Entry for March 18, 2008

ساعت دو و نيم بامداد – منزل دوستم امير پيوند
امشب مهمون دوست خوبم «امير پيوند» بودم …ما هردو ضمن اينكه توي دوره ليسانس هم دانشگاهي بوديم رفقاي خوبي هم بوديم و هستيم …تقريبا توي اين دوازده سال رفاقت با هم تجربه هاي شيريني داشتيم…پيوند كارشناسي ارشد مرمت بافتها و بناهاي تاريخي داره و از همه مهمتر سليقش توي موسيقي و فيلم تا حد زيادي مشابه من هست
امشب داشتيم مطابق خيلي مواقع «نورا جونز» گوش ميكرديم ….نورا جونز رو خيلي دوست دارم …مدتيه كه به سبك جاز خيلي متمايلتر شدم
در مورد نورا جونز
Norah Jones
http://en.wikipedia.org/wiki/Norah_jones
….
كمي ذهنم مشوشه …و آپولو و آرس دارن به شدت با هم بحث ميكنند …هرمس هم كه ميونشونو ميگرفت كاملا غيبش زده!!!!ا
سال داره تموم ميشه امروز و ديروز همه بچه هاي دفتر تا روز شانزدهم خداحافظي كردن….امسال عيد رو به تنهايي توي دفتر جشن ميگيرم …بايد فوق العاده باشه …تجربه نادريه
زندگي رو دوست دارم …چون هر روزش با روز ديگرش متفاوته …شاديهاش و غمم هاش …همشون زيبا هستند
Advertisements

About this entry