Entry for February 13, 2008

وقتي كه خيلي شاديم و وقتي كه خيلي غمگينيم يك حسي زير پوستمون وول ميزنه ..اين حس رو خيلي دوست دارم ..نميدونم كه چيه …شايد هيچ وقت دنبال اسمي واسش نبودم ..اما دوستش دارم ..مثل تمام شگفتي هاي بي نهايت زندگي.. مثل يك گل ..مثل يك ماشين تا خرخره اسپرت و حالي كه موقع گاز دادن بهش به آدم ميده…مثل خوردن يك شكلات..مثل يك نگاه تب دار…اصلا مثل خود آنفولانزا با اون استخون درد كذاييش …همش دوست داشتنيه …

راستي هركسي ميبينه ..والنتاينش شاد و دوست داشتني باشه …هركي هم نميبينه والنتاينش شاد و شيرين باشه..

Advertisements

About this entry