold and dead.

O Captain! my Captain! rise up and hear the bells;
Rise up-for you the flag is flung-for you the bugle trills;
For you bouquets and ribbon’d wreaths-for you the shores a-crowding;
For you they call, the swaying mass, their eager faces turning;
Here Captain! dear father!
This arm beneath your head;
It is some dream that on the deck,
You’ve fallen cold and dead.

My Captain does not answer, his lips are pale and still;
My father does not feel my arm, he has no pulse nor will;
The ship is anchor’d safe and sound, its voyage closed and done;
From fearful trip, the victor ship, comes in with object won;
Exult, O shores, and ring, O bells!
But I, with mournful tread,
Walk the deck my Captain lies,
Fallen cold and dead.

….

..

ترجمه اين شعر كار «سعيد سعيد پور» هستش كه به زحمت پيداش كردم …توي كتاب «شكسپير تا اليوت» انتشارات آتيه

..

«آي ناخدا! ناخداي من! سفرِ سهمگين ما به‌سر رسيده،

كشتي از همۀ ورطه‌ها به سلامت جسته، به پاداشي كه مي‌جستيم رسيده‌ايم،

بندرگاه نزديك است، طنين ناقوس‌ها را مي‌شنويم، مردمان در شور و سرورند،

وَ چشم‌ها دنبال مي‌كنند بدنۀ استوار كشتي را، كشتي سخت و بي‌باك را؛

اما اي دل! اي دل! اي دل!

واي از اين قطره‌هاي سرخِ خون‌فشان

بر اين عرشه كه ناخداي من

سرد و بي‌جان بر آن آرميده است.

آي ناخدا! ناخداي من! برخيز و طنين ناقوس‌ها را بشنو؛

برخيز، برچم براي تو در اهتزاز است، شيپورها براي تو در خروش آمده است،

براي توست اين دسته‌ها و تاج‌هاي گل، براي تو ساحل پر ازدحام است،

اين تودۀ بي‌تاب نام تو را آواز مي‌دهند، چهره‌ها مشتاق به‌سوي تو برمي‌گردند؛

بيا ناخدا! اي پدر بزرگوار!

سر بر بازوي من بگذار!

اين وهم و خيالي بيش نيست كه تو بر عرشه

سرد و بي‌جان آرميده‌اي.

ناخداي من پاسخي نمي‌دهد، لبانش خاموش و رنگ‌پريده،

پدرم بازوي مرا احساس نمي‌كند، كرخت و بي‌اراده،

كشتي ايمن و استوار لنگر انداخته، سفرش را به فرجام رسانده،

كشتي از سفر سهمگين پيروز بازگشته، به هدف دست يافته؛

شاد باشيد اي ساحل‌ها، طنين افكنيد اي ناقوس‌ها!

من اما با گام‌هاي سوگوار،

ره مي‌سپارم بر اين عرشه

كه ناخدايم سرد و بي جان آرميده است».

……

………..

…..

اين شعر رو «ويتمن» در رساي «آبراهام لينكلن» سروده كه برده داري را لغو كرد و…در سالن اپرا به دست يك متعصب افراطي كشته شد..آرش ب. يكي از دوستان خوبمه كه باهم در تماسيم …خيلي عميق و غيرقابل پيشبينيه …هميشه ميشه وقتي باهاش صحبت ميكني نهايت لذت رو از يك گپ دوستانه ببري …خيلي تند و ناواضح صحبت ميكنه…اما درست و عميق و به جا….هرجا هست خوش باشه…وممنونم بابت شعري كه برام فرستاد

….

.

خوب… چايي دم كشيد…برم يه چايي براي خودم بريزم

Advertisements

About this entry