Entry for March 19, 2008

اينقدر مستم كه اگه كبريت بزني آتيش ميگيرم …چند طبقه پارتي رفتم يادم نيست ….امير پيوند كه مسته مسته …منم جايي بين جهنم و دنيا سير ميكنم ….گور باباي كانت و هيوم ..مردشور بركلي رو ببرم با اون رد كردن ماده ….اصلا» گور باباي هگل با اون ديالكتيك مسخرش …..من نميدونم كه اين همه مدرك آكادميك به چه درد آدم ميخوره …و قتي كه غمش غم عشقه …….همه اونايي كه نميتونن تحمل كنن ….ميتونن برن جهنم ….واقعا » ميتونن برم جهنم …وقتي نميفهمن جنگيدن براي دستيافتن به رويا ها يعني چي ؟ ….چه شود كرد كه دريا درياست …چه شود كرد كه خشكي خشكيست ….شب چهارشنبه سوري …..شب آتش …..
بگذريم …يادم نيست كه چند پيك به سلامتي مصدق زديم و يادم نيست چند پيك به سلامتي روزهاي عاشقانمون زديم ….اصلا» ديگه هيچي يادم نيست جز جاي خاليت .. ….واي كه چه مستم من …حروف كيبورد جلوي چشمم قيلي ويلي ميرن ولي فقط چهره تو هست كه جلو چشمم مياد ….گور باباي هر چي مدرك دكتراست و… …من دوست دارم …
خوش باش ….
من مست وديوانه ..مارا كه برد خانه …صدبار تورا گفتم كم خور دو سه پيمانه
…..
من دخلم مي و خرجم مي….
زين وقف به هوشياران مسپار يكي دانه
……
Advertisements

About this entry