Entry for March 17, 2008

ساعت دوازده و نيم ظهر – راه وساختمان
الان نشستم توي اطاق مهدوي دارم با لپ تاپم كلنجار ميرم و اي ميلهام رو جواب ميدم …هوا كمي گرمه ….من احساس بهتري نسبت به ديروز دارم ..انگار كه آپولو و هرمس دارن سعي ميكنن آرس رو دلداري بدن اينكه زورشون ميرسه يا نه نميدونم.!ا.
وسطهاي بخش شوپنهاور از تاريخ فلسفه ويل دورانت هستم …امروز ميخوام كتاب «سيري در ديوان شمس» علي دشتي را هم شروع كنم
تا روزي كه بچه هاي مجله بيان سركار 16 روز وقت دارم كه تا ميخوام 24 ساعته كتاب بخونم و موسيقي گوش بدم …يكمي هم به كارهاي دانشگاهيم برسم ….بعد از تعطيلات دانشگاه كرج سخنراني دارم…يه چند تا پاور پوينت هم بايد براي باقي سخنراني ها آماده كنم
يه دستي هم بايد به سرگوش ماشينم بكشم …يكمي كار داره …خوشبختانه جعبه آچارم توي دفتره
بعد از تعطيلات ميرم دنبال خونه براي خودم هزينش برام مهم نيست يك جاي راحت …والبته لوكس ميخوام در يك منطقه خيلي خوب..فعلا» …زندگي در دفتر خيلي هم بد نيست …اينجا ميشه از خيلي چيزها لذت برد.
Advertisements

About this entry