Entry for February 26, 2008

خوب ساعت 2 نيمه شبه و مسلما كسي اين چيزايي و كه مينويسم نميخونه ..بگذريم كه گذشتن كار خوبيست و وانهادن يك اتفاق تا خودش همينطور جلو بره و برسه به مقصد …اما خيلي وقتها نميتونيم در روند يك اتفاق دخالت نكنيم …امروز بعد از مدتها به اين نتيجه رسيدم كه بايد بگذاريم جريان پيدا كنه
راستي امروز مثل همه روزها روز خوبي بود و البته خيلي پر دردسر ..اين ليتوگراف لعنتي (واقعا لعنتي )يك مدتيه كه روي اعصابم پاتيناژ ميره ..فكر كنم يكي از همين روزها بفرستمش جهنم.نميدونم چرا دوستش هم دارم …باشه بهتره فعلا از اينهم بگذريم …توتون پيپم امروز تموم شده بود (جدا هنوز داري اين شر و ور هارو ميخوني !!!)رفتم خريدم ..اين روزا توتون اصل هم كم پيدا ميشه ..مثل آدمهاي اصل …نميدونم چرا اينقدر آدم بدلي زياد شده…يا من چرا آدمها رو بدلي ميبينم ..امشب و ديشب چندتا فيلم خوب ديدم وكلي موسيقي گوش دادم ..راستي چند وقت پيش يك فيلمي به نام «شانس تازه كارها»ديدم كه خيلي جالب بود
ميتونيد در موردش اينجا بخونيد:
http://farm.imdb.com/title/tt0292964/
كارگردان :James Callis & Nick Cohen
ميخوام بخوابم …شب بخير
راستي امروز ماشينم خيلي خوب راه ميرفت …دختر خوبيه
Advertisements

About this entry