Entry for March 10, 2008

تا حالا توي دفتر شركت حتما» نخوابيديد …براتون همچين آرزويي نميكنم…صادق باشم خيلي هم بد نيست و يا حداقل بهتر از خوابيدن توي ماشينه ..نه؟
الان پيك پيتزا ..اومد …حدس ميزنيد چي سفارش دادم…پپروني ؟ …نه پيتزا مكزيكي…خودشه پيتزاي مكزيكي
فكر ميكنم در اسرع وقت بايد برم دنبال خونه براي خودم. بعد از زمانهاي طولاني فهميدم كه وقتي آدم جايي نداشته باشه بره چه حسي ميتونه داشته باشه
جالبه هميشه فصل بهار صداي آكوردئون نوازنده هاي دوره گرد توي امير آباد مياد …وحس ميكني كه توي خيابونهاي پاريس داري پرسه ميزني …بايد يواش يواش به فكر باغچه دفتر باشم …نميدونم امسال چه گلي توش بكارم…دروغ گفتم خوب ميدونم چه گلي بايد بكارم
Advertisements

About this entry