Entry for March 12, 2008

ساعت ده و نيم …شب ديگري در راه وساختمان
امشب مهمون داشتم «علي رضا برزويي» انسان دوست داشتني و قابل احتراميه…والبته گرافيستي خوب وتوانا ..سه ساعتي باهم گپ زديم…و همين چند دقيقه پيش رفت
شامم را خوردم …حوصله نداشتم از بيرون غذا بگيرم ..اينبود كه به كنسرو عدسي قناعت كردم …كنسرو عدسي رو هميشه دوست داشتم …و دارم چون منرو به ياد روزهاي شيرين كوهنوردي ميندازه …وقتي كه به همراه دوستانم مسير «سه هزار «را طي كرديم…به ياد مازيار تصاعديان -بابك تصاعديان-كاوه كريمي-محمد تيموري-مهدي هاشمي-مليحه مقدس-امين محمدي-بابك …-و يك دوستي كه ديگه بين ما نيست «مجيد زرگنده» ..كنسرو عدسي منو به ياد اون روزا ميندازه و به ياد قله سبلان..به ياد سهند و به ياد آب گرم رينه…به ياد خيلي لذتهاي شيرين
برم يك چاي بريزم و بعد ادامه بدم
,,,
,,,,,
دارم موزيك فيلم پيانو كار «مايكل نيمان» رو گوش ميدم …موسيقي زيباييه …توي هارد دستگاه «روان بخش» هميشه موسيقي هاي خوبي پيدا ميشه فقط كافيه كه كشفش كني
در مورد مايكل نيمان اينجا بخونيد
http://www.imdb.com/name/nm0006219/
برم يك پيپ چاق كنم …چاييم هم داره سرد ميشه
Advertisements

About this entry